بخشی از تفسیر کتاب پیدایش فصل اول آیات ۳- ۵

بخشی از تفسیر کتاب پیدایش فصل اول آیات ۳- ۵
بخشی از تفسیر کتاب پیدایش فصل اول آیات ۳- ۵

خداوند نور و تاریکی را از یکدیگر جدا کرد.

اگرچه تاریکی روحانی به معنای امور غیر اخلاقی، پرستش بت ها، خیانت و جنایت، دروغ، حسادت، جنگ و خونریزی است، اما تاریکی فیزیکی (مانند شب و مکان کم نور) به معنای گناه و شرارت نیست. خداوند نور و تاریکی فیزیکی را آفرید و «شب» و «روز» نامید. او نور و تاریکی فیزیکی را نیکو دید (آیات ۵ و ۳۱). داود پادشاه نوشت:»روز و شب حکمت خدا را بیان می کند» (مزمور ۱۹ آیه ۲). بنابراین جلال خدا در شب هم مشاهده می شود و به نور فیزیکی محدود نمی باشد.

احساس ما نسبت به شب منفی نیست. شب فرصتی را فراهم می آورد تا خانواده پس از کار روزانه، دور هم جمع شده و با یکدیگر گفتگو کنند و شام را صرف نمایند. یا به مهمانی و مراکز خرید، رستوران و سینما بروند. همه از قدم زدن در زیر نور ماه لذت می برند و زوج ها به هنگام شب تمایل زیادی به بوسیدن دارند. غروب و طلوع آفتاب هم بسیار زیباست و احساس خوشایندی در انسان ها ایجاد می کند.

نویسنده روایت آفرینش، موسی بود. او به یاد آورد که خدا تاریکی غلیظ و غیر طبیعی در مصر پدید آورد:»تاریکی غلیظی به مدت سه روز مصر را فرا گرفت، آن چنان که چشم چشم را نمی دید و هیچکس قادر نبود از جای خود تکان بخورد» (خروج فصل ۱۰ آیات ۲۱- ۲۳). مصریان هیچگونه معجزه ای از سوی رع (خدای خورشید) مشاهده نکردند. اما در این مرحله اول از آفرینش، برای سامان بخشیدن به هرج و مرج و ایجاد نظم و ترتیب، بایستی نور به وجود می آمد. این همان کاری است که خدا در زندگی ما نیز انجام می دهد.

نظریه تحریف کتاب مقدس معتقد است که شاگردان مسیح، انجیل را تحریف کرده اند.

نظریه تحریف کتاب مقدس معتقد است که شاگردان مسیح، انجیل را تحریف کرده اند.
نظریه تحریف کتاب مقدس معتقد است که شاگردان مسیح، انجیل را تحریف کرده اند.

نظریه تحریف کتاب مقدس معتقد است که شاگردان مسیح، انجیل را تحریف کرده اند. اما قرآن چنین ادعایی را تایید نمی کند:»خداوند پشتیبان حواریون بوده است، زیرا آنان یاران خداوند بودند» (سوره صف آیه ۱۴).

نظریه تحریف می گوید کتاب مقدس قرن ها یا هزاران سال قبل از ظهور اسلام تحریف شده، قرآن می گوید که به پیامبر اسلام و یهودیان و مسیحیان توصیه شد کتاب مقدس را بخوانند (سوره یونس آیه ۹۴- ۹۵، سوره مائده آیات ۱۵ و ۴۶، سوره انعام آیه ۹۲، سوره نساء آیه ۱۳۶)

نظریه تحریف می گوید مسیحیان و یهودیان کتاب مقدس را تحریف کردند، قرآن می گوید هیچکس کلام خدا را نمی تواند تغییر دهد (انعام آیه ۱۱۵، یونس آیه ۶۴ و کهف آیه ۲۷).

نظریه تحریف می گوید که بعد از ظهور اسلام کتاب مقدس باطل شد، قرآن هرگز پیشگویی نکرد کتاب مقدس باطل و منسوخ خواهد شد، و حتی هشدار داد کسانی که کتاب مقدس را رد کنند، مورد غضب خداوند قرار خواهند گرفت (سوره مائده آیه ۱۳۶).

بنابراین قرآن نه فقط ادعا نمی کند که تورات و انجیل تحریف شده اند، بلکه اطاعت از کتاب مقدس را برای یهودیان و مسیحیان الزامی و واجب می داند.

ظریه تحریف مدعی است که خدا اجازه داد کتاب مقدس تحریف شود، زیرا انسان ها به کلام الهی توجه نشان نمی دادند! آیا این ادعا درست است؟

ظریه تحریف مدعی است که خدا اجازه داد کتاب مقدس تحریف شود، زیرا انسان ها به کلام الهی توجه نشان نمی دادند! آیا این ادعا درست است؟
ظریه تحریف مدعی است که خدا اجازه داد کتاب مقدس تحریف شود، زیرا انسان ها به کلام الهی توجه نشان نمی دادند! آیا این ادعا درست است؟

تاریخ نشان داده که بسیاری از یهودیان و مسیحیان به کتاب مقدس وفادار بوده اند. مخالفت دولت های بت پرست (مانند امپراطوری روم) با پیروان خدای حقیقی سبب شد تا شمار زیادی از رهبران و پیروان دو آئین یهودیت و مسیحیت دستگیر، شکنجه و حتی به شهادت برسند.

اگر خدا می دانست که عده زیادی به کلام او وفادار می مانند، چرا ناگهان تصمیم گرفت تا کتاب مقدس را باطل کرده و زمینه را برای تحریف مهیا سازد و بدین ترتیب قرن ها یا هزاران سال مردم (از جمله افراد وفادار) در جهالت، سرگردانی و گناه به سر ببرند؟

خداوند به ابراهیم گفت:» اگر چنانچه ده آدم درستکار در سدوم و عموره (شهرهای فاسد و بت پرست روزگار باستان) باشند، آن شهرها را نابود نخواهم کرد» (پیدایش فصل ۱۸ آیه ۳۲). ابراهیم نیز به خدا چنین گفت:»یقین دارم که تو درستکاران را با بدکاران هلاک نخواهی نمود. چطور ممکن است با درستکاران و بدکاران یکسان رفتار کنی؟ آیا داور تمام جهان از روی عدل و انصاف داوری نخواهد کرد؟» (پیدایش فصل ۱۸ آیه ۲۵).

زمین چه شکلی دارد؟

زمین چه شکلی دارد؟
زمین چه شکلی دارد؟

اگر نویسندگان کتاب مقدس بر دیدگاه های رایج علمی روزگار خود صحه می گذاشتند، نتیجه کارشان کتابی بود مملو از مطالب نادرست علمی. اما این نویسندگان، تصورات غیرعلمی و غلطی را تبلیغ نمی کردند. بلکه بر عکس، مطالبی را ذکر کرده اند که نه تنها از لحاظ علمی صحیح هستند، بلکه با عقاید رایج روزگار آنان کاملا متضاد بود.

نگرش های دوران باستان درباره شکل سیاره زمین

در دوران باستان این دیدگاه رایج بود که «زمین» مسطح است. برای مثال، بابلی ها معتقد بودند که عالم مانند جعبه یا اتاقکی است که «زمین» کف آن است. کاهنان ودایی هندوستان تصور می کردند «زمین» مسطح می باشد که فقط یک طرف آن قابل سکونت است! ساکنان آسیا در روزگار باستان، «زمین» را همچون یک سینی بزرگ تصور می کردند.

فرضیه فیثاغورث (فیلسوف یونانی در قرن ششم قبل از میلاد) آن بود که چون ماه و خورشید کروی هستند، پس زمین نیز باید کروی باشد. ارسطو در قرن چهارم قبل از میلاد، با این فرضیه موافق بود. او شرح داد که کروی بودن شکل زمین را می توان به کمک خسوف ثابت کرد: سایه زمین بر روی ماه منحنی است.

اما با طلوع عصر فضا در قرن بیستم بود که بشر توانست آنقدر از زمین دور شود که بتواند با چشم خود، کروی بودن سیاره زمین را مشاهده کند. با این توصیف، هزاران سال قبل، هنگامی که نظر عموم بر آن بود که زمین مسطح است و قرن ها قبل از آن که فیلسوف های یونانی فرضیه کروی بودن «زمین» را مطرح سازند، اشعیاء نبی به زبان ساده نوشت:»خداوند بر کره زمین نشسته است» (اشعیاء فصل ۴۰ آیه ۲۲).

اشعیاء نبی از مطرح کردن افسانه های متداول در مورد زمین خودداری کرد و مطلبی را به قلم آورد که پیشرفت اکتشافات علمی خدشه ای به صحت آن وارد نیاورد. هزاران سال پیش از آن که بشر کروی بودن زمین را از فضا مشاهده کند، کتاب مقدس به «کره زمین» اشاره کرد.
چه چیزی زمین را در فضا نگه داشته است؟

از دوران کهن، بشر این سئوالات را از خود می پرسید:»زمین بر چه چیزی تکیه دارد؟ چه چیزی خورشید، ماه و ستارگان را در فضا نگه داشته است؟ آن ها از قانون جاذبه عمومی که آیزاک نیوتن در سال ۱۶۸۷ تدوین کرد، آگاهی نداشتند. تصور عمومی در دوران باستان آن بود که اجسام یا عناصری، زمین و اجرام سماوی را در فضا نگه داشته اند.

مثلا هندوها تصور می کردند که زمین دارای ستون های گوناگون است که بر روی یکدیگر قرار دارند! ارسطو این فرضیه را مطرح کرد که زمین کروی است، اما منکر آن شد که در فضای خالی معلق است. او معتقد بود که خورشید، ماه و ستارگان همگی بر سطح گوی هایی جامد و شفاف قرار دارند. این گوی ها در درون یکدیگر قرار دارند. هنگامی که گوی ها در دورن یکدیگر می چرخند، اجرامی که روی آن ها قرار دارند یعنی خورشید، ماه و ستارگان در آسمان به حرکت درمی آیند. اما زمین به طور بی حرکت در مرکز آن ها قرار دارد!

با اختراع تلسکوپ، فرضیه ارسطو مورد تردید قرار گرفت، تا این که آیزاک نیوتن توضیح داد سیارات در فضای خالی معلق هستند و نیرویی نامرئی به نام «نیروی جاذبه» آن ها را در مدارهای شان نگاه داشته است.

اما کتاب مقدس در این مورد چه می گوید؟

حدود ۳۵۰۰ سال قبل، ایوب که هم زمان با ابراهیم، اسحاق و یعقوب زندگی می کرد، با الهام از روح القدس به دوستانش چنین گفت:»خدا آسمان را بر بالای فضای خالی گسترانیده و زمین را بر نیستی معلق ساخته است» (ایوب فصل ۲۶ آیه ۷). نگرش مردم باستان به هیچ وجه با این سخن که سیاره ای «بالای فضای خالی» آویزان است، تطابق نداشت. با این توصیف، نگرش کتاب مقدس بسیار پیشروتر از روزگار باستان بود.

 

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

آیه قوت یکشنبه ۳۱ ژوئیه ۲۰۱۶ برابر با ۱۰ مرداد ۱۳۹۵

دوم پطرس باب ۳ ← ۹

خداوند در انجام آنچه وعده داده است آن‌چنان‌که بعضی‌ها گمان می‌کنند تأمّل نمی‌کند، بلکه با صبر شما را تحمّل می‌نماید، زیرا نمی‌خواهد کسی نابود شود بلکه مایل است همه از گناهانشان توبه کنند.

آیا مسیح بعد از مرگ به بهشت رفت یا عالم مردگان؟ (لوقا فصل ۲۳ آیه ۴۳ / اول پطرس فصل ۳ آیات ۱۹ و ۲۰)

آیا مسیح بعد از مرگ به بهشت رفت یا عالم مردگان؟ (لوقا فصل ۲۳ آیه ۴۳ / اول پطرس فصل ۳ آیات ۱۹ و ۲۰)
آیا مسیح بعد از مرگ به بهشت رفت یا عالم مردگان؟ (لوقا فصل ۲۳ آیه ۴۳ / اول پطرس فصل ۳ آیات ۱۹ و ۲۰)

وقتی مسیح بر روی صلیب بود، به جنایتکاری که در آستانه مرگ قرار داشت، فرمود:»خاطر جمع باش که تو همین امروز با من در بهشت خواهی بود» (لوقا فصل ۲۳ آیه ۴۳). اما پطرس در اولین نامه خود چنین نوشت:»روح مسیح نزد ارواح محبوس رفت و پیروزی خود را به آنان بشارت داد، یعنی به روح کسانی که در قدیم، در زمان نوح از خدا نافرمانی کرده بودند» (اول پطرس فصل سوم آیات ۱۹ و ۲۰). عده ای با استناد به شهادت پطرس، معتقدند که مسیح پس از مرگ به بهشت نرفت بلکه تا قبل از رستاخیزش (زنده شدن او پس از مرگ) در عالم مردگان به سر برد. برخی نیز می گویند مسیح پس از مرگ به جهنم رفت، زیرا گناه جهان را بر خود حمل می کرد. آیا عقیده این افراد صحیح است؟

مقصود پطرس از «روح مسیح نزد ارواح محبوس رفت» چه بود؟

یک. در دوران شریعت، انسان سعی می کرد با اجرای مقررات و تشریفات مذهبی، به نجات و رستگاری دست یابد تا در حضور خدا پاک و بی گناه قلمداد شود. اما در عهد جدید خدا پسر یگانه خود، عیسی مسیح را فرستاد تا مجازات گناهان ما را متحمل شود و خشم و غضب خدا را از ما برگرداند. خدا خون مسیح و ایمان ما را وسیله ای ساخت برای نجات ما از غضب خود. بنابراین، مسیح به خاطر گناهان ما مجازات شد.

دو. عیسی بر روی صلیب فریاد زد:»خدای من، خدای من، چرا من را ترک کردی؟» (متی فصل ۲۷ آیه ۴۶). عیسی از خدا سئوال نمی کرد. او جمله اول از مزمور۲۲ را نقل قول می کرد. این جمله، بیان عمیقی بود که مسیح با گرفتن گناه جهان بر خود و در نتیجه جدایی از خدای پدر، احساس کرد. درد و رنج بشری وحشتناک بود، اما بدتر از آن لحظه ای بود که باید روحا از خدا جدا می شد. عیسی عذاب مرگ دوم را کشید تا ما در صورت حصول ایمان، هرگز جدایی ابدی را از خدا تجربه نکنیم. اگر مسیح اجازه نمی داد مصلوب شود، برای همیشه اعتبار خود را به عنوان نجات دهنده و پسر خدا از دست می داد. وقتی مسیح می پرسد:» خدای من، خدای من، چرا مرا تنها گذارده ای؟» اشاره به عملکرد تثلیث دارد(پدر، پسر، روح القدس).

خدا بودن مسیح حتی در لحظه مرگش محرز بود. این خدای پدر نبود که جان می داد و نه خدای روح القدس که می مرد، بلکه قربانی خدا بود و نه چیزی کم تر، یعنی خدای پسر. در ارتباط صمیمانه با خدا متوجه خواهیم شد که روح القدس کیست و مسیح نیز شخصیت الهی دارد. مسیح بر روی صلیب غضب و لعنت کامل خدا را بر انسان های گناهکار احساس کرد. طی زمانی که عیسی بر صلیب آویخته شده بود، خدای پدر او را به راستی واگذاشت. گناه ما بر عیسی افتاد و او برای ما گناه شد(دوم قرنتیان فصل پنجم آیه بیست و یکم).

در باغ جتسیمانی، فرشته ای آمد و عیسی را تقویت کرد، اما بر روی صلیب هیچکس او را تسلی و تقویت نداد. این بود بهایی که عیسی برای رستگاری ما، برای رهایی ما از خشم و غضب خدا پرداخت. به خاطر قربانی شدن عیسی، خدا اکنون گناهان ایمانداران را بخشیده و آن ها را عادل قلمداد کرده است. اکنون می توانیم مستقیما به حضور خدا بیاییم. عیسی آخرین قربانی بود. قربانی دیگر، هرگز ضروری نخواهد بود.

سه. مسیح بر روی صلیب، دشمنان خود را بخشید و سرانجام به خدای پدر گفت:»ای پدر، روح خود را به دست های تو می سپارم». این را گفت و جان سپرد (لوقا فصل۲۳ آیه ۴۶). اگر مسیح در وضع گناه آلود به سر می برد، نمی توانست دشمنانش را ببخشد و روح خود را به خدای پدر بسپارد.

چهار. مسیح به جنایتکاری که مانند او در آستانه مرگ قرار داشت، فرمود:»همین امروز با من در بهشت خواهی بود». طبق فرمایش مسیح، او و جنایتکاری که توبه کرد، عازم بهشت شدند.

پنج. در کتاب مقدس آیه ای وجود ندارد که گزارش دهد مسیح پس از مرگ به جهنم رفت.
شش. مطابق آنچه پطرس می گوید، مسیح زمانی بین مرگ و رستاخیزش، خطاب به «روح هایی که در زندان بودند» موعظه ای خاص ایراد نمود. در این جا دو سئوال مطرح می شود: یک. این «روح هایی» که مسیح به سراغ شان رفت، چه کسانی بودند؟ دو. عیسی به آن ها چه موعظه کرد؟

کسانی که معتقدند که این روح های زندانی در جهنم به سر می بردند باید در نظر داشته باشند که در عهد جدید واژه «ارواح» در مورد دیوها (فرشتگان سقوط کرده) و فرشتگان به کار می برد. همان طور که اشاره شد در هیچ جای کتاب مقدس نمی خوانیم که مسیح از جهنم دیدن کرده است. این روح ها در عالم مردگان به سر می برند. عالم مردگان با جهنم فرق دارد. این مکانی موقت برای مردگانی است که تا قبل از زنده شدن جسم شان و داوری، در آن جا انتظار می کشند. تمایز بین دنیای مردگان و جهنم در مکاشفه فصل ۲۰ آیات ۱۱ تا ۱۵ مشخص است. جهنم یا دریاچه آتش، مکانی است که گناهکاران تا ابد در آن جا مورد داوری خواهند بود. در حالی که عالم مردگان، محل موقتی است. مسیحیان پس از مرگ به هیچ یک از دو مکان مذکور نمی روند، بلکه مستقیم به بهشت نزد مسیح خواهند رفت (فیلیپیان فصل اول آیات ۲۰ تا ۲۴).

مسیح پس از مرگ، زمان کوتاهی به عالم مردگان رفت تا پیغامی را به فرشتگان سقوط کرده (ارواح شریر) بیان نماید. این ارواح مطابق روایت پطرس به قبل از طوفان مربوط می شدند. موعظه مسیح فقط به معنای اعلام کردن است و با موعظه انجیل که پطرس در اولین نامه خود به کار می برد، فرق دارد (فصل اول آیه ۲ و فصل ۴ آیه ۶). پطرس در این مورد که عیسی به این ارواح محبوس چه موعظه کرد، چیزی نمی گوید، اما تردیدی نیست که پیام نجات را به آن ها موعظه نکرد، زیرا فرشتگان نمی توانند نجات یابند (عبرانیان فصل دوم آیه ۱۶). به نظر می آید آنچه مسیح خطاب به این ارواح بیان داشت، پیروزی بر شیطان و فرشتگان سقوط کرده بود.

پطرس در مورد ارتباط این ارواح با روزگار قبل از طوفان نوح نیز چیزی نمی گوید. آنچه مسلم است دنیای قبل از طوفان نوح، غرق در بدی و شرارت بود و بی تردید این ارواح شریر در ایجاد چنین وضع شرارت باری نقش داشتند.

 

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

آیا مقصود مسیح از تسلی دهنده، اشاره به پیامبر جدید بود؟

آیا مقصود مسیح از تسلی دهنده، اشاره به پیامبر جدید بود؟
آیا مقصود مسیح از تسلی دهنده، اشاره به پیامبر جدید بود؟

ما ایرانی هستیم و دوستان و آشنایان مسلمان داریم. وقتی این عزیزان درمی یابند که مسیحی هستیم، سئوالاتی مطرح می کنند از جمله «آیا مقصود مسیح از تسلی دهنده، اشاره به پیامبر اسلام است؟»

یک. نقل قول یک آیه از کتاب مقدس به طور ناقص یا بدون در نظر گرفتن کل متن، غالبا مفهومی کاملا اشتباه را به دست می دهد. مثلا حذف آیه ۱۷ از فصل ۱۴ انجیل یوحنا، می تواند به این تصور دامن بزند که مقصود مسیح از «تسلی دهنده دیگر» شاید پیشگویی ظهور پیامبر جدید باشد. در حالی که در آیه هفدهم به روشنی به روح القدس اشاره گردیده است.

در یوحنا فصل ۱۴ آیات ۱۶- ۱۷ می خوانیم که مسیح می فرماید:»من از پدرم درخواست خواهم کرد تا پشتیبان و تسلی بخش دیگری به شما عطا نماید که همیشه با شما بماند. این پشتیبان و تسلی بخش همان روح القدس است که شما را با تمام حقلیق آشنا خواهد کرد.»

فصل های چهاردهم تا شانزدهم درباره عملکرد روح القدس در زندگی ایمانداران مسیحی می باشد و هرگز درباره پیامبر دیگر اشاره و پیشگویی نشده است.

دو. در بیش از شش هزار نسخه دست نویس یونانی از عهد جدید، مطلقا حتی یک نسخه دست نویس وجود ندارد که به واژه ای غیر از تسلی دهنده یا مدافع نوشته شده باشد.
سه. تسلی دهنده که عیسی وعده داده بود می بایست همیشه با شاگردان و ایمانداران مسیحی بماند (آیه شانزدهم)، ولی اکنون سیزده قرن است که پیامبر اسلام چشم از جهان فرو بسته است. بنابراین، او ویژگی خاص این تسلی دهنده را نداشت.

چهار. عیسی به شاگردانش گفت:»شما تسلی دهنده را می شناسید»، ولی شاگردان مسیح، پیامبر اسلام را نمی شناختند و نمی توانستند بشناسند، زیرا او شش قرن بعد به دنیا آمد. عیسی هم چنین به شاگردانش گفت که تسلی دهنده در شما خواهد بود. پیامبر اسلام نمی توانست در شاگردان مسیح باشد، زیرا آنان ششصد سال قبل از او زندگی می کردند و اطلاعی از او نداشتند.

پنج. عیسی به صراحت تاکید کرد که تسلی دهنده «به نام من» یعنی به نام عیسی فرستاده خواهد شد. با این توصیف، هیچ مسلمانی این را قبول ندارد که پیامبر اسلام توسط عیسی و به نام عیسی فرستاده شده باشد.

یکی از رسالت های تسلی دهنده این است که عیسی مسیح را جلال دهد (یوحنا فصل ۱۶ آیه ۱۴). اما مطابق دیدگاه اسلام، پیامبر مسلمان برتر از عیسی و آخرین پیامبر است. در این صورت او عیسی را که پیش از او آمده و به عبارت دیگر در مرتبه پایین تری قرار دارد، جلال نمی دهد.

شش. سرانجام این که عیسی مسیح به صراحت بیان کرد که تسلی دهنده بعد از «اندک ایامی» خواهد آمد (اعمال رسولان فصل ۱ آیه ۵)، در حالی که تا ششصد سال بعد خبری از پیامبر اسلام نبود. چند روز بعد، روح القدس در روز پنطیکاست آمد (اعمال رسولان فصل دوم). مسیح به شاگردان گفت که در اورشلیم بمانید و منتظر روح القدس باشید (اعمال رسولان فصل ۱ آیه ۴).

آیا شاگردان می توانستند قرن ها عمر کنند تا پیامبر اسلام را که درسرزمین دیگر و نه اورشلیم و سرزمین فلسطین، ظهور نمود، مشاهده کنند؟

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ