چه کسی با حوا صحبت کرد: حیوانی به شکل مار یا شیطان؟ (پیدایش فصل سوم)

چه کسی با حوا صحبت کرد: حیوانی به شکل مار یا شیطان؟ (پیدایش فصل سوم)
چه کسی با حوا صحبت کرد: حیوانی به شکل مار یا شیطان؟ (پیدایش فصل سوم)

مار از همه حیواناتی که خداوند به وجود آورد، زیرک تر بود. روزی مار نزد زن آمده، به او گفت:»آیا حقیقت دارد که خدا شما را از خوردن میوه تمام درختان باغ منع کرده است؟ ( پیدایش فصل سوم آیه اول)

اگر کتاب پیدایش را خوانده باشید، متوجه می شوید که مار ناگهان وارد ماجرا شده و با جمله ای کوتاه معرفی می شود. به اصل و منشاء مار هیچ گونه اشاره ای نشده است، جز آن که خدا آن را حیوان آفرید و از همه حیوانات زیرک تر بود. در برخی از ترجمه های کتاب مقدس «مار»، هوشیار معرفی شده که منظور «زیرکی» است، چنان که در امثال سلیمان فصل ۱۲ آیه ۲۳ و فصل ۱۴ آیه ۱۸ مشاهده می کنیم. آنچه متن مشخص کرده، مار ساخته دست خداوند است. خدا آنچه را آفرید، نیکو نامید (پیدایش فصل اول آیه ۳۱).

در هر مرحله از آفرینش، خدا کار خلقت را ارزیابی کرد و دریافت که «خوب و کامل» است. او از تمام چیزهایی که آفرید، خشنود گردید. با این توصیف، شیطان این اجازه را از خداوند کسب کرد تا وارد خلقت شده و وفاداری انسان را به خالقش مورد آزمایش قرار دهد. فصل سوم پیدایش از حمله خارجی شرارت و بدی سخن نمی گوید، بلکه از عصیان مخلوقات صحبت می کند.

در دوران باستان، مارها مظهر مرگ و زندگی و حکمت و شرارت بودند. بنابراین وقتی مار به عنوان نماد حکمت معرفی می گردید، به زندگی منتهی می شد (متی فصل ۱۰ آیه ۱۶) و اگر مار سمبل شرارت بود، حاصل آن مرگ بود (اعداد فصل ۲۱ آیات ۶ و ۸). هم چنین مار، حیوانی نجس قلمداد می شد (لاویان فصل ۱۱ آیات ۴۱ تا ۴۳) و نیز نماد دشمن خدا تلقی می گردید (اشعیاء فصل ۱۴ آیه ۲۹، مکاشفه فصل ۱۲ آیه ۹ و هم چنین فصل ۲۰ آیه ۲).

در مصر، کشوری که قوم اسرائیل به مدت چند قرن در آن به سر برد، مار نماد حکمت و جادو بود. مار هم چنین الهه کهتر (زن خدای خدایان مصر) بود که بر روی تاج فرعون طراحی شده بود و مظهر قدرت فرعون محسوب می شد.

برخی معتقدند که مار به عنوان حیوان، حوا را فریب داد. این عده برای اثبات اعتقادشان می گویند که در کتاب پیدایش فصل سوم آیه اول هیچ گونه اشاره ای به شیطان نشده و تفسیر مسیحیان که شیطان به شکل ماری زیرک نزد حوا آمد، نادرست و اشتباه است.
مشکل اصلی این عده آن است که کتاب مقدس را سطحی و تحت اللفظی مطالعه کرده اند. به دلایل زیر ادعای این افراد مردود است:

یک. شیطان فقط نماد یا افسانه نیست. او خیلی هم واقعی است. در ابتدا او فرشته خدا بود. خدا او را با اراده آزاد مجهز کرد و به این ترتیب او اختیار انتخاب خوب و بد را به دست آورد. اما به خاطر غرورش، از خدا نااطاعتی کرد و مقام و رتبه برجسته ای که خدا به او سپرده بود، از دست داد و سقوط کرد. شیطان دشمن خدا است و همواره می کوشد مانع کار خدا شود، اما قدرت خدا دامنه فعالیت او را محدود کرده است و او فقط می تواند کاری را که خدا اجازه داده است، انجام دهد (ایوب فصل های اول و دوم).

گرچه شیطان می کوشد همه را وسوسه کند تا از خدا دور شوند، اما در نهایت پیروز نخواهد شد. خدا در پیدایش فصل ۳ آیه ۱۵ وعده می دهد که شیطان شکست خواهد خورد. ما نمی توانیم از شیطان زیرک تر باشیم، اما قادریم تا با قدرت مسیح بر او غلبه کنیم (فیلیپیان فصل ۴ آیه ۱۳).

دو. ماری که بر حوا ظاهر شد بعدها مشخص شد که کسی جز شیطان نبوده است:» آن مار قدیمی اسمش ابلیس یا شیطان است و همان کسی است که تمام مردم دنیا را فریب می دهد» (مکاشفه فصل دوازدهم آیه ۹). «اژدها، همان مار قدیم است که شیطان نیز نامیده می شود ( مکاشفه فصل ۲۰ آیه ۳).

اما آیا داستان فریب حوا را می توان ماجرای واقعی برشمرد؟ کلام خدا چنین پاسخ می دهد:»شیطان در باغ عدن، حوا را فریب داد» (دوم قرنتیان فصل یازدهم آیه سوم).

هم چنین با توجه به لعنتی که بر مار در مقایسه با حیوانات دیگر وارد آمد، این واقعیت را تصدیق می کند که او یک مار واقعی بود (پیدایش فصل ۳ آیه ۱۴). بنابراین، شیطان از مار به عنوان یک وسیله برای فریب دادن حوا استفاده کرد. این روش معمول شیطان است که از اشخاص مختلف برای فریب دادن استفاده می کند (متی فصل ۱۶ آیه ۲۳، اعمال رسولان فصل ۵ آیه ۳، دوم قرنتیان فصل ۱۱ آیات ۱۴- ۱۵).

شیطان کار خود را به جای استدلال، با ایجاد شک در حوا آغاز کرد. ولی چگونه یک مار می تواند سخن بگوید؟

سه. در کتاب مقدس دو بار به حیوان سخنگو اشاره شده: مار (پیدایش فصل سوم)، الاغ بلعام ( اعداد فصل بیست و دوم). پطرس در دومین نامه خود، ماجرای الاغ سخنگو را با الهام از روح القدس تایید می کند:»وقتی الاغ به زبان انسان صحبت کرد و بلعام را توبیخ کرد، او از رفتار نادرست خود دست کشید» (دوم پطرس فصل دوم آیه ۱۶). پس هم چنین سخن گفتن مار هم یک معجزه شیطانی بود.

بنابراین، دو رسول به نام های پولس (نامه پولس به قرنتیان) و یوحنا (مکاشفه)، واقعه باغ عدن را حقیقی برشمردند. نپذیرفتن واقعه سقوط در کتاب مقدس، به منزله نپذیرفتن کتاب مقدس به عنوان کلام خداست.

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

Advertisements

یوسف به برادرانش گفت که او می تواند فالگیری کند (پیدایش فصل ۴۴ آیه ۱۵). آیا او در مصر به فالگیری مشغول بود؟

یوسف به برادرانش گفت که او می تواند فالگیری کند (پیدایش فصل 44 آیه 15). آیا او در مصر به فالگیری مشغول بود؟
یوسف به برادرانش گفت که او می تواند فالگیری کند (پیدایش فصل ۴۴ آیه ۱۵). آیا او در مصر به فالگیری مشغول بود؟

قحطی سخت منطقه را فرا گرفته بود. یعقوب و پسرانش در عذاب بودند. آنان نمی توانستند نقشه کلی خدا را ببینند که می خواست از این طریق، آنان را به مصر بفرستد تا به یوسف ملحق شوند.

یوسف حاکم مصر و مسئول فروش غله بود. برادرانش وارد مصر شده و نزد او رفته در برابرش به خاک افتادند. یوسف فورا آنان را شناخت، ولی وانمود کرد که آن ها را نمی شناسد. یوسف برادرانش را امتحان کرد تا مطمئن شود با بنیامین (برادر کوچک تر و تنی یوسف) ظالمانه رفتار کرده اند. بنابراین برادر کوچک تر را احضار کرد. برادران بنیامین را به مصر بردند.

یوسف به ناظرش دستور داد که جام نقره ای را در کیسه بنیامین بگذارد. برادران بعد از خرید غله روانه سرزمین کنعان شدند. هنوز از شهر دور نشده بودند که ناظر به دستور یوسف خود را به آنان رسانید و موضوع سرقت جام نقره ای را مطرح کرد. جام نقره ای یوسف، نشانه اقتدار او بود. عقیده خرافی بر آن بود که این جام قدرت مافوق طبیعی دارد، لذا دزدیدن آن جرم بزرگی محسوب می شد. ناظر به برادران گفت:»فقط همان کسی که جام را دزدیده، برده من می شود.»

ناظر جستجوی خود را از برادر بزرگ تر شروع کرد تا این که به برادر کوچک تر رسید. جام در کیسه بنیامین یافت شد. برادران دوباره به شهر بازگشتند و به خانه یوسف رسیدند و به خاک افتادند.

یوسف از آن ها پرسید:»چرا این کار را کردید؟ آیا نمی دانستید مردی چون من به کمک فال می تواند بفهمد چه کسی جامش را دزدیده است؟» (پیدایش فصل ۴۴ آیه ۱۵)
آیا یوسف در مصر واقعا به فالگیری مشغول بود؟

از آن جا که یوسف با صحنه سازی برادرانش را آزمایش می کرد تا توبه کنند، ادعای او نیز مبنی بر فال گیری با جام نقره ای صرفا ترفندی بیش نبود. او نقش یک حاکم بت پرست را ایفاء می کرد. یوسف مرد خدا بود و هرگز به فال گیری روی نمی آورد. او عطایی الهی داشت و می توانست خواب ها را تعبیر کند (پیدایش فصل ۴۰ آیات ۱۲- ۱۹، فصل ۴۱ آیات ۲۵- ۳۶). پیشگویی او درباره قحطی در منطقه تحقق یافت. او به فرعون گفته بود:»من خودم قادر نیستم خواب ها را تعبیر کنم، اما خداوند معنی خواب را خواهد گفت» (پیدایش فصل ۴۱ آیه ۱۵).

در کتاب پیدایش عبارت «خداوند با یوسف بود» حداقل سه بار تکرار می شود (پیدایش فصل ۳۹ آیات ۲- ۳ و ۲۱).

سرانجام برادران توبه کردند و با همکاری یوسف، یعقوب همراه با پسرانش به مصر مهاجرت کرد.

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

آیا مار قبل از لعنت خدا، حیوان خزنده بود؟ (پیدایش فصل ۳ آیه ۱۴)

آیا مار قبل از لعنت خدا، حیوان خزنده بود؟ (پیدایش فصل ۳ آیه ۱۴)
آیا مار قبل از لعنت خدا، حیوان خزنده بود؟ (پیدایش فصل ۳ آیه ۱۴)

«پس خدا به مار فرمود:»به سبب انجام این کار، از تمام حیوانات وحشی و اهلی زمین، ملعون تر خواهی بود. تا زنده ای روی شکمت خواهی خزید و خاک خواهی خورد» (پیدایش فصل ۳ آیه ۱۴)

تا این آیه، خدا با آدم و حوا صحبت می کرد و از هر کدام سئوالاتی پرسید، اما او از شیطان که اکنون در درون مار حضور داشت، هیچ سئوالی نکرد، زیرا شیطان نیازی به تعلیم الهی نداشت. فقط مجازاتش گوشتزد می شود. او برای همیشه از ملکوت خدا اخراج شده بود. شیطان این اجازه را از خداوند کسب کرد تا وارد خلقت شده و وفاداری انسان را به خالقش مورد آزمایش قرار دهد.

به نظر می رسد قبل از آن مار توسط خدا لعنت شود، ظاهرش متفاوت از آنچه بود که امروزه می بینیم (پیدایش فصل ۳ آیات ۱۴-۱۵). حیوانی را که به عنوان مار می شناسیم، نتیجه داوری خدا است. مار به حیوان ترسناک و خزنده تبدیل شد. بررسی های اخیر بر روی فسیل های مارها نشان داده که در دوران بسیار کهن، مارها مانند تمساح و مارمولک دارای دست ها و پاهای کوتاه بوده اند. آن مارها از سرعت و چابکی برخوردار بوده اند و در شکار بسیار موفق. (منبع: یاهو نیوز ۲۰ می ۲۰۱۵).

حذف دست و پا در مارها، مبحث اتنخاب طبیعی در نظریه تکامل را زیر سئوال می برد. داروین در کتابش تحت عنوان «منشاء انواع» توضیح داد که عدم برابری توانایی موجودات زنده در زنده ماندن، باعث تغییرات تدریجی می شود. آن ویژگی هایی که به سیستم حیات کمک می کنند تا زنده مانده و تولید مثل کند، به تدریج در طی قرن ها به وجود می آیند.

بنابراین، آن ویژگی هایی که مانع زنده ماندن و تولید مثل هستند، ناپدید می شوند. داروین از اصطلاح «انتخاب طبیعی» برای توصیف این فرایند استفاده کرد. اما مارها با «انتخاب طبیعی» همگام نبوده اند و با از دست دادن دست و پا، توسط خزیدن، خود را به جلو می کشند!

پر واضح است که روح شریر قادر است به درون انسان و حیوان وارد شود (لوقا فصل ۸ آیه ۳۳). احتمالا شیطان با فریب مار زیرک و هوشیار، به درون او راه می یابد. بنابراین، شیطان از مار به عنوان یک وسیله برای فریب دادن حوا استفاده کرد. این روش معمول شیطان است که از اشخاص مختلف برای فریب دادن استفاده می کند.

بخش اول لعنت (آیه چهاردهم)، به طور مستقیم مار را مخاطب قرار داد، زیرا حامل وسوسه شیطان بود. از مطالعه دقیق این آیه درمی یابیم که مار مانند حیوانات وحشی و اهلی زمین (چهارپایان) دارای دست و پا بوده که بعد از لعنت به موجود خزنده تبدیل گردید.
تردیدی نیست که آدم و حوا از حکم خداوند درباره آینده مار بسیار ترسیدند و به خودشان گفتند:»الان نوبت ما هم میشه»!

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

آیا مسیح با خدا برابر است یا خدای پدر از او بزرگ تر است؟

آیا مسیح با خدا برابر است یا خدای پدر از او بزرگ تر است؟
آیا مسیح با خدا برابر است یا خدای پدر از او بزرگ تر است؟

مخالفان مسیحیت می پرسند: اگر عیسی خداوند است (یوحنا فصل ۱، کولسیان فصل ۱، عبرانیان فصل ۱ و فیلیپیان فصل ۲ آیات ۵- ۸)، پس چرا او ادعا می کند که خدای پدر بزرگ تر از اوست (انجیل یوحنا فصل ۱۴ آیه ۲۸)؟

برای درک الهیات مسیحی، باید آن را در چارچوب نگرش کتاب مقدس تفسیر نمود. مخالفان می کوشند با دیدگاه و اعتقادات خود، الهیات مسیحی را بررسی کنند که نتیجه ای جز ابهام و سردرگمی باقی نمی ماند.

«ایمان کورکورانه» تعلیم کتاب مقدس نیست.

ایمان کورکورانه به آن معنا است که شخص بدون داشتن شواهد و مدارک به چیزی یا کسی ایمان داشته باشد. در واقع نگرش «ایمان کورکورانه» در چارچوب تعالیم کتاب مقدس نیست. برای تایید این نکته، چند مثال ذکر می کنم:

کتاب مقدس چنین تعلیم می دهد:»همه چیز را تحقیق کنید و به آنچه نیکوست متمسک باشید» (اول تسالونیکیان فصل ۵ آیه ۲۱). خداوند می فرماید:»بیایید با هم بحث و گفتگو کنیم» (اشعیا فصل ۱ آیه ۱۸).

«اشخاص دانا همیشه مشتاق و آماده کسب حکمت می باشند» (امثال سلیمان فصل ۱۸ آیه ۱۵)

تجربه ایمانداران مسیحی

مسیحیت محدود به اصول اعتقادات نیست، بلکه شامل تجربیات هم می باشد. همان طور که ذکر شد ایمان کورکورانه آن است که انسان به چیزی اعتقاد داشته باشد که آن را هرگز تجربه و مشاهده نکرده است. تعصب یعنی ایمان کورکورانه به اصول اعتقاداتی که در زندگی تجربه نشده است. چیزی را که تجربه نکرده ام، چرا باید به آن معتقد باشم؟

آیا تجربه نشان داده که دعاها به نام «عیسی مسیح خداوند» اجابت می شوند؟ آیا در نام «عیسی مسیح خداوند»، اشخاص منفی و غیر قابل تحمل به افراد مثبت و مفید تبدیل شده اند؟ شاید منتقدان بگویند در ادیان دیگر هم معجزه مشاهده شده. اما بزرگ ترین معجزه، تغییر انسان منفی به مثبت است.

اگر مسیح خداوند نیست، چرا خدا به دعاهای ایمانداران مسیحی پاسخ مثبت می دهد؟ اگر معجزات به نام مسیح خداوند رخ نمی داد، بدون تردید ایمانداران مسیحی پیرو مسیح نمی شدند. فرض کنید به شما دارویی معرفی کنند که هیچگونه تاثیری در رفع بیماری ندارد. آیا مبادرت به خرید مجدد آن دارو خواهید کرد؟

شخصی که توسط خدا تبدیل شده، می داند که متن کتاب مقدس حقیقت دارد. دعاهای او به نام عیسی خداوند اجابت می شود و عملکرد روح القدس را در زندگی خود مشاهده و تجربه می کند.

برخی از مخالفان مسیحیت، عملکرد روح القدس را به شیطان نسبت می دهند. در حالی که ذات شیطان اخلاق گرا نیست و در نتیجه نمی تواند شخص منفی را به مثبت تبدیل کند. در شیطان هیچ نیکویی ساکن نیست.

همه می دانند که دروغ و فریب قادر به تغییر و تحول عمیق روحانی (معنوی) نمی باشد. چگونه ایماندار مسیحی می تواند با قدرت شیطان، دشمن خود را ببخشد و صبر و آرامش الهی را در زندگی خود مشاهده کند؟ کسی که از شیطان پیروی می کند، وضع او بد و بدتر خواهد شد. درخت را از میوه اش می شناسند. تعالیم اخلاقی مسیح با ذات شیطان کاملا متضاد است.

روح القدس به ایمانداران مسیحی قدرت می بخشد تا به دشمنان خود محبت کنند، در مقابل مشکلات کمرشکن روزمره مقاومت و صبر عطا می کند تا از آرامش الهی برخوردار شوند. هم چنین در امور مختلف زندگی، روح القدس آنان را هدایت می کند. بنابراین، اعتقاد به تثلیث کورکورانه و ناشی از جهل و شستشوی مغزی نیست.

مسیح فرمود:»حقیقت را خواهید شناخت (نه این که از آن غافل خواهید ماند و فقط به آن اعتقاد داشته باشید) و حقیقت شما را آزاد خواهد کرد (یوحنا فصل ۸ آیه ۳۲). به عبارت دیگر مقصود مسیح این بود که به جای باور کورکورانه، حقیقت را «تجربه» کنید.

اگر مسیح خداوند است چرا خدای پدر از او بزرگ تر است؟

اینک به بررسی گفتار مسیح می پردازیم:»پدر از من بزرگ تر است.» در اناجیل و نامه های رسولان بارها ذکر شده که مسیح خداوند است و او با خدای پدر یکی است. پس چرا مسیح ادعای دیگری را مطرح می سازد؟

اگر عهد جدید را با دقت بخوانیم، درمی یابیم که هنگامی که عیسی به اراده خود به زمین آمد، بخشی از جلال خودش را ترک کرد، با به شباهت انسان ها ظاهر شود. این نکته در فیلیپیان ذکر شده:»مسیح با این که ماهیت خدایی داشت، اما نخواست از اختیار و حق خدایی خود استفاده کند. بلکه قدرت و جلال خود را کنار گذاشت و شبیه انسان ها شد» (فیلیپیان فصل ۲ آیات ۶- ۷).

بنابراین مسیح به عنوان انسان، حاضر مطلق (حاضر در همه جا) نبود. بلکه محدود به زمان و مکان و دیگر محدودیت های انسان ها شد. در نتیجه، هنگامی که مسیح بر روی زمین بود، خدای پدر بزرگ تر از او بود. اما بعد از آن که مسیح زنده شد، دوباره به جایگاه واقعی اش بازگشت. دقت کنید مسیح بعد از زنده شسدن، هرگز ادعا نکرد خدای پدر از من بزرگ تر است. بعد از زنده شدن، عیسی در آن جلالی که قبل از ظهور بر روی زمین داشت، مجددا قرار گرفت (یوحنا فصل ۱۷ آیه ۵).

استیفان به هنگام شهید شدن، جلال مسیح را مشاهده کرد (اعمال رسولان فصل ۷ آیه ۵۶).

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

آیا قربانی حیوانات گناهان بشر را پاک می سازد؟

آیا قربانی حیوانات گناهان بشر را پاک می سازد؟
آیا قربانی حیوانات گناهان بشر را پاک می سازد؟

مخالفان کتاب مقدس می گویند که در عهد عتیق ذکر شده قربانی حیوانات گناه را پاک می سازد (لاویان فصل ۴ آیات ۲۰- ۳۵)، در حالی که در عهد جدید تعلیم داده شده که گناه با قربانی حیوانات پاک نمی شود (عبرانیان فصل ۱۰ آیات ۴- ۱۱). مخالفان می پرسند: آیا این نشانه تناقض در کتاب مقدس نیست؟

ابتدا به مطالعه آیات می پردازیم:

«کاهن اعظم با انجام قربانی گناه، برای قوم کفاره خواهد کرد و خطای آنان بخشیده خواهد شد» (لاویان فصل ۴ آیه ۲۰).

«محال است که خون گاوها و بزها واقعا لکه های گناه را پاک سازد» (عبرانیان فصل ۱۰ آیه ۴).

اگر به متن آیه ها دقت کنیم، درمی یابیم تناقضی وجود ندارد. در زبان عبری واژه کفاره (عبری: کفار) به معنای «پوشش» است. بنابراین به معنی پاک کردن نیست.

به عبارت دیگر، خون حیوانات نمی توانست گناه را پاک سازد، بلکه فقط آن را می پوشاند. اما وقتی مسیح بر روی صلیب برای نجات بشر از گناه فدیه شد و قادر است گناه انسان را پاک نماید. قربانی مسیح بی نهایت بزر گتر از قربانی حیوان در عهد عتیق بود.

انسان با قربانی حیوان، از آرامش الهی برخوردار نمی شود. در حالی که وقتی شخص توسط مسیح آمرزیده می شود، آرامش و شادی مافوق طبیعی او را فرا می گیرد.

در دوران عهد عتیق، مراسم مذهبی مردم را برای ظهور مسیح آماده می کرد. اما با مرگ و زنده شدن مسیح دیگر نیازی به آن مراسم نیست.

شخصی را مجسم کنید که قلبش پر از اندوه، حسادت و اضطراب باشد. ممکن است چنین شخصی وارد معبد شود، ولی هنوز هم از حضور خدا خیلی دور است. شاید فکر کند که از نظر تشریفات و قوانین مربوطه کاملا پاک و طاهر است، ولی هنوز به حضور خدا نرسیده است. محال بود که قربانی حیوان، شخصیت این فرد کاملا را دگرگون سازد.

حیوانی که قربانی می شد، نمی دانست چه اتفاقی برایش می افتد و منظور از این کار چیست. حیوان دارای عقل و منطق انسانی نبود.

قربانی عیسی از روی عقل بود.او می دانست چه می کند. او مانند یک قربانی بی خبر نبود که بر اثر شرایط غیر قابل پیش بینی کشته شد، بلکه کاملا با خبر بود چه می کند.
قربانی عیسی داوطلبانه بود. حیوانی که قربانی می شود از خود اراده ای ندارد، ولی عیسی خودش تصمیم گرفت که قربانی شود.

انسان به قدری گرفتار گناه است که نمی تواند توسط کارهای نیکو، زیارت، روزه و انجام امور مذهبی، خود را خلاص کند. ما برای آزادی از گناه احتیاج به قدرت مافوق طبیعی مسیح داریم. قربانی عیسی باعث می شود که وجدان انسان از احساس گناه و خطاکاری آسوده شود. قربانی عیسی، روح انسان را پاک می سازد.

قربانی مسیح سبب دوستی و صمیمیت بشر با خدا شد. در گذشته بر اثر گناه نسبت به خدا بیگانه بودیم، ولی بر اثر قربانی مسیح با او دوست و صمیمی شدیم. حالا می توانیم هر روز در مصاحبت و دوستی خدا به سر ببریم. هیچ چیزی، مطلقا هیچ چیزی، از داشتن دوستی با خدا مهم تر نیست. این رابطه ای است که تا ابدیت ادامه پیدا می کند.

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

آیه قوت امروز پنجشنبه ۳۰ ژوئن ۲۰۱۶ برابر با ۱۰ تیر ۱۳۹۵

امثال باب ۲۰ ← ۲۲

مگو که خودم انتقام خواهم گرفت، بلکه بر خداوند توکّل نما و او تو را یاری خواهد کرد.

دلیل تفاوت میان آیات ١٠:١٠ انجیل متی و ٨:۶ انجیل مرقس در چیست ؟

دلیل تفاوت میان آیات ١٠:١٠ انجیل متی و ٨:۶ انجیل مرقس در چیست ؟
دلیل تفاوت میان آیات ١٠:١٠ انجیل متی و ٨:۶ انجیل مرقس در چیست ؟

متی ١٠:١٠ «و برای سفر، توشه دان یا دو پیراهن یا کفشها یا عصابرندارید، زیرا که مزدور مستحق خوراک خود است.»

مرقس ٨:۶ «و ایشان را قدغن فرمود که «جزعصا فقط، هیچ چیز برندارید، نه توشه دان و نه پول در کمربند خود،»

امروزه شیطان با استفاده از شک و تردید و با وارد کردن ادعاهای بی اساس سعی بر خدشه وارد کردن عاری از خطا بودن کلام خدا را دارد و نیاز هست امروز ما بیدار و در عمق های کلام تفکر کرده و با دعا از روح خدا بخواهیم تا این حقایق را برای ما آشکار بسازد همین طور که میدانیم خداوند از هر چیز برای آموختن درس به فرزندان خود استفاده مینماید و هیچ کلام او عبث و بی فایده نیست حال شاید این سوال برای شما پیش بیاید که منظور خداوند از این آیات چیست ؟ و این تفاوت به چه دلیل است ؟

شاگردان نیازی نبود که برای سفر خود از پـیش تجهیـزاتی آمـاده مـیکردند. هـر چـه باشـد آنهـا اسرائیلی هایی بودند که برای اسرائیلی ها موعظه میکردند و بین یهودیان فراهم نمودن غذا برای کـارگر کاملا عرف و جا افتاده بود. بنابراین به همراه بردن طلا، نقره، مس، کوله بار غذا، دو عدد لباس، کفـش یـا چوبدسـت ضروری نبود. اما اینجا منظور کفش یا چوبدست اضافی است زیرا اگر آنها چوبدستی داشتند، مجـاز بـود کـه آن را ببرند مرقس ۸:۶ اما منظور کلی خداوند در هر دو انجیل مذکور این بود که نیازهای آنان براساس نیاز روزانه برطرف بشود ( میشد) اگر پادشاهی خداوند از این دنیا بود او هیچگاه دستوراتی که در متی آیات ۸-۱۱ آمده است را نمیگفت. آنها در نقطه مقابل رهبران مذهبی این دنیا قرار داشتند. شاگردان باید بدون تدبیر برای سفر پیش میرفتند. نه توشه دان، نه نان، و نه پول در کمربندشان. آنها باید برای رفع احتیاجاتشان به او اعتماد میکردند. در مرقس ۹:۶ آنها اجازه داشتند تنها یک کفش و یک عصا، «احتمالاً برای محافظت در برابرحیوانات وحشی » و تنها یک لبا س همراه خود داشته باشد. قطعا کسی نمیتوانست به دارایی ایشان حسادت بورزد یا به خاطر ثروتمند شدن جذب مسیحیت شود شاگردان هر چه که داشتند از سوی خدا بود و کاملاً بر او توکل کرده بودند. آنها با قناعت به خدمت اعزام شدند تا نمونهای از پسر خدا باشند که با قدرتش آنها را تجهیز کرده است و نه هیچ دخالت انسانی ، پس از توضیحات درک میکنیم در میان اسرائیل غذا دادن به یک اسرائیلی امری جا افتاده بود دوم اینکه با توجه به کل آیات هر دو انجیل منظور خدا را از این فرامین که برطرف کردن نیاز شاگردان بصورت روزانه هست درک میکنیم ( عهد عتیق منّ آسمانی ) ( عهد جدید متی ۲۶:۶ ) بنابراین متوجه میشویم بعضی از افراد در آن جمع چوب دستی داشتند و بعضی افراد نداشتند آنانی که داشتند میتوانستند با خود حمل کنند و دلیل برای برداشتن چوب دستی اضافی نداشتند چون خدا مهیا میکرد و آنانی که چوب نداشتند دلیلی برای تهیه آن بجهت کمک آن چوب در راه نداشتند چون خدا همه چیز را برای آنها فراهم میکرد و چقدر درس بزرگی است که امروز هر یک از ما بخود بنگریم و بدانیم اگر چوب دست داشته باشیم و اگر هم نداشته باشیم وقتی به خدا اعتماد کنیم او برای ما فراهم میکند شاید امروز چوب دست ما که تصور میکنیم میتواند به ما امنیت دهد یا محافظت کند پول باشد و شاید چون پول یا چیزی در زندگی کم داریم احساس ناامنی و احتیاج میکنیم ، در سفر رسولان نه آنانی که چوب دست داشتند به چوب جدیدی نیاز پیدا کردند و نه آنانی که نداشتند به چوب دست احتیاجی پیدا کردند . پس متی بدون چوب دست بوده و مرقس از قبل چوب دست داشته و دلیل این تفاوت همین هست . و هردو با هدایت روح خدا حامل یک پیام هستند و این پیام تمامی افراد دنیا را دربر میگیرد چه آنانی که چوب دست دارند و چه آنانی که ندارند » بصورت روزانه به خدا اعتماد کنید «