کتاب مقدس درباره فرشتگان چه می گوید؟

کتاب مقدس درباره فرشتگان چه می گوید؟
کتاب مقدس درباره فرشتگان چه می گوید؟

فرشتگان موجوداتی روحانی هستند که دارای عقل و شعور ، احساسات و اراده می باشند و این هم درمورد فرشتگان بد (ارواح شریر) و هم در مورد فرشتگان خوب صدق می کند. فرشتگان عقل و شعور دارند (متی فصل ۸ آیه ۲۹؛ دوم قرنتیان فصل ۱۱ آیه ۳؛ اول پطرس فصل ۱ آیه ۱۲)، احساسات خود را نشان می دهند (لوقا فصل ۲ آیه ۱۳؛ یعقوب فصل ۲ آیه ۱۹؛ مکاشفه فصل ۱۲ آیه ۱۷)، و از اراده شان استفاده می کنند (لوقا فصل ۸ آیه های ۲۸ تا ۳۱؛ دوم تیموتائوس فصل ۲ آیه ۲۶؛ یهودا ۶). فرشتگان موجودات روحانی هستند (عبرانیان فصل ۱ آیه ۱۴) که بدن جسمانی حقیقی ندارند. اگر چه آنها بدن جسمانی ندارند، اما دارای شخصیت و هویت می باشند.

چون آنها مخلوق هستند، دانش آنها محدود است. یعنی آنها همه چیز را مثل خدا نمی دانند (متی فصل ۲۴ آیه ۳۶) بنظر می آید که دانش آنها از انسانها بیشتر است که ممکن است به این سه دلیل باشد. اول اینکه فرشتگان در ترتیب خلقت از انسان بالاتر آفریده شدند، بنابراین، طبیعتا از دانش بیشتری برخوردارند. دوم اینکه فرشتگان در مورد کلام خدا و دنیا بیشتر و دقیقتر از انسان مطالعه می کنند و در نتیجه دانش بیشتری از آن کسب می کنند (یعقوب فصل ۲ آیه ۱۹؛ مکاشفه فصل ۱۲ آیه ۱۲)، سوم، فرشتگان از طریق مشاهده دراز مدت فعالیت ها و رفتارهای انسان، کسب دانش می کنند. بر خلاف انسان، فرشتگان مجبور نیستند گذشته را مطالعه کنند چون خودشان آنرا تجربه کرده اند. بنابراین، می دانند دیگران چطور در موقعیتهای مختلف عمل کرده یا عکس العمل نشان داده اند و می توانند با درصد بالاتری حدس بزنند که ما چطور در موقعیتهای مشابه عمل می کنیم.

اگر چه آنها اراده دارند، اما ماننده همه مخلوقات، زیر نظر و کنترل اراده خدا هستند. فرشتگان خوب بوسیله خدا فرستاده می شوند تا به ایمانداران کمک کنند (عبرانیان فصل ۱۴ آیه ۱). بعضی از فعالیتهای آنها که در کتاب مقدس نوشته شده است عبارتند از : آنها خدا را ستایش می کنند(مزامیر فصل ۱۴۸ آیه های ۱ تا ۲؛ اشعیا فصل ۶ آیه ۳). آنها خدا را پرستش می کنند (عبرانیان فصل ۱ آیه ۶؛ مکاشفه فصل ۵ آیه های ۸ تا ۱۳). آنها در آنچه خدا انجام می دهد شادی می کنند (ایوب فصل ۳۸ آیه های ۶ تا ۷). آنها خدا را خدمت می کنند (مزامیر فصل ۱۰۳ آیه ۲۰؛ مکاشفه فصل ۲۲ آیه ۹). آنها در حضور خداوند حاضر می شوند (ایوب فصل ۱ آیه ۶، فصل ۲ آیه ۱). آنها ابزاری برای داوری خداوند هستند (مکاشفه فصل ۷ آیه ۱، فصل ۸ آیه ۲). آنها جواب دعاها را می آورند (اعمال رسولان فصل ۱۲ آیه های ۵ تا ۱۰). آنها کمک می کنند تا مردم به مسیح ایمان بیاورند (اعمال رسولان فصل ۸ آیه ۲۶، فصل ۱۰ آیه ۳). آنها ترتیب و صف مسیحیان، اعمال آنها و زحماتشان را مشاهده می کنند (اول قرنتیان فصل ۴ آیه ۹، فصل ۱۱ آیه ۱۰؛ افسسیان فصل ۳ آیه ۱۰؛ اول پطرس فصل ۱ آیه ۱۲). آنها در مواقع خطر تشویق کننده هستند ( اعمال رسولان فصل ۲۷ آیه های ۲۳ تا ۲۴). فرشتگان در زمان مرگ پرهیزکاران مراقب آنها می باشند (لوقا فصل ۱۶ آیه ۲۲).

فرشتگان کاملا موجوداتی متفاوت از انسانها هستند. انسان بعد از مرگ به فرشته تبدیل نمی شود. فرشتگان هیچوقت انسان نبوده و نخواهند بود. خدا فرشتگان را آفرید، همانطور که انسان را آفرید. در هیچ جایی از کتاب مقدس نمی بینیم که نوشته باشد فرشتگان به شکل خدا آفریده شدند، اما این درمورد انسان نوشته شده است (پیدایش فصل ۱ آیه ۲۶). فرشتگان موجودات روحانی هستند که می توانند، تا حدی، شکل جسمانی بخود بگیرند. ولی انسانها اساسا موجودات جسمانی هستند، اما با بُعد روحانی. بزرگترین چیزی که ما می توانیم از فرشتگان خوب یاد بگیریم این است که آنها فرمانهای خدا را سریع و بدون سوال کردن اطاعت می کنند.

منبع: http://www.gotquestions.org

//

۱۴۴۰۰۰ نفر چه کسانی هستند؟

144000 نفر چه کسانی هستند؟
144000 نفر چه کسانی هستند؟
 کتاب مکاشفه همیشه مفسران را به چالش کشیده است. این کتاب سرشار از تصویرسازی و رمزگرایی است و مردم بر اساس درک خود از کل کتاب آن را به صورت متفاوت تفسیر کرده‌اند. چهار رویکرد اصلی برای تفسیر کتاب مکاشفه وجود دارد: ۱) رویکرد پرتریست یا گذشته‌گرا که عقیده دارد همه و یا اکثر رویدادهای بیان شده در کتاب مکاشفه در پایان قرن اول میلادی اتفاق افتاده است؛ ۲) رویکرد تاریخ‌گرا که در آن، کتاب مکاشفه به عنوان یک مرور تاریخی کلیسا از زمان شاگردان مسیح تا به امروز می‌باشد؛ ۳) رویکرد آرمان‌گرا یا همان ایده‌آلیست که مکاشفه را نمایش یک مبارزه بین خیر و شر می‌بیند؛ ۴) رویکرد آینده‌گرایانه که کتاب مکاشفه را پیشگویی حوادث آینده می‌بیند. از بین این چهار رویکرد، فقط رویکرد آینده‌گرایانه است که کتاب مکاشفه را به همان روش تفسیر تاریخی-گرامری بقیه‌ی کتاب‌مقدس تفسیر می‌کند. همچنین با ادعای خود کتاب مکاشفه مبنی بر پیشگویی بودن نیز سازگار است (مکاشفه ۳:۱؛ ۷:۲۲، ۱۰، ۱۸، ۱۹).

بنابراین پاسخ این پرسش که «۱۴۴۰۰۰ نفر چه کسانی هستند؟» بستگی به رویکردی دارد که با استفاده از آن کتاب مکاشفه را تفسیر می‌کنید. به استثنای رویکرد آینده‌گرایانه، بقیه‌ی رویکرد‌ها رقم ۱۴۴۰۰۰ را به‌صورت نمادین تفسیر می‌کنند که نمایانگر کلیسا است و رقم ۱۴۴۰۰۰ نفر نماد تمامیت یا شمار کامل کلیسا می‌باشد. اما وقتی مطلب را همانطور که نوشته شده، تعبیر کنیم: «تعداد کسانی که از تمام قبیله‌های بنی‌اسرائیل مهر شدند، یکصد و چهل و چهار هزار نفر بود» (مکاشفه ۴:۷)، تنها تفسیری که می‌توان از متن داشت، این است که ۱۴۴۰۰۰ نفر تعداد دقیق مردانی است که از قبایل اسرائیل بودند، ۱۲۰۰۰ نفر از هر قبیله اسرائیل. در عهد جدید هیچ متن صریحی وجود ندارد که کلیسا جایگزین اسرائیل شده باشد.

یهودیانی که «مُهر» شده‌اند، یعنی اینکه آنها حفاظت و پشتیبانی خدا را از همه‌ی داوری‌های الهی و از ضد مسیح دارا می‌باشند تا ماموریتشان را در دوره‌ی مصیبت عظیم انجام دهند (به مکاشفه ۱۷:۶ نگاه کنید که در آن مردم تعجب می‌کنند که چه کسی تاب این غضب را دارد). دوره‌ی مصیبت عظیم به دوره‌ی هفت‌ساله‌ای در آینده گفته می‌شود که در آن خداوند داوری الهی خود را بر ضد کسانی که او را رد کرده بودند به اجرا در می‌آورد و نقشه‌ی نجات قوم اسرائیل را هم کامل می‌کند. همه‌ی اینها بر اساس آن چیزی است که خدا برای دانیال آشکار کرده بود (دانیال ۲۴:۹-۲۷). ۱۴۴۰۰۰ یهودی را می‌توان به نوعی «نوبرهای» (مکاشفه ۴:۱۴) اسرائیلِ بازخرید شده دانست که پیشتر پیشگویی شده است (زکریا ۱۰:۱۲؛ رومیان ۲۵:۱۱-۲۷)، و به نظر می‌رسد که ماموریت آنها بشارت دادن در مورد دنیای پس از رویداد «ربوده شدن» و همچنین بشارت پیام انجیل در دوره‌ی مصیبت عظیم می‌باشد. در نتیجه‌ی خدمت آنها، میلیون‌ها نفر به مسیح ایمان خواهند آورد: «جماعتی عظیم از هر ملت و طایفه و قوم و زبان… که هیچ‌کس آنان را نمی‌توانست شماره کند» (مکاشفه ۹:۷).

بیشتر سردرگمی‌ها در رابطه با عدد ۱۴۴۰۰۰ مربوط به آموزه‌ی غلط فرقه‌ی شاهدان یهوه می‌باشد. شاهدان یهوه می‌گویند که ۱۴۴۰۰۰ یعنی حداکثر کسانی که با مسیح در آسمان حکومت خواهند کرد و تا ابد با خدا خواهند بود. ۱۴۴۰۰۰ نفر چیزی دارند که شاهدان یهوه به آن «امید آسمانی» می‌گویند. کسانی که بین این ۱۴۴۰۰۰ نفر نیستند از «امید زمینی» بهره‌مند خواهند شد– بهشتی که بر روی زمین است و توسط عیسی مسیح و آن ۱۴۴۰۰۰ نفر اداره می‌شود. مطلبی که به روشنی دیده می‌شود این است که شاهدان یهوه یک جامعه‌ی طبقاتی پس از مرگ درست کرده‌اند که یک طبقه حاکم (۱۴۴۰۰۰ نفر) دارد و طبقه‌ی دیگر کسانی هستند که بر آنها فرمانروایی می‌شود. کتاب‌مقدس هرگز آموزه‌ای نظیر «طبقه‌ی دوگانه» را تعلیم نمی‌دهد. این درست است که کسانی خواهند بود که در دوره‌ی هزار ساله‌ی حکومت مسیح با او حکومت خواهند کرد. این مردم ترکیبی از کلیسا (ایمانداران به عیسی مسیح، اول قرنتیان ۲:۶)، قدیسین عهد قدیم (ایماندارانی که قبل از ظهور اول مسیح مرده‌اند، دانیال ۲۷:۷) و قدیسین دوره‌ی مصیبت عظیم (کسانی که در دوره‌ی مصیبت عظیم به مسیح ایمان می‌آورند، مکاشفه ۴:۲۰) خواهند بود. اما کتاب‌مقدس هیچ محدودیت عددی بر روی این گروه از مردم قرار نمی‌دهد. علاوه بر این، دوره‌ی هزار ساله‌ی فرمانروایی مسیح با وضعیت ابدی که در انتهای دوره‌ی هزار ساله اتفاق خواهد افتاد متفاوت است. در آن زمان، خداوند با ما در اورشلیم جدید ساکن خواهد شد. او خدای ما و ما قوم او خواهیم بود (مکاشفه ۳:۲۱). ارثی که به ماییکه در مسیح هستیم و با روح‌القدس مُهر شده‌ایم وعده داده شده (افسسیان ۱۳:۱-۱۴) به ما خواهد رسید، و ما همگی هم‌ارث با مسیح خواهیم بود (رومیان ۱۷:۸).

منبع: http://www.gotquestions.org

آیه قوت شنبه ۱۴ ژوئیه ۲۰۱۸

IMG_20180716_004913_961.jpg

سوگنامه باب ۳ آیه های ۲۲ و ۲۳

۲۲ زیرا محبّت خداوند پایدار و رحمت او بی‌پایان است. ۲۳ آنها هر صبح تازه می‌باشند و وفاداری او عظیم است.

مکروه ویرانگر چیست؟

مکروه ویرانگر چیست؟
مکروه ویرانگر چیست؟
 عبارت «مکروه ویرانگر» به متی ۱۵:۲۴ اشاره می‌کند: «پس چون آنچه را دانیال نبی ‹مکروهِ ویرانگر’نامیده در مکان مقدّس بر پا بینید-خواننده دقّت کند.» این متن به دانیال ۲۷:۹ اشاره می‌کند: «او برای یک هفته عهدی را با بسیاری استوار خواهد کرد، و در نیمه‌ی آن هفته، قربانی و هدیه را متوقف خواهد ساخت. و بر بال [معبد] رجاساتْ ویران‌کننده‌ای خواهد آمد، تا پایانی که مقرر است بر ویران‌کننده ریخته شود.» در سال ۱۶۷ قبل از میلاد، پادشاه یونانی به نام آنتیخوس اپیفانُس، قربانگاهی را برای زئوس بر روی قربانگاه معبد یهودیان در اورشلیم بنا کرد. او همچنین یک خوک را در معبد اورشلیم قربانی کرد. این رویداد نیز با نام مکروه ویرانگر شناخته می‌شود.

عیسی در متی ۱۵:۲۴ حدود ۲۰۰ سال بعد رویداد «مکروه ویرانگر» صحبت می‌کرد. بنابراین عیسی باید در مورد یک «مکروه ویرانگر» دیگری پیشگویی کرده باشد که در زمانی در آینده در معبد اورشلیم اتفاق خواهد افتاد. بسیاری از مفسران کتاب مقدس بر این باور هستند که عیسی مسیح به «ضدمسیح» اشاره می‌کرد که کاری شبیه کار آنتیخوس اپیفانس خواهد کرد. این موضوع از این بابت قابل تایید است که برخی از آن وقایعی که دانیال در دانیال ۲۷:۹ پیشگویی کرده بود در سال ۱۶۷ قبل از میلاد بوسیله‌ی آنتیخوس اپیفانس اتفاق نیفتاد. آنتیخوس اپیفانس پیمانی هفت ساله با اسرائیل استوار نکرد. این ضدمسیح است که در زمانهای آخر، به‌مدت هفت سال با اسرائیل پیمان خواهد بست اما بعداً با انجام کاری شبیه به مکروه ویرانگر در معبد یهودیان در اورشلیم، آن پیمان را خواهد شکست.

«مکروه ویرانگر» آینده هر چه باشد، شکی نیست که کسی جز ضدمسیح مرتکب آن نخواهد شد. مکاشفه ۱۴:۱۳ اینگونه توضیح می‌دهد که او تصویری خواهد ساخت و همگی را مجبور به پرستش آن خواهد کرد. تبدیل کردن معبد خدای زنده به مکانی برای پرستش ضدمسیح، براستی عملی شنیع و «مکروه ویرانگر» است. کسانیکه در دوره‌ی مصیبت عظیم زنده هستند و باقی می‌مانند باید مراقب باشند و پی ببرند که این واقعه ابتدای سه سال و نیم از بدترین دوره‌ی مصیبت است و اینکه بازشگت خداوند عیسی بسیار نزدیک است. «پس همیشه مراقب باشید و دعا کنید تا بتوانید از همه‌ی این چیزها که به‌زودی رخ خواهد داد، در امان بمانید و در حضور پسر انسان بایستید» (لوقا ۳۶:۲۱).

منبع: http://www.gotquestions.org

اگر من جای خدا بودم!

اگر من جای خدا بودم!

آیا خدا را زیر سوال بردن، کار اشتباهی است؟

قسمت پنجم(آخر)

اگر خدا خدا باشد او رهانندۀ جان انسان است
شاید خواندن این مطالب برای برخی که دانسته یا نادانسته و یا از روی اجبار و تحمیل تن به سقط جنین داده‌‌اند یا مسبب سقط جنین دیگری بوده‌‌اند، یا به نحوی در تجارت و یا ترویج این موضوع دخیل بوده‌‌اند سخت باشد. اما به خواندن ادامه دهید. برای همۀ ما امیدی هست! چون همین خدای آفریننده و صاحب و مالک جان انسان، رهاننده و نجات‌‌دهندۀ جان انسان هم هست.

ممکن است ما دیگران را برای این کار متهم و محکوم کنیم. متأسفانه ما انسان‌‌ها به خود حق می‌‌دهیم که اگر گناه مردم متفاوت با گناه ما باشد آنها را مورد قضاوت قرار داده و محکوم‌‌شان ‌‌کنیم. ولی خبر خوش این است که هیچ گناهی نیست که خون مسیح و کفارۀ او بر روی صلیب نتواند آن را ببخشد و شفا دهد.

بدون شک سقط جنین عوارض بدی دارد. هم عوارض فیزیکی هم عوارض روحی و روانی و هم عوارض روحانی. بسیاری از زنانی که یا خواسته یا نخواسته تن به سقط جنین داده‌‌اند و یا کسانی که مسبب سقط جنین دیگری بوده‌‌اند در وضعیتی که در انجیل متی ۲:‏۱۸ شرح داده شده زندگی می‌‌کنند: «صدایی از (شهر ) رامه به گوش می‌‌رسد، صدای شیون و زاری و ماتمی عظیم. راحیل برای فرزندانش می‌‌گرید و تسلی نمی‌‌یابد زیرا که نیستند.» سقط جنین حتی پس از گذشت سال‌‌ها غم، یأس، دلسردی و حتی ترس ایجاد می‌‌کند. سقط جنین مانع روحانی برای لذت بردن از حضور و وجود خدا ایجاد می‌‌کند. اما خدای رهاننده قادر است هم گناه سقط جنین را ببخشد و هم کمک کند که ما خودمان خودمان را ببخشیم. وقتی به صلیب مسیح پناه می‌‌بریم که در آن خدای عادل بها و جریمۀ هر گناه را پرداخته، با توبه و ایمان به این کار نجات‌‌بخش می‌‌توانیم این آمرزش را تجربه کنیم و از عواقب آن شفا پیدا کنیم.

شاعر می‌‌گوید:
«اگر من جای او بودم
که می‌‌دیدم مشوش عارف و عامی،
ز برق فتنۀ این علم عالم‌‌سوزِ مردم‌‌کش،
به‌‌جز اندیشه عشق و وفا،
معدوم هر فکری
در این دنیای پر افسانه می‌‌کردم.»
اما خدای رهاننده این کار را نمی‌‌کند. او با وجود این علم عالم‌‌سوز مردم‌‌کُش همه چیز را معدوم نمی‌‌کند. خدای رهاننده در صلیب مسیح فرصتی دیگر مهیا می‌‌کند. کاش این فرصت را از دست ندهیم.
پایان
منبع: سایت کلمه

آخر الزمان (آپوکالیپس) چیست؟

آخر الزمان (آپوکالیپس) چیست؟
آخر الزمان (آپوکالیپس) چیست؟
واژه آخر الزمان از واژه‌ی یونانی آپوکالوپسیس می آید و به معنی «آشکار کردن، پرده و پوشش را کنار زدن» می باشد. کتاب مکاشفه بعضی اوقات «آپوکالیپس یوحنا» نیز خوانده می شود برای اینکه خدا زمانهای آخر را برای یوحنا آشکار کرد. علاوه براین، واژه‌ی یونانی «آخر الزمان» دقیقاً اولین کلمه در کتاب مکاشفه در متن یونانی است. عبارت «ادبیات آپوکالیپتیک» یا «ادبیات آخر الزمانی» برای توصیف سمبل‌ها، تصاویر و اعداد بکار می‌رود تا رویدادهای آینده را مجسم کند. به غیر از کتاب مکاشفه، نمونه‌های دیگری از «ادبیات آپوکالیپتیک» در کتاب مقدس وجود دارند که عبارتند از: دانیال فصل های ۷ تا ۱۲، اشعیا فصل های ۲۴ تا ۲۷، حزقیال فصل های ۳۷ تا ۴۱، و زکریا فصل های ۹ تا ۱۲٫

چرا » ادبیات آپوکالیپتیک» در قالب نوشته ها سمبولیک، نمادگرا و تصویرپردازی است؟ کتابهای آپوکالیپتیک زمانی نوشته شده‌اند که رساندن پیام به روش سمبولیک و تصویری بسیار عاقلانه‌تر و سنجیده‌تر از نوشتن پیامها به زبان نوشتاری ساده بوده است. به‌علاوه، نمادگری و سمبولیسم یک عنصر رازگونه و مرموز درباره‌ی جزئیات زمانی و مکانی خلق می‌کرد. اما هدف از این نمادگرایی و سمبولیسم ایجاد سردرگمی نبود بلکه هدف آگاهی رساندن و تشویق پیروان خدا در زمانهای سخت بود.

فراتر از معنی خاص کتاب‌مقدسی، واژه «آپوکالیپس» اغلب به طوری کلی برای اشاره به زمانهای آخر و یا رویداد های زمانهای آخر استفاده می‌شود. وقایع زمانهای آخر نظیر آمدن ثانوی مسیح و نبرد حارمجدون (آرماگدون) را بعضی وقتها به‌عنوان آخر الزمان یا آپوکالیپس اشاره می‌کنند. در آخر الزمان خشم نهایی خداوند، عدالت نهایی خداوند و در نهایت عشق خداوند آشکار می شود. عیسی مسیح بزرگترین مکاشفه یا «آپوکالیپس» خداوند است، چرا که او خدا را برای ما آشکار کرد (یوحنا ۹:۱۴؛ عبرانیان ۲:۱).

منبع: http://www.gotquestions.org

اگر من جای خدا بودم!

اگر من جای خدا بودم!

آیا خدا را زیر سوال بردن، کار اشتباهی است؟

قسمت چهارم

اگر خدا خداست او صاحب و مالک جان انسان است
هیچ کس بی‌‌خود زاده نشده و هرکس در نظر خدا با اهمیت، ارزشمند، قابل احترام و شایستۀ توجه و محبت است. خدا صاحب و مالک هستی است. خدا از همان بدو پیدایش ما در رحم مادر برای‌‌مان نقشه و برنامه‌‌ای دارد. در مزمور ۱۳۹:‏۱۶ می‌‌خوانیم که: «دیدگانت کالبد شکل‌‌ناگرفتۀ مرا می‌‌دید. همۀ روزهایی که برایم رقم زده شد در کتاب تو ثبت گردید، پیش از آنکه هیچ‌‌یک هنوز پدید آمده باشد.» در یک سرود پرستشی می‌‌خوانیم: «صاحب عالم تنها تو هستی، مالک جانم تنها تو هستی» آیا به این ایمان داریم یا با خدا تعارف می‌‌کنیم؟ اگر او صاحب و مالک جان ماست آیا او صاحب و مالک جان جنین ما نیست؟

صاحب جان بچۀ زوجی که در ۴۰ سالگی بعد از ۱۵ سال نازایی بچه‌‌دار می‌‌شوند و صاحب جان بچۀ نوجوانی ۱۵ ساله که نامشروع حامله شده خدا است. او صاحب شخص مریض، سالم، فقیر، ثروتمند، و کسی است که از بیماری ایدز رنج می‌‌برد. او صاحب کودکی است که والدینش مشکلات اقتصادی دارند و یا ندارند، و همچنین صاحب آنکه مشروع است و آنکه به قول ما نامشروع.(جالب است اگر خوب فکر کنیم هیچ کودکی نامشروع نیست بعضی وقت‌‌ها پدر و مادرها هستند که پدر و مادرهای نامشروعند و کودک بایدتقاص آن را با جان خود پس دهد!)

یک استاد الهیات به نام پرفسور ریچارد هیس می‌‌گوید:«ما انسان‌‌ها نه خود را خلق کرده‌‌ایم، نه متعلق به خود هستیم. با این جهان‌‌بینی سقط جنین خطاست به همان دلیل که خودکشی خطاست. یعنی دیدگاهی که گستاخانه فرض را بر آن می‌‌گیرد که انسان حق و اختیار دارد که حیاتی را که متعلق به او نیست دور بیاندازد.»

کسی که می‌‌گوید: «اگر من جای او بودم همان یک لحظه اول، که اول ظلم را می‌‌دیدم از مخلوق بی‌‌وجدان، چنین و چنان می‌‌کردم» باید ببیند که خود ما انسان‌‌ها مسبب ظلم هستیم. خود ما مخلوق بی‌‌وجدان هستیم و اجازه می‌‌دهیم چنین مسائلی در دنیای متمدن ما اتفاق بیفتد و ازکنار آن بی‌‌تفاوت می‌‌گذریم. ما با پذیرفتن چنین فجایعی جهان را با همه زیبایی و زشتی، به ویرانه‌‌ای تبدیل کرده‌‌ایم. آمار سقط جنین به ما نشان می‌‌دهد وقتی ما خودمان را به‌‌جای خدای آفریینده و صاحب و مالک جان انسان گذاشته‌‌ایم چه دنیایی برای خود ساخته‌‌ایم:

جالب است حتی اگر پاسخ برخی از سؤالهای مشکل مانند وجود نقص عضو در جنین یا بارداری به علت تجاوز برای ما روشن نباشد، وقتی به آمارهای دقیق سقط جنین نگاه می‌‌کنیم متوجه می‌‌شویم که کمتر از ۳‏٪ سقط جنین‌‌ها به‌‌علت نقص عضو یا خطر مرگ مادر یا تجاوز است. در دنیایی که در آن روزانه ۱۲۵ هزار کودک توسط سقط جنین کشته می‌‌شوند ۹۷‏٪ آن به علت آن است که یا زمان دلخواه پدر و مادر نبوده و یا وضع اقتصادی آنها مجوزی برای کشتن بچه بوده است. علتهای دیگر از قبیل جوانی یا پیری زوجها و تحصیلاتی که به علت وجود بچه مختل می‌‌شده را نیز می‌‌توان بر آن افزود.

کلام خدا می‌‌گوید فرزندان هدیۀ خداوندند (مزمور ۱۲۷:‏۳) نه ملک، نه مال آنها و هنر دست آنها! مادر ترزا که بیش از هر یک از ما معنی فقر و تنگدستی و بیماری و مشکلات اقتصادی را در جامعۀ خود درک کرده بود در ارتباط با سقط جنین می‌‌گوید: «مردم با این کار خود را در جای خدا قرار می‌‌دهند. آنها می‌‌خواهند خود را خدا سازند. آنها می‌‌خواهند قدرت خدا را در دست خود گیرند. آنها می‌‌خواهند بگویند من بدون خدا هم می‌‌توانم عمل کنم و تصمیم بگیرم. این شریرانه‌‌ترین عملی است که انسان می‌‌تواند مرتکب شود.» مسیحیان باید در برابر این اقدام بایستند. بگذاریم خدا خدا باشد.
این مطلب ادامه دارد.
منبع: سایت کلمه

اگر من جای خدا بودم!

اگر من جای خدا بودم!

آیا خدا را زیر سوال بردن، کار اشتباهی است؟

قسمت سوم

علاوه بر این در کتاب پیدایش ۱:‏۲۷ می‌‌خوانیم که خدا انسان را به صورت خود آفرید.

سعدی می‌‌گوید:
بنی آدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش ز یک گوهرند
چه گوهری است که انسان‌‌ها دارند و حیوانات فاقد آنند؟ این گوهر، مُهر و تصویر خدا بر ماست. ارزش یک اسکناس ۵۰ دلاری ارزش قیمت کاغذ یا چاپ یا آن نوار نقره‌‌ای میانی یا هزینۀ تهیه‌‌اش نیست. بلکه ارزش آن در این است که یک بانک معتبر دنیا روی آن مُهر و نشانی زده است. به این خاطر در هر جای دنیا چه این اسکناس نو باشد چه کهنه آن را به اندازۀ ۵۰ دلار قیمت می‌‌گذارند.

در بین همۀ موجودات، خدا مُهر خود را بر روی انسان زده است. انسان است که خدا او را به صورت خود آفریده و قابلیت آن را دارد که تصویری از خدا را در خود منعکس سازد. همین حقیقت است که او را ارزشمند می‌‌کند. این ارزشمندی به مسائلی همچون زشتی و زیبایی او، داشتن سندروم داون یا فقدان آن، سالم بودن و یا نقص عضو بودن او، و یا فرزند یک شخص روحانی یا یک روسپی بودن بستگی ندارد.

مکس لوکادو در کتاب غریو آسمان ApplauseofHeaven دربارۀ ژاکتی صحبت می‌‌کند که در کمد لباس اوست و آن را بندرت می‌‌پوشد. این ژاکت دیگر به اندازۀ او نیست، آستین‌‌هایش آب رفته و جا شانه‌‌اش تنگ شده و دگمه‌‌هایش هم افتاده است. مکس می‌‌داند که آن را دیگر نخواهد پوشید و فقط جایی را در کمد لباسش اشغال می‌‌کند. عقل به او می‌‌گوید: «بندازش بره» ولی عشق مانع می‌‌شود چرا؟ این ژاکت از چه خصوصیتی برخوردار است که صاحب آن نمی‌‌تواند آن را دور بیندازد؟ اول از همه آنکه هیچ مارکی ندارد، هیچ علامت راهنمای شستشو و این حرف‌‌ها هم روی آن نیست و این خودش اهمیت این ژاکت را بیان می‌‌کند که در یک کارخانه تولیدی که شاید هر روز هزاران ژاکت به بازار عرضه می‌‌کند آن هم توسط عده‌‌ای کارگر غریب و مزدگیر ساخته نشده، بلکه این ژاکت با عشق و محبت مادرش تولید شده، ژاکتی برای او و مختص او! هر رِج آن با فکر کردن به او ساخته شده است. با گذشت زمان هر چند ژاکت شکل و قیافه‌‌اش را از دست داده اما ارزش خودش را از دست نداده است. این ژاکت پر ارزش است نه به‌‌خاطر فایده‌‌اش بلکه چون سازندۀ آن ارزشمند است. آنچه انسان را ارزشمند می‌‌کند مربوط به او و صفاتی که بعداً کسب می‌‌کند یا نمی‌‌کند و دست‌‌آوردها و شکست‌‌هایش نیست. ارزشمندی او توصیف خلقت والای خالق است و اهمیت حفظ حیات از همان ابتدا احترام به صانع است نه مصنوع!

در حقیقت عدم ایمان به این اصل الهی است که سبب می‌‌شود ما خودمان رُل خدا را بازی کنیم و با جنین مانند یک تکه گوشت حیوان رفتار نماییم نه انسانی که به‌‌صورت خدا آفریده شده است. اگر ایمان داریم که تصویر خدا بر روی انسان است و انسان از بین همه موجودات به‌‌صورت او آفریده شده آن وقت متوجه مسئولیت خود برای حفظ جانهایی که خدا آفریده می‌‌شویم.

کسی که می‌‌گفت: «اگه جای خدا بودم اوضاع و احوالتون از اینی که هستش هم بدتر می‌‌شد.» راست می‌‌گفت چون در دنیایی که ما خودمان را جای آفرینندۀ خود گذاشته و به خود حق می‌‌دهیم که تصمیم بگیریم چه کسی باید زنده باشد و چه کسی نباشد به جایی می‌‌رسیم که هر روز بیشتر از ۱۲۵ هزار کودک توسط سقط جنین کشته می‌‌شوند. یعنی در هر ساعت لااقل ۵۰۰۰ کودک! اگر کیفیت زندگی یک کودک چه از نظر سلامتی چه از نظر اقتصادی و چه از نظر خانوادگی و غیره طوری است که حق از بین بردن او را به من می‌‌دهد و من تصمیم می‌‌گیرم که اینکار را انجام دهم، در حقیقت خودم را جای خدا گذاشته‌‌ام. مسیحیان باید در برابر چنین اقدامی بایستند. بگذاریم خدا خدا باشد.
این مطلب ادامه دارد.
منبع: سایت کلمه

اگر من جای خدا بودم!

اگر من جای خدا بودم!

آیا خدا را زیر سوال بردن، کار اشتباهی است؟

قسمت دوم

اگر خدا خدا باشد، او آفرینندۀ جان انسان است
کار آسانی است که فکر کنیم خدا آفرینندۀ آسمان و زمین و همۀ کهکشانها و ستارگانی است که حتی رسیدن به برخی از آنها به هزاران سال نوری زمان نیاز دارد. عظمت کائنات به‌‌گونه‌‌ای است که ما را به‌‌سوی باورِ این حقیقت سوق می‌‌دهد، مگر اینکه عمداً نخواهیم آن را بپذیریم. به گفتۀ دانشمندان برخی از ستاره‌‌ها ۱۰ بیلیون سال عمر دارند. قطر برخی از ستاره‌‌ها ۱۰۰۰ برابر خورشید است. اگر خدا، خدا باشد اوست که آفرینندۀ این کائنات و میلیونها کهکشان است. کافی است یک شب به راه شیری خیره شویم تا از عظمت آفرینش او در حیرت افتیم، ولی آیا همین خدا آفرینندۀ جان انسان هم هست؟

کلام خدا در مزمور ۱۳۹:‏۱۳-‌‌‌‌‏۱۶ می‌‌گوید که خدای دانای کل، خدای حاضر مطلق و خدای خالق کل، آفرینندۀ انسان است. نه فقط انسان‌‌هایی که به دنیا آمده‌‌اند بلکه انسان‌‌هایی که در رحم مادر قرار دارند!

استعاراتی مانند آفریدن باطنیت جنین، تنیده شدن، عجیب و مهیب ساخته شدن، دیدن کالبد ناشکل‌‌گرفتۀ من و ثبت شدن روزهایی که برایم رقم زده شده، نه تنها گویای مهارت هنرمندانه و پیچیدگی خلقت خدا از همان بدو آفرینش انسان در رحم مادر است بلکه به نگرش خدا بر این موجود به‌‌عنوان یک انسان، نه یک تکه بافت سلولی و گوشتی اشاره می‌‌کند. به قول جان استات متفکر مسیحی حتی «قبل از آنکه ما بتوانیم در یک رابطۀ اگاهانه به خالق خود واکنش نشان بدهیم او ما را دوست داشت و در زندگی ما دخیل بود.» برای خدای آفریننده، انسان از زمان شکل گرفتن در رحم انسان است نه از زمان تولد! خدا سازنده و طراح خالق آفریننده و شکل‌‌دهندۀ جنین است نه تصادف به علاوۀ زمان! همین است که جنین را ارزشمند می‌‌کند. در کتاب اعمال رسولان ۱۷:‏۲۵ در مورد خدا می‌‌خوانیم که او «بخشندۀ حیات و نَفَس و هر چیز دیگر به آدمیان است.»

از همان لحظه لقاح کُد ژنتیکی شما که اطلاعات موجود در آن در همان لحظه ۵۰ برابر دایره‌‌المعارف ۳۲ جلدی بریتانیکا است توسط خدا برنامه‌‌ریزی شده است. به‌‌طوریکه رنگ پوست و مو و چشم شما در آن مشخص شده است، حتی برخی از خصوصیات اخلاقی شما در آن معلوم است. این نشانۀ زیبایی و عجایب خلقت خداست.

هر کدام از ما فرداً تنیده شده‌‌ و نقش‌‌دوزی شده‌‌ایم. منحصر به فرد بودن ما در این دنیایی که بیلیون‌‌ها آدم آمده‌‌ و رفته‌‌اند و در حال زندگی می‌‌کنند و در آینده خواهند آمد، طوری است که حتی دو نفر از لحاظ ژنتیکی اثر انگشت و مردمک چشمشان شبیه به هم نیست. این خود نشان ارزش و اهمیتی است که خدای آفریننده نسبت به فرد فرد انسانهایی دارد که خود آنها را ساخته است.

پس آن طراح ماهر و بی‌‌نظیر نه تنها بدن را ساخت بلکه انسان بودن و روح حیات را از همان بدو پیدایش در رحم مادر در او گذاشت و برایش هدفی را در نظر گرفته بود. مزمور ۱۳۹ گویای آن است که از نظر خدای آفریننده هستی انسان از رحم مادر آغاز می‌‌شود و از همان زمان است که خدا او را به‌‌عنوان انسان دوست دارد و برای او هدفی در نظر گرفته است. علاوه بر این در کتاب پیدایش ۱:‏۲۷ می‌‌خوانیم که خدا انسان را به صورت خود آفرید.
این مطلب ادامه دارد.
منبع: سایت کلمه

اگر من جای خدا بودم!

اگر من جای خدا بودم!

آیا خدا را زیر سوال بردن، کار اشتباهی است؟

قسمت اول

یا تا به حال فکر کرده‌‌اید که اگر شما جای خدا بودید چه می‌‌کردید؟ آیا هیچ وقت شده که آرزو کنید جای خدا می‌‌بودید و اگر بودید چه می‌‌کردید؟

در اینترنت افراد مختلف در این مورد نظرهای گوناگونی داده‌‌اند. یک نفر نوشته بود: «من اگه خدا بودم، اینترنت رو قطع می‌‌کردم تا مردم یه ذره زند‌‌گی کنند!» یکی دیگر که حتماً با ایمان مسیحی آشنا نبود اینطور نوشته بود: «من اگه خدا بودم پیامبر نمی‏فرستادم، مرد بودم، خودم می‏اومدم پایین!» شخص دیگری که خودش را خیلی قبول داشت نوشته بود: «من اگه خدا بودم، یعنی زندگی‌‌ای داشتیدا، زندگی. ……حال می‌‌کردین یعنیاااااااااااا» یکی دیگر نوشته بود: «من اگه خدا بودم، اصلاً رازدار نبودم، یه آبرویی از بنده‌‌هام می‌‌بردم که نگو و نپرس!» و یکی دیگر با پررویی نوشته بود: «اگه جای خدا بودم اوضاع و احوالتون از اینی که هستش هم بدتر می‌‌شد.» شخص دیگری نوشته بود: «من اگه خدا بودم یک Restart می‌‌کردم چون خیلی‌‌ها Hang کردند.» این بابا هم خبری از تولد تازه وRestart روحانی نداره.

معینی کرمانشاهی می‌‌گوید:
«عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم
همان یک لحظه اول،
که اول ظلم را می‌‌دیدم -‌‌‌‏ از مخلوق بی‌‌وجدان،
جهان را با همه زیبایی و زشتی،
به‌‌روی یکدگر، ویرانه می‌‌کردم.

«عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم،
که می‌‌دیدم یکی عریان و لرزان
دیگری پوشیده از صد جامۀ رنگین
زمین و آسمان را
واژگون مستانه می‌‌کردم.

حقیقت این است که خیلی اوقات نه تنها «فکر می‌‌کنیم» که اگر جای خدا بودم چه می‌‌کردم بلکه عملاً دانسته یا نادانسته نقش خدا را در زندگی بازی می‌‌کنیم و خودمان خدای زندگی‌‌مان می‌‌شویم. و خدا نه سرِ زندگی ما است و نه مرکز، نه خدا و نه پادشاه. اگر هم باشد جایی در حاشیۀ زندگی ماست و حق خدایی کردن هم ندارد.

در این مقاله به یک جنبه از شخصیت خدا اشاره می‌‌کنیم که شاید در نظر اول بعید به نظر بیاید که ما بتوانیم جای خدا را در آن اشغال کنیم -‌‌‌‏ ولی می‌‌کنیم-‌‌‌‏ و آن جنبه خدای خالق یا آفریننده است. و برای اینکه بر این موضوع متمرکزتر باشیم، این را حتی بیشتر خرد می‌‌کنیم و به خدا به‌‌عنوان خالق انسان نگاه می‌‌کنیم. هدف این مقاله این است که بدانیم در این قرن حاضر آفریننده بودن خدا چه تأثیری بر زندگی شخصی‌‌ام به‌‌عنوان یک مسیحی و تصمیم‌‌گیری‌‌ها و لااقل یک نکته از اخلاقیات مسیحی‌‌ام دارد و آن نکته، معضل سقط جنین است. در حقیقت موضوع مورد بررسی در این مقاله «خدای آفریننده و معضل سقط جنین» است.
این مطلب ادامه دارد.
منبع: سایت کلمه