آیه قوت یکشنبه ۳۰ آوریل ۲۰۱۷ برابر با ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۶

امثال باب ۲۲ آیه ۶
امثال باب ۲۲ آیه ۶

امثال باب ۲۲ آیه ۶

۶↵ کودک را در راهی که باید برود، تربیت نما و او تا آخر عمر از آن منحرف نخواهد شد.

Advertisements

وقتی ایمانداران می‌میرند .

L126151342553
خواه ما به فردوس و به برزخ اعتقاد داشته باشیم و یا خواه نداشته باشیم، پیروزی مسیح بر مرگ بعضی چیزها را تغییر داد. همه مسیحیان توافق دارند که ایمانداران پس از مرگ به عالم اموات یا دوزخ نمی‌روند. و چنانچه ما در شروع این مقاله مشاهده کردیم، عهد جدید در مورد رستاخیز جسمانی در آینده کاملا مطمئن است. اما در مابین مرگ و رستاخیز جسمانی چه اتفاقی برای ایمانداران رخ می‌دهد؟ در دوم قرنتیان ۵: ۱-۱۰ ما یک متن مهم را مشاهده می‌کنیم که در مورد شرایط پس از مرگ ایمانداران به نگارش در آمده است: هرگاه این خانه زمینی خیمه ما (بدن فانی پیشین ما) ریخته شود، عمارتی از خدا داریم، خانه‌ای جاودانی (یک بدن فیزیکی اما فنا ناپذیر) در آسمانها. زیرا که در این هم آه می‌کشیم، چونکه مشتاق هستیم که خانه خود را که از آسمان است بپوشیم (رستاخیز جسمانی)، اگر فی الواقع پوشیده و نه عریان یافت شویم (یک جان بدون بدن نخواهد بود) … از آن جهت که نمیخواهیم این را بیرون کنیم (بدون بدن باشیم) بلکه آن را بپوشیم (می خواهیم دارای بدن باشیم). دقت شود که عریان در این آیات به مفهوم بدن بدون لباس نیست، بلکه روح و جان بدون بدن است. پولس پیشتر رفته و می‌نویسد که اگر او در بدن متوطن باقی می‌ماند از خداوند غریب و دور می‌شد. پولس در فیلیپیان ۱: ۲۲-۲۳ عنوان می‌کند که اگر در زیستن به جسم ادامه دهم نمی‌توانم رحلت کنم و با مسیح باشم. سخنان پطرس نیز تقریبا همین است (دوم پطرس ۱: ۱۳).
اغلب مسیحیان بر این باورند که وقتی از این دنیا رخت بربستند، جان آنها بدون بدن در بهشت منتظر خواهد ماند. جان آنها با مسیح تا بازگشت ثانوی او و رستاخیز بدنهایشان در انتظار بسر خواهد برد. بر طبق این دیدگاه، در مابین مرگ و رستاخیز، روح و جان هر کسی علیرغم فقدان بدن، زنده و آگاه باقی خواهد ماند. جان ایمانداران به آسمان و به نزد مسیح خواهد رفت در صورتیکه جان غیر ایمانداران به برزخ رفته و منتظر داوری نهایی باقی خواهد ماند. در کنار عبارات نقل شده بالا، آنانی که پیرو این دیدگاه هستند اشاره به تعلیم عیسی می‌کنند که انسانها می‌توانند از قاتلان جسم باشند اما قادر بر کشتن روح نیستند (متی ۱۰: ۲۸)، و بر اساس رؤیای یوحنا، نفوس (جانهای) سر بریده شده هنوز در طی هفت سال رنج و عذاب، آگاه و هوشیار بوده و در انتظار رستاخیز آینده بدنهای خود بسر می‌بردند (مکاشفه ۶: ۹؛ ۲۰: ۴). بر طبق این دیدگاه اول، روح یا جان تمامی ایمانداران در بهشت منتظر خواهند ماند، آنها کاملا هشیار اما بدون بدن و ناکامل هستند (رومیان ۸: ۲۳ مشاهده شود).
گرچه سایرین معتقد هستند که تمامی مسیحیان فورا پس از مرگ با یک بدن قیام می‌کنند. آنها مفهوم متفاوتی را در دوم قرنتیان ۵: ۱-۱۰ مشاهده می‌کنند. ما نیازی نیست که عریان (یعنی بدون بدن) در انتظار بمانیم، زیرا ما فورا خانه جاودانی (بدن رستاخیز خود را) خود در آسمانها را دریافت خواهیم کرد. این دیدگاه دوم به راحتی همگون با تعلیماتی نیست که در سایر قسمتهای کتاب عهد جدید در مورد رستاخیز به عنوان رویدادی در آینده و در روز باز پسین به نگارش درآمده است (یوحنا ۶: ۴۰؛ مکاشفه ۲۰: ۱-۱۵)، یا حتی با تعلیمات پولس نیز همخوانی ندارد زیرا پولس می‌گوید که در هنگام آمدن دوباره مسیح، آنانی که در مسیح مرده‌اند اول قیام خواهند کرد (اول تسالونیکیان ۴: ۱۳-۱۸). گرچه این مسیحیان به رویدادهایی از قبیل رستاخیز و آن چیزهایی معتقد هستند که در مکاشفه توصیف شده و هنوز در دوران تاریخ بشری رخ نداده است. چنین رویدادهایی خارج از زمان این دنیا و چنانچه ما می‌دانیم خارج از دوران زندگی امروزی ما رخ خواهد داد. رستاخیز فوری ایمانداران در آسمان و در ابدیت خداوند واقع خواهد شد.
گروه سومی از مسیحیان نیز معتقد هستند که هر کسی (به انضمام ایمانداران) پس از مرگ کاملا نابود شده و از بین خواهد رفت. خداوند روح، جان و یک بدن جدید را در روز رستاخیز دوباره خلق خواهد کرد. هم بدن و هم روح و جان ما منقرض شده اما دوباره خلق خواهد شد. آنها به واژه خوابیدن اشاره می‌کنند که پولس از آن برای بیان چگونگی وضعیت ایمانداران در هنگام مرگ استفاده کرده است (اول قرنتیان ۱۵: ۵۱؛ اول تسالونیکیان ۴: ۱۳) آنها این آیه را تاییدی بر دیدگاه خود می‌دانند که ما مابین مرگ و رستاخیز نه تنها هوشیار بلکه زنده نیز نخواهیم بود. این مسیحیان موافق نظر عبرانیان اولیه هستند که جان انسان نمی‌تواند بدون بدن به حیات خود ادامه دهد. اما آنها فکر نمی‌کنند که این باور فقط بر اساس جهل و نا آگاهی اولیه استوار بوده که سپس بوسیله مکاشفات آتی تصییح شده است. آنها فکر می‌کنند که این باور حقیقت داشته است. از اینرو اشاره نویسندگان عهد قدیم به روحها یا جانهایی که در برزخ زندگی می‌کنند از دید آنها صرفا استفاده از سخنان تمثیلی است. این دیدگاه سوم نیز به راحتی در همگونی با آیات کتاب مقدّس قرار ندارد آیاتی که توصیف کننده تداوم حیات به دور از بدن یا فورا به نزد خداوند رفتن است (دوم قرنتیان ۵: ۸). گرچه این مسیحیان توضیح می‌دهند که چنین آیاتی فقط تجربه هوشیاری ایمانداران رستاخیز شده (”بیدار شده“) را توصیف می‌کنند. جان مُردگان ایماندار نه دارای حیات و نه دارای تجربه هوشیاری در فاصله مابین مرگ جسمانی و رستاخیز آتی می‌باشد. از اینرو بیدار شدن آنها در یک بدن دوباره خلق شده شاید به نظر اتفاقی بیاید که فورا پس از مرگ رخ داده است، اما در حقیقت این اتفاق می‌تواند هزاران سال بعد رخ داده باشد
وقتی غیر ایمانداران می‌میرند

برخی از مسیحیان امیدوارند که خداوند تدابیر پر از رحمت و احسانی جهت آنانی داشته باشد که هرگز نام مسیح را نشنیده‌اند (اول تیموتائوس ۴: ۱۰؛. اما بسیاری از مردم امروز درباره مسیح شنیده و آگاهانه از پیروی او امتناع کرده‌اند. چه اتفاقی برای آن گروه از مردگانی می‌افتد که عیسی را رد کرده اند؟ عهد جدید تعلیم می‌دهد که غیر ایمانداران نیز درست قبل از داوری نهایی که در روی تختی بزرگ و سفید به انجام خواهد رسید از مردگان برخیزانده خواهند شد (مکاشفه ۲۰: ۱۱-۱۵). مهمترین سوالی که درباره غیر ایمانداران وجود دارد این نیست که قبل از روز رستاخیز چه اتفاقی برای آنها رخ می‌دهد، بلکه این است که ” بعد از مورد داوری قرار گرفتن چه اتفاقی برای آنها خواهد افتاد؟“
اغلب مسیحیان معتقد هستند که بدنها و جانهای غیر ایمانداران بعد از داوری نهایی هوشیار شده و متحمل عذاب ابدی در دریاچه آتش خواهد شد. عیسی جهنم را به عنوان آتش جاودانی و عذاب جاودانی توصیف می‌کند (متی ۲۵: ۴۱، ۴۶؛ با مرقس ۹: ۴۳، ۴۸ مقایسه شود). یوحنا در رؤیای گوگرد مشتعل دید که دود عذاب ایشان تا ابدالاباد بالا می‌رود (مکاشفه ۱۴: ۱۰-۱۱؛ ۲۰: ۱۰، ۱۵). گرچه تصور خوشایندی نیست اما این مسیحیان معتقد هستند که این آموزه عیسی بوده است (لوقا ۱۶: ۲۲-۲۶). برخی از آنانی که پیرو این دیدگاه اول هستند عنوان می‌کنند آنانی که در جهنم متحمل عذاب می‌شوند متحمل آن عذابی نمی‌شوند که ما تصور آنرا در این دنیا داریم یعنی رنج آنها افزونتر نشده یا عذاب جدیدی در پایان هر دوره به آن اضافه نمی‌شود، بلکه فقط شامل عذابی بی پایان در یک چرخه ابدی می‌باشد.
سایر مسیحیان دیدگاه دومی را عنوان می‌کنند که عذاب غیر ایمانداران در جهنم ابدی نیست بلکه موقتی است. سرانجام حتی جان آنها نیز کاملا نابود خواهد شد. عیسی تعلیم می‌دهد آنانی که به او توکل کرده‌اند همانند غیر ایمانداران هلاک نخواهند شد (یوحنا ۳: ۱۶)، و به شنوندگان خود هشدار می‌دهد که بر حذر باشید از خدایی که قادر است بر هلاک کردن روح و جسم را نیز در جهنم (متی ۱۰: ۲۸). این دومین گروه بخاطر واژه‌هایی از قبیل ” هلاک“ و ” نابود“ بر این باورند که سرانجام کل روح، جان و بدن آنانی که مسیح را رد کرده‌اند کاملا نابود خواهد شد. گرچه این مجازات نتایجی ابدی به بار خواهد آورد، ذهن و فکر غیر ایمانداران نابود و رنج آگاهانه ایشان به پایان خواهد رسید. خارج از همه اینها، جهنم در اصل برای انسانها ساخته نشده است بلکه برای ابلیس و فرشتگان او مهیا شده است (متی ۲۵: ۴۱). احتمالا شیطان و فرشتگان سقوط کرده او متحمل عذابی آگاهانه و ابدی خواهند شد (مکاشفه ۲۰: ۱۰)؛ اما بر طبق این دیدگاه دوم، افرادی که خبر خوش مسیح را رد کرده‌اند در نهایت نابود خواهند شد و رنج و عذاب آنها به پایان خواهد رسید.

هنوز مسیحیان دیگری نیز وجود دارند که سومین یدگاه را در مورد وضعیت غیر ایمانداران مُرده بعد از داوری نهایی ارائه می‌دهند. آنها معتقد هستند که بی ایمانان خودشان جان خود را نابود کرده‌اند و بدین خاطر برای خود خواهی‌ها و گناهان خودشان تا ابد متحمل عذاب در جهنم خواهند شد. به عبارتی، آنها خوشان خود را مجازات خواهند کرد. خداوند نمی‌خواهد که هیچ کسی را به جهنم بفرستد. آنانی که در آنجا هستند رحمت و احسان خداوند را رد کرده و از بودن در حضور خداوند امتناع کرده‌اند. به عبارتی دیگر، دروازه جهنم از درون قفل شده است. بر طبق نظرات دیدگاه سوم، ” آتش“ و ” عذاب“ طریقی تمثیلی برای بیان و توصیف جدایی ابدی غیر ایماندان از خداوند بوده است (دوم تسالونیکیان ۱: ۷-۹). گرچه تمثیلی هستند اما این واژه‌ها حکایت از یک عذاب واقعی در یک جهنم واقعی دارد. جهنم صرفا مکانی برای مجازات گناه نیست که خداوند آنرا از میان چندین گزینه متفاوت انتخاب کرده باشد. جهنم تنها عاقبت ممکن برای گناه است. اگر گناهکاران حضور و فیض خداوند را رد کنند، دیگر قادر به اجتناب از جهنم نیستند. و حکم این است که نور در جهان آمد و مردم ظلمت را بیشتر از نور دوست داشتند (یوحنا ۳: ۱۹). بعلاوه، این مسیحیان معتقد نیستند که خداوند جانهای غیر ایماندان را نابود می‌سازد. در عوض، غیر ایمانداران بیشترین خصیصه‌های بشری خود را خودشان با تداوام به گناه نابود می‌سازند. مخلوق بشری خلق شده بود تا فقط در حضور خداوند حیات کامل داشته باشد. اما آنانی که جان خود را برای مدتهای مدید در گناه خفه می‌سازند دیگر بیش از این نمی‌توانند در مقابل حضور خداوند دوام آورده و همچنین نمی‌توانند کاملا مخلوقات انسانی باقی بمانند. یهودا افرادی از این قبیل را بدینسان توصیف می‌کندمثل حیوان غیر ناطق… ابرهای بی آب… دوباره مرده… که برای ایشان تاریکی ظلمت جاودانی مقرر است (یهودا ۱۰-۱۳). بقایای کوچکی که از جان این انسانها باقی می‌ماند متحمل مجازات عذاب ابدی به جهت خود خواهی و گناهان خود ایشان می‌شود.
خلاصه

چه اتفاقی بعد از مرگ رخ می‌دهد؟ عهد قدیم در این زمینه خیلی روشن توضیح نمی‌دهد، و ما باید در این مورد برای بیشترین آموزه‌های موجود به عهد جدید روی بیاوریم. گرچه برخی از مسیحیان بر این باورند که واژه عبرانی ” عالم اموات“ فقط یک توصیف تمثیلی از گور است، اما بسیاری نیز معتقد هستند که قبل از مرگ مسیح، روح تمامی آنانی که مرده بودند به سرزمین مردگان رفته که به زبان عبرانی ” عالم اموات“ و به زبان یونانی ” برزخ“ نامیده می‌شود. آنانی که به خداوند ایمان داشته‌اند به باغی رفته‌اند که بخشی از عالم اموات یا برزخ را تشکیل می‌داده و فردوس خوانده شده است. از این گذشته، بسیاری از مسیحیان نیز بر این باور هستند که وقتی عیسی مُرد، او به برزخ نزول کرد تا برای ارواحی که در آنجا بودند موعظه کرده، ایمانداران را فدیه داده، و آنها را به آسمان برده تا اینکه تا هنگام بازگشت ثانوی او در نزد وی باشند.
اغلب مسیحیان باور دارند که روح و جان ما بدون بدن و بصورتی هشیار و آگاه تا رستاخیز آتی در هنگام بازگشت ثانوی مسیح همچنان در آسمان (بهشت) در انتظار باقی خواهد ماند. سایرین معتقد هستند که مسیحیان بعد از مرگ خود فورا صاحب یک بدن رستاخیزی در آسمان خواهند شد. و با این وجود، دیگران معتقد هستند که روح، جان و بدن ما در هنگام مرگ کاملا از بین رفته و تمامی آنها دوباره در روز رستاخیز توسط خداوند خلق خواهد شد. غیر ایمانداران نیز به منظور روبرو شدن با خداوند در روز داوری نهایی از مردگان برخیزانیده خواهند شد. متاسفانه، آنانی که عیسی مسیح را رد کرده‌اند به دریاچه آتش انداخته خواهند شد جایی که همچنان هشیار بوده و متحمل مجازات ابدی شده یا اینکه کاملا نابود شده و سرانجام عذاب آنها متوقف می‌شود، یا اینکه از قبل اغلب انسانیت ایشان توسط خود آنها نابود شده و از اینرو به تنهایی و تا ابد متحمل عذاب خود خواهی و گناه خود خواهند شد.
هر فکری که ما درباره این سوالات بکنیم، مسیحیان باید همیشه به رستاخیز جسمانی ایمان داشته باشند. بدنهای طبیعی و فانی ما خواه بمیرد و یا خواه فورا در هنگام بازگشت ثانوی مسیح متبدل شود. به هر حال ما صاحب بدنهای مادی و جدیدی خواهیم شد، اما این بدنها مافوق طبیعی و فنا ناپذیر هستند، و آماده برخورداری از لذت و نشاط کامل در آسمان جدید و زمین جدیدخواهند بود (اشعیا ۶۶: ۲۲؛ دوم پطرس ۳: ۱۳؛ مکاشفه ۲۱: ۱). در آن هنگام، همه ما قادر خواهیم بود تا با پولس هم صدا شده و بگوییم: ” مرگ در ظفر بلعیده شده است… لیکن شکر خدا راست که ما را بواسطه خداوند ما عیسی مسیح ظفر می‌دهد“(اول قرنتیان ۱۵: ۵۴-۵۷).

منبع:راه مسیح ومسیحیت

واژه ” جهنم“ به چه مفهومی است؟

آیا مسیحیان باید از شیطان بترسند؟

جهنم معمولا به عنوان مکانی در نظر گرفته می‌شود که غیر ایمانداران تا ابد در آنجا مورد مجازات قرار می‌گیرند، در صورتیکه عالم اموات یا برزخ یک زندان موقتی است. اما مترجمین کتاب مقدّس گاهی اوقات برای ترجمه چندین واژه از جمله واژه ” برزخ“ از واژه ” جهنم“ استفاده کرده‌اند. برخی از این واژه‌های گیج کننده چه چیزی هستند؟

ابدون، هاویه – از آنجاییکه این نامها در آیاتی با نظم شعری دیده می‌شوند که در آنها از واژه ” عالم اموات“ نیز استفاده شده است، پس هم ابدون به هلاکت ترجمه شده (مزمور ۸۸: ۱۱؛ امثال ۱۵: ۱۱)، و هم هاویه (مزمور ۳۰: ۳) نیز به سادگی نامی تمثیلی برای برزخ و دوزخ یا گور است و نامهای مورد استفاده قرار گرفته به مفهوم جهنم نهایی نیستند.
چاه هاویه چاه هاویه یا چاه بی انتها، مکانی است که شیطان بدرون آن انداخته شده است، بوضوح یک زندان موقت برای ارواح شریر است (مکاشفه ۹: ۱-۱۱؛ ۲۰: ۱-۳، ۷). از اینرو این مکان نیز جهنم نهایی نیست. از آنجاییکه نام عبری پادشاه چاه هاویه ابدون است (متن بالا مشاهده شود)، چاه هاویه ممکن است اسم دیگری برای برزخ یا دوزخ نیز باشد.
جهنا این واژه عبری نام یک وادی در نزدیکی اورشلیم بود که در آنجا کودکان را برای بتها بر روی آتش قربانی می‌کردند (دوم پادشاهان ۱۶: ۳؛ ۲۱: ۶). این واژه تبدیل به مفهوم ” مکان مجازات با آتش غیر قابل اطفاء“ گردید، و عیسی بطور حتم از این واژه برای دریاچه آتش در ایام آخر استفاده کرده است (متی ۵: ۲۲؛ مرقس ۹: ۴۳). از اینرو تقریبا جهنا همواره به جهنم ترجمه شده است.
دریاچه آتش مکاشفه ۲۰: ۱۳-۱۴ بوضوح یک مکان نهایی مجازات بوسیله آتش را توصیف می‌کند؛ حتی برزخ نیز به دریاچه آتش افکنده خواهد شد. این معمولا بخوبی درخور تعریف جهنم است. منظور از آتش جاودانی در متی ۱۳: ۴۲ و ۲۵: ۴۱ مطمئنا همین دریاچه آتش است.
عالم اموات، برزخ این واژه‌های عبری و یونانی به نظر می‌رسد که نام یک محل باشند، در واقع محلی موقتی برای مجازات باشند. آنها نباید با مکان مجازات نهایی جهنم اشتباه گرفته شوند.
اسفل سافلین مکانس است که یونانی‌ها معتقد بودند که شریرترین روح مردگان در بند شده و در اسفل سافلین شکنجه خواهند شد، اسفل سافلین ممکن است خود دوزخ یا مکانی عمیق تر از دوزخ باشد. زنجیرهای ظلمتی که در دوم پطرس ۲: ۴ به عنوان یک زندان موقتی برای فرشتگان سقوط کرده توصیف شده، شبیه همان چاه هاویه است.

منبع:راه مسیح ومسیحیت

وقایع پس از مرگ

مشورت مسیح برای افراد خشمگین

آیات اصلی

تثنیه ۳۲: ۲۲ زیرا آتشی در غضب من افروخته شده و تا هاویه پایین ترین شعله‌ور شده است.
ایوب ۱۰: ۲۱-۲۲ بروم به… زمینِ تاریکی غلیظ مثل ظلمات، زمینِ سایه موت و بی ترتیب که روشنایی آن مثل ظلمات است.
اشعیا ۱۴: ۹ هاویه (عالم اموات) از زیر برای تو متحرّک است تا چون بیایی تو را استقبال نماید، و مردگان یعنی جمیع بزرگان زمین را برای تو بیدار می‌سازد…
دانیال ۱۲: ۲ و بسیاری از آنانی که در خاک زمین خوابیده‌اند بیدار خواهند شد، اما اینان به جهت حیات جاودانی و آنان به جهت خجالت و حقارت جاودانی.
متی ۲۵: ۴۱ ای ملعونان، از من دور شوید در آتش جاودانی که برای ابلیس و فرشتگان او مهیا شده است.
مرقس ۹: ۴۳ پس هرگاه دستت تو را بلغزاند، آن را بِبر زیرا تو را بهتر است که شل داخل حیات شوی، از اینکه با دو دست وارد جهنم گردی، در آتشی که خاموشی نپذیرد.
لوقا ۱۶: ۲۲-۲۶ آن دولتمند نیز مرد و او را دفن کردند. پس چشمان خود را در عالم اموات گشوده، خود را در عذاب یافت،… ابراهیم گفت،… در میان ما و شما ورطه عظیمی است.
لوقا ۲۳: ۴۳ عیسی به وی (دزد بالای صلیب) گفت: ” هرآینه به تو می‌گویم امروز با من در فردوس خواهی بود.“
اعمال ۲: ۳۱ درباره قیامت مسیح پیش دیده، گفت که نَفس او در عالم اموات گذاشته نشود و جسد او فساد را نبیند.
دوم قرنتیان ۵: ۱-۹ … اگر فی الواقع پوشیده و نه عریان یافت شویم… این را بیشتر می‌پسندیم که از بدن غربت کنیم و به نزد خداوند متوطن شویم.
اول پطرس ۳: ۱۹-۲۰ … و به آن روح نیز رفت و موعظه نمود به ارواحی که در زندان بودند، که سابقا نافرمانبردار بودند…
مکاشفه ۱۴: ۱۱ و دود عذاب ایشان تا ابدالآباد بالا می‌رود. پس آنانی که وحش و صورت او را پرستش می‌کنند و هر که نشان اسم او را پذیرد، شبانه روز آرامی ندارند.
مکاشفه ۲۰: ۱۴ و موت و عالم اموات به دریاچه آتش انداخته شد.

رستاخیز جسمانی

ایمان مسیحیان یک ایمان مادی است. عهد جدید بوضوح تعلیم می‌دهد آنانی که به مسیح ایمان دارند حیات جاودانی دریافت خواهند کرد؛ این حیات نه تنها به طریقی روحانی خواهد بود (یوحنا ۳: ۱۵-۱۶)، بلکه همچنین به طریقی مادی نیز در طی رستاخیز بدن آنها عمل خواهد کرد. وقتی عیسی از مردگان برخاست، او یک بدن جدید از گوشت و استخوان دریافت کرده بود که قابل لمس بود و می‌توانست حتی ماهی بخورد (لوقا ۲۴: ۳۸-۴۳). ایمانداران در روز رستاخیز صاحب بدن پر شکوهی همانند بدن مسیح خواهند شد، بدنی که مادی اما غیر فانی خواهد بود (اول قرنتیان ۱۵: ۵۳-۵۴؛ فیلیپیان ۳: ۲۰-۲۱). این خلاصی از جسم مرکز امید ما مسیحیان است (رومیان ۸: ۲۳-۲۴). قیامت مردگان یکی از ابتدایی ترین تعلیمات فهرست شده در عبرانیان ۶: ۱-۲ است، و ” رستاخیز بدن“ یکی از باورهای فهرست شده در اعتقاد نامه اولیه رسولان می‌باشد. وقتی مسیح باز گردد، مردگان در مسیح اول خواهند برخاست (اول تسالونیکیان ۴: ۱-۱۸). ایماندارانی که هنوز نمرده‌اند هم زمان بدنهای جدید رستاخیز را دریافت خواهند کرد. همه نخواهیم خوابید، لیکن همه متبدل خواهیم شد… زیرا که می‌باید این فاسد بی فسادی را بپوشد و این فانی به بقا آراسته گردد (اول قرنتیان ۱۵: ۵۱-۵۳). بعد از همه اینها ما نیازبه بدنهای جدیدی داریم تا بتوانیم در زمین جدیدی که به ما وعده داده شده است لذت ببریم (دوم پطرس ۳: ۱۳؛ مکاشفه ۲۱: ۱).
اما در مابین مرگ و رستاخیز چه اتفاقی رخ خواهد داد؟ برای هزاران سال قوم خداوند مرده‌اند. وقتی ایمانداران عهد قدیم مرده‌اند چه اتفاقی برای آنها افتاده است؟ و چه اتفاقی برای ایمانداران امروزی عهد جدید رخ خواهد داد؟ به شکلی مشابه، چه اتفاقی برای آنانی رخ خواهد داد که به عیسی مسیح ایمان نداشته اند؟

عالم اموات در عهد قدیم
برخی از محققین کتاب مقدّس عنوان می‌کنند که عبرانیان اولیه بر این باور بوده‌اند که مرگ پایانی نهایی هم برای جان و هم برای بدن است. در واقع تعدای نیز عنوان می‌کنند که عبرانیان اولیه معتقد بودند که جان جدای از بدن نمی‌تواند حیات داشته باشد. این حقیقت دارد که مفهوم کلمات عبری در عهد قدیم برای ” جان“ و ” روح“ به وضوح مفهوم کلمات یونانی در عهد جدید نیست. و این نیز حقیقت دارد که رستاخیز بدن به وضوح در شروع عهد قدیم مورد بررسی و تعلیم قرار نگرفته است. این تعلیم به آهستگی و در طی سراسر تاریخ اسرائیلیها بر آنها مکشوف شد. حتی در دوران عیسی، صدوقیان به عنوان یک گروه هنوز به رستاخیز ایمان نداشتند (مرقس ۱۲: ۱۸؛ اعمال ۲۳: ۸). عیسی آنها را برای برداشت اشتباه ایشان از خروج ۳: ۶ مورد سرزنش قرار داد آنها به این آیه برای حقانیت باور خود استفاده می‌کردند مبتنی بر اینکه انسانها علیرغم مرگ جسمانی، همچنان به حیات خود ادامه می‌دهند (مرقس ۱۲: ۲۴-۲۷). اما عهد قدیم شامل متونی نیست که درباره رستاخیز واقعی جسمانی تعلیم دهد. یکی از پیشگام ترین آنها شاید در ایوب باشد، گرچه ترجمه لغات عبری نیز دشوار است: و بعد از آنکه این پوست من تلف شود، بدون جسدم نیز خدا را خواهم دید. و من او را برای خود خواهم دید. و چشمان من بر او خواهد نگریست و نه چشم دیگری (ایوب ۱۹: ۲۶-۲۷). مدتها بعد، اشعیا برای اسرائیلیها زمانی را نبوت کرد که مردگان تو زنده خواهند شد و جسدهای من خواهند برخاست (اشعیا ۲۶: ۱۹). و با نزدیک شدن به دوران عهد قدیم، دانیال رستاخیز و داوری نهایی را هم برای ایمانداران و هم برای غیر ایمانداران نبوت کرد (دانیال ۱۲: ۲).
تصور کلی عهد قدیم از ” برزخ“ (عالم اموات) اطلاعات بیشتری در اختیار ما قرار می‌دهد. در نسخه‌های امروزی کتاب مقدّس واژه عبرانی ” برزخ“ اغلب به هاویه یا گور ترجمه شده است، اما این واژه صرفا مکانی برای کفن و دفن و خاکسپاری نیست. برزخ اشاره به قلمرو مرگ و سرزمین مردگان دارد، اشاره به هاویه، و اسفل سافلین دارد که در اعماق زمین قرار گرفته است (تثنیه ۳۲: ۲۲؛ ایوب ۱۰: ۲۱-۲۲). برزخ به مکانی پر از گرد و خاک، و انباشته از ظلمت و سایه وار، توصیف شده که در اعماق زمین قرار گرفته (ایوب ۱۰: ۲۱-۲۲؛ ۱۷: ۱۳-۱۶)، و پر از سکوت و فراموشی است (مزامیر ۸۸: ۱۱-۱۲؛ ۹۴: ۱۷؛ اشعیا ۴۷: ۵). برخی از آیات حکایت از ادامه حیات فردی در برزخ دارد. پادشاه بابل را که مُرده است برای تو بیدار می‌سازد (اشعیا ۱۴: ۹؛ با حزقیال ۳۲: ۲۱ مقایسه شود). یعقوب انتظار داشت که در برزخ به پسر خود ملحق شود (پیدایش ۳۷: ۳۵). اشخاص نیک و بد هر دو در انتها به آنجا خواهند رفت (مزمور ۸۹: ۴۸)، هر چند که برخی از ایمانداران عهد قدیم امیدوار بودند که از برزخ به جای دیگری منتقل شوند (مزمور ۱۶: ۱۰).
محققین مسیحی در مورد مفهوم این آیات عهد قدیم با هم مباحثه دارند. برخی از آنها عنوان می‌کنند که واژه ” برزخ“ اشاره به یک سرزمین واقعی مردگان ندارد. آنها می‌گویند که واژه ” برزخ“ صرفا یک بیان تمثیلی است که اشاره به مردن و در گور قرار گرفتن دارد، گرچه عهد قدیم نیز جزئیاتی را بر اساس نظم شعری به آن اضافه می‌کند. شاید واژه گور در نظم شعری و در جاهای خاصی بویژه در کتابهای شعر داری مفهوم به خاک سپردن را داشته باشد. اما بسیاری از محققین بر این باورند که واژه ” برزخ“ اغلب به مفهوم دیگری و به معنای یک مکان واقعی است که روح یا جان مردگان به آنجا فرستاده می‌شود. اما مفهوم دقیق برزخ و اینگه چگونه در تناسب با الهیات مسیحیان اخیرالذکر قرار می‌گیرد کاملا روشن و واضح نیست.
در طی دوران مابین آخرین کتاب عهد قدیم و اولین نوشتارهای عهد جدید، یهودیان تعداد زیادی کتابهای مذهبی دیگری نیز نوشتند. گرچه این کتابها به عنوان بخشی از نوشتارهای الهام شده کتاب مقدّس پذیرفته نشد، اما بسیاری از آنها به ما کمک می‌کند تا اعتقادات یهودیان را در دوران خدمت مسیح بهتر درک کنیم. تمامی این نوشتارها تایید می‌کنند که برزخ سرزمین مردگان است، برخی از آنها سرزمین مردگان را به دو بخش تقسیم می‌کنند. بخش برکت یافته که فردوس نامیده می‌شود و به عنوان ” باغ خدا“ برای مردگانی تدارک دیده شده که در هنگام زنده بودن به خداوند توکل داشته‌اند. باغ توصیف شده در اشعیا ۵۱: ۳ و حزقیال ۳۱: ۸-۹ می‌تواند اشاره به همین بخش فردوس در برزخ داشته باشد.
دوزخ در عهد جدید

عهد قدیم سالها قبل از دوران مسیح به زبان یونانی ترجمه شده بود. چون واژه یونانی ” دوزخ“ تقریبا همانند واژه عبری ” برزخ“ است، مترجمین برای ترجمه لغت عبری برزخ (عالم اموات) در عهد قدیم از واژه دوزخ استفاده کردند. واژه دوزخ (جهنم) در جاهای متعددی از عهد جدید نیز مورد استفاده قرار گرفته است. دوزخ نیز همانند برزخ به عنوان مکانی تیره و تار که در اعماق قرار دارد توصیف شده (متی ۱۱: ۲۳)، و سرزمین موقتی مردگان و عالم اموات نیز ذکر شده است (مکاشفه ۲۰: ۱۳). عیسی وعده داد که حتی نیروها و ابواب جهنم نیز بر کلیسا غالب نخواهند شد (متی ۱۶: ۱۸). در دوران عهد جدید، بسیاری از یهودیان از نام دوزخ فقط به عنوان جایگاهی برای مردگان شریر استفاده کردند. عیسی در ماجرای ثروتمند و فقیر یک شکاف عمیق مابین دو مکانی قرار دارد که در یک طرف آن شخص فقیر در کنار ابراهیم به آسودگی بسر می‌برد و در طرف دیگر آن که دوزخ خوانده می‌شود مرد ثروتمند در رنج و عذاب بسر می‌برد (لوقا ۱۶: ۱۹-۳۱). داستان عیسی به خوبی با باور یهودیان مبتنی بر تقسیم سرزمین مردگان به یک بخش برای مجازات شریران و یک بخش دیگر به نام فردوس برای نیکان و برکت یافتگان، کاملا همگونی دارد.
تجربه مرگ عیسی حتی شاید به ما در درک بیشتر این امر کمک کند. وقتی عیسی به دزد بر بالای صلیب وعده داد که، ” امروز با من در فردوس خواهی بود“ (لوقا ۲۳: ۴۳)، شاید منظور عیسی صرفا بهشت بوده اما برای نامیدن آن از نام دیگری استفاده کرده باشد. گرچه بسیاری از مسیحیان معتقد هستند که عیسی بعد از مرگ فورا به بهشت نرفت، بلکه در عوض به عالم اموات یا برزخ نزول کرد. این یکی از باورهای فهرست شده در اعتقاد نامه رسولان است جایی که برزخ گاهی اوقات به جهنم نیز ترجمه شده است (کادر مربوطه به «واژه ” جهنم“ به چه مفهومی است؟» مشاهده شود). بر طبق این دیدگاه، واژه فردوس در وعده عیسی به دزد همان بهشت نبود، بلکه بخش مبارک و برکت یافته برزخ یا دوزخ بود که در نوشته‌های متأخر یهودیان توصیف شده است. در کتاب مقدّس فقط چند بار به نزول عیسی به دوزخ اشاره شده است. عیسی گفت که او باید سه شبانه روز در شکم زمین باشد (متی ۱۲: ۴۰). عیسی حتی بعد از رستاخیزش گفت که هنوز نزد پدر خود بالا نرفته‌ام (یوحنا ۲۰: ۱۷)، و بهشت یا آسمان اغلب به عنوان جایی توصیف شده که پدر در آنجا ساکن است (متی ۶: ۹؛ یوحنا ۳: ۱۳-۱۷؛ مکاشفه ۲۱: ۱۰). بر طبق سخنان پطرس، داود نبوت کرده است که خداوند مسیح را از عالم اموات بر خواهد خیزاند (مزمور ۱۶: ۱۰، عالم اموات؛ اعمال ۲: ۲۵-۳۲، هاویه). و پولس می‌نویسد که عیسی به هاویه نزول کرد و از مردگان بیرون آمد (رومیان ۱۰: ۷؛ با افسسیان ۴: ۹-۱۰ مقایسه شود). اگر اینها صرفا تمثیلی از نظم شعری نباشند، مابین مرگ و قیام مسیح، جان او به سرزمین واقعی مردگان رفته است.

عیسی در عالم اموات چه کاری انجام داد؟ اگر نظریه فردوس درست باشد، پس ایمانداران عهد قدیم پس از مرگ یک راست به بهشت نمی‌رفتند، بلکه در عوض به فردوس می‌رفتند. از اینرو بسیاری از مسیحیان عنوان می‌کنند که عیسی به بخش فردوس عالم اموات (یا دوزخ) رفت تا ایمانداران آنجا را از قدرت مرگ آزاد سازد (یوحنا ۵: ۲۵). در واقع در زمان مرگ مسیح، قبرها گشاده شد و برخی از ایمانداران مرده عملا برخاستند و از قبرهای خود بیرون آمده و بعد از رستاخیز عیسی از قبور بر آمده… و بر بسیاری ظاهر شدند (متی ۲۷: ۵۲-۵۳). مسیح نوع بشر را با فدا کردن خود از بردگی مرگ آزاد ساخته و بهای فدیه ما برای خداوند را پرداخت (مرقس ۱۰: ۴۵؛ کولسیان ۱: ۱۳؛ مکاشفه ۵: ۹). این مسیحیان تعلیم می‌دهند که عیسی جایگاه انسانی در دوزخ را پذیرفت، تا ایمانداران را از سلطه شیطان که صاحب قدرت موت است رهایی بخشد (عبرانیان ۲: ۱۴). از آن به بعد، کلیدهای موت و عالم اموات در نزد عیسی مسیح است (مکاشفه ۱: ۱۸).
بسیاری از مسیحیان دلیل دیگری را برای نزول عیسی به عالم اموات عنوان می‌کنند مبنی بر اینکه تا در آنجا برای غیر ایمانداران موعظه کند. پطرس می‌نویسد که عیسی رفت و موعظه نمود به ارواحی که در زندان بودند، آنانی که در دوران نوح بی اطاعتی کرده بودند (اول پطرس ۳: ۱۹؛ ۴: ۵-۶). عیسی در آنجا چه موعظه‌ای کرد؟ در حداقل ممکن، عیسی پیروزی خود بر گناه و شریر را اعلام کرده است. برخی معتقد هستند که عیسی در دوزخ خود را به همه مسایا معرفی کرد، و آنانی که در طی زندگی خود به خدای اسرائیل ایمان داشتند عیسی را به عنوان فدیه دهنده وعده داده شده مورد نظر قرار دادند. آنانی که در هنگام روبرو شدن با حقیقت، خداوند را رد کرده بودند خودشان نیز رد شدند، آنها نتوانستند تصمیمی را که در دوران حیات خود گرفته بودند تغییر دهند. تعداد اندکی از مسیحیان عنوان می‌کنند غیر ایماندارانی که هرگز در مورد خدای حقیقی چیزی نشنیده بودند و از اینرو حقیقتا او را رد نکرده بودند، امکان دارد که فرصت دیگری به آنها داده شده باشد تا عیسی را در همان زمان بپذیرند، اما کتاب مقدّس در مورد چنین امکانی بوضوح چیزی به ما نمی‌گوید.
منبع راه مسیح ومسیحیت

دوران بین عهد قدیم و عهد جدید:

inductive-bible-study-method

دوران بین عهدین

مابین پایان تاریخ عهد قدیم از زمان نحمیا و ملاکی تا شروع تاریخ عهد جدید، در حدود چهار صد سال فاصله وجود دارد. بعد از تبعید در بابل (۵۸۶-۵۳۹ قبل از میلاد)، اسرائیل هرگز استقلال دوباره خود را بدست نیاورد؛ اسرائیل همچنان یک قلمرو کوچک در تحت سلطه امپراطوری‌های مختلف باقی ماند: اول امپراطوری پارس که در سال ۵۳۹ قبل از میلاد شروع شد، سپس امپراطوری یونان که در سال ۳۳۲ قبل از میلاد شروع شد، و سرانجام امپراطوری یونان که در سال ۶۳ قبل از میلاد آغاز گردید.
این اسکندر کبیر یونانی بود که امپراطوری پارس را تسخیر و مالک اسرائیل (فلسطین) گردید. اسکندر به عنوان حکمران کل دنیای مدیترانه تا حد نهایت شرقی که پاکستان کنونی می‌شود به بسط و گسترش زبان و فرهنگ یونانی در سراسر قلمرو امپراطوری خود پرداخت.اسکندر در سال ۳۲۳ قبل از میلاد درگذشت، و امپراطوری او بین چهار سردار سپاه تقسیم گردید. یکی از این سرداران حکمران مصر و دیگری حکمران سوریه گردید؛ آنها در کتاب دانیال ۱۱: ۱-۱۹ پادشاه جنوب و پادشاه شمال نامیده شده‌اند. از آنجاییکه اسرائیل در حد مابین مصر و سوریه واقع شده است، پس اول به زیر دست قدرت پادشاه اولی و سپس پادشاه دوم و در انتها به دست جانشینان آنها افتاد. اما در نهایت سوریه در سال ۱۹۸ قبل از میلاد بر اسرائیل تسلط یافت. و یکی از شریرترین پادشاهان آن به نام آنتیوخوس پنجم اپیفانس (۱۷۵-۱۶۴ قبل از میلاد)، تلاش زیادی را برای از میان بردن مذهب یهود انجام داد. او مجسمه زئوس از خدایان یونانی را در معبد اورشلیم بر پا ساخت و در مذبح آنجا یک خوک قربانی کرد. این رویداد به عنوانرجاست ویرانی شناخته شد (دانیال ۱۱: ۳۱).
آنتیوخوس همچنین یهودیان را مجبور ساخت تا در هر دهکده مذبحهای یونانی را برقرار ساخته و قربانی‌های خود را به خدایان یونانی تقدیم کنند. در یکی از این دهکده‌ها که یکی از بزرگان یهودی به نام متاتیاس زندگی می‌کرد تمامی مذبحهایی را که در آنجا بنا شده بود نابود ساخته و نماینده آنتیوخوس را نیز کشت. این جرقه‌ای برای آغاز شورش مکابیان بود که برای بیست و چهار سال ادامه یافت و نتیجه آن استقلال بخشی از اسرائیل تا آمدن رومیان گردید.
در سال ۶۳ قبل از میلاد یکی از سرداران روم بنام پومپه اورشلیم را تسخیر و کاهنان یهودی را قتل عام کرد، و وارد قدس الاقدس معبد شد. بدینسان حاکمیت روم بر فلسطین آغاز گردید که همچنان در سراسر دوره عهد جدید نیز ادامه داشت. جای تعجب نیست که یهودیان دوران مسیح از رومیان تنفر داشتند و تنفر یهودیان به دنبال نابود شدن اورشلیم توسط رومیان در سال ۷۰ پس از میلاد بسیار بیشتر نیز خواهد شد.
بسیاری از یهودیان در طی این چهار قرن مابین عهدین، فلسطین را ترک و در سایر کشورها ساکن گردیدند. در دوران عیسی، تقریبا هر شهر عمده در قلمرو مدیترانه دارای کنیسه یهودیان بود. این یهودیان پراکنده نه به زبان عبری بلکه به زبان یونانی سخن می‌گفتند؛ از اینرو عهد قدیم به یونانی ترجمه شده و ” هفتادگانی“ نامیده شد. این عهد قدیم یونانی بعدها تبدیل به کتاب مقدّس کلیسای اولیه گردید؛ وقتی پولس و سایر رسولان به سفر بشارتی خود رفتند، این کتاب مقدّس ی بود که آنها از آن استفاده می‌کردند.
در طی دوران بین عهدین مجموعه دیگری از کتابها به نگارش درآمدند که ” آپوکریفا“ (اسفار مشکوک، قانون ثانی) نامیده می‌شوند و این واژه در یونانی به مفهوم ” پنهان شده“ است. این کتابها بخشی از کلام خدا نیستند، گرچه آنها در برخی از ویرایشهای کتاب مقدّس نیز ضمیمه شده‌اند. گرچه این کتابها بوسیله یهودیان به نگارش درآمده بودند اما شورای اولیه یهودیان، کتابهای آپوکریفا را رد کرد و کلیسای اولیه نیز آنها را به عنوان کتابهای الهامی مورد نظر قرار نداد. گرچه آپوکریفا شامل حقایق بسیاری است، اما آنها به هر آنچه که قبلا در کتابهای عهد قدیم نوشته شده بود چیزی اضافه نکردند.
زمانی که دوران عهد جدید آغاز گردید، تغییرات بزرگی در دنیای باستان صورت گرفته بود. زبان یونانی تبدیل به زبان بین االمللی شده بود، و دنیای باستان در تحت امپراطوری روم یکی شده بودند. جاده‌های جدیدی ساخته شده بودند؛ مسافرت افزایش یافته بود؛ و گروه کوچکی از ایمانداران به نام ” مسیحیان“ کتاب مقدّس یونانی خود را برداشته و انجیل عیسی مسیح را در سراسر امپراطوری روم و در ماورای آن پخش کرده و گسترش می‌دادند. و بعد از این دیگر دنیا همان دنیای سابق نخواهد بود.

منبع:راه مسیح ومسیحت

چرا مطالعه عهد عتیق؟

۸۰۸۲۹_۵_۵۲۲۱
چهار دلیل برای مطالعه عهد قدیم توسط مسیحیان

برخی از مسیحیان علاقه کمی به عهد قدیم نشان می‌دهند. آنها فکر می‌کنند کتاب عهد قدیم با آمدن مسیح غیر ضروری شده است. آنها می‌گویند درک آن دشوار است و بخشهایی از آن غیر قابل باور است. آنها احساس می‌کنند که خدای عهد قدیم متفاوت از خدای عهد جدید است؛ آنها عهد قدیم را نه به عنوان کتاب ” مسیحیان“ بلکه به عنوان کتاب ” یهودیان“ مورد نظر قرار می‌دهند. و از اینرو، این مسیحیان از مطالعه عهد قدیم اجتناب کرده و همچنان از محتوای آن ناآگاه باقی مانده و چیز بزرگی را از دست می‌دهند.
تمامی عقاید بالا اشتباه هستند. کتاب مقدّس چه عهد قدیم و چه عهد جدید هر دو یک کتاب هستند؛ این کتاب در بر گیرنده داستانی متحد و ناگسستنی از تدبیر غیر قابل تغییر فدیه خداوند برای نوع بشر است. سایه و زمینه عهد جدید در عهد قدیم نهفته است؛ عهد قدیم در عهد جدید به تحقق رسیده است. بدون درک برخی چیزها در عهد قدیم، هیچ کس نمی‌تواند عهد جدید را کاملا درک و بررسی کند. کتاب مقدّس از پیدایش تا مکاشفه، داستان یک محبت، و داستان محبت خداوند به مردان و زنان است. این داستان با گناه و شکست انسان شروع و با بخشش و احیای خداوند پایان می‌پذیرد. کل کتاب مقدّس یک هدیه گرانبها و ضروری است که بوسیله خداوند به قوم او عطا شده است.
در اینجا برخی از دلایلی که چرا مسیحیان باید عهد قدیم را مطالعه کنند ارائه شده است: ۱) کلام معتبر خداوند است؛ ۲) به ما در درک عهد جدید کمک می‌کند؛ ۳) درسهای با ارزشی برای یک زندگی خدا گونه ارائه می‌دهد؛ و ۴) عهد قدیم نیمه اول یک حکایت از داستان با شکوه فدیه خداوند برای نوع بشر است.

عهد قدیم کلام خداوند است

عهد قدیم تنها کتاب مقدّسی بود که عیسی داشت. او و نویسندگان عهد جدید تقریبا از هر کتاب عهد قدیم چیزی نقل قول کرده‌اند. آنها کل عهد قدیم را به عنوان کلام معتبر خداوند در نظر گرفته‌اند. در واقع روح‌القدس الهام بخش نویسندگان عهد قدیم بوده است درست همانطور که نویسندگان عهد جدید از روح‌القدس الهام می‌گرفتند. در حقیقت ما می‌توانیم بگوییم که روح‌القدس مولف حقیقی عهد قدیم بوده است.پولس رسول می‌نویسد: تمامی کتب از الهام خداست (دوم تیموتائوس ۳: ۱۶)؛ البته اشاره او به عهد قدیم بود. پطرس رسول می‌گوید که انبیای عهد قدیم به روح‌القدس مجذوب شده، از جانب خدا سخن گفتند (دوم پطرس ۱: ۲۰-۲۱). خود خداوند کلام خودش را در دهان موسی گذاشت (تثنیه ۱۸: ۱۸).
نویسندگان عهد جدید نه فقط تشخیص داده‌اند که عهد قدیم کلام خداوند بوده بلکه متوجه شده‌اند که مربوط به آنها نیز می‌شود. پولس می‌گوید: تمامی کتب از الهام خداست و بجهت تعلیم و تنبیه و اصلاح و تربیت در عدالت مفید است، تا مرد خدا کامل و بجهت هر عمل نیکو آراسته بشود (دوم تیموتائوس ۳: ۱۶-۱۷). اگر عهد قدیم مربوط به دوران پولس می‌شده و ” مفید“ بوده است، پس در دوران خود ما نیز کمتر از آن نیست (رومیان ۱۵: ۴؛ اول قرنتیان ۱۰: ۱۱ مشاهده شود). عهد قدیم با اقتدار در مورد امروز ما سخن می‌گوید؛ وقتی ما آنرا با کمک روح‌القدس می‌خوانیم، صدای خدا را می‌شنویم.
از آنجاییکه روح‌القدس مولف واقعی کتاب مقدّس است، ما نمی‌توانیم کتاب مقدّس را بدون کمک او کاملا درک کنیم. کتاب مقدّس مکاشفه خود خداوند است؛ کتاب مقدّس درهای حقایق روحانی را برای ما باز می‌کند حقایقی که ما نمی‌توانیم تنها با فکر خود به درک آنها نائل شویم (اول قرنتیان ۲: ۶-۱۴ مشاهده شود). بدینسان وقتی ما کتاب مقدّس را مطالعه و بررسی می‌کنیم، باید همواره دعا کنیم تا روح‌القدس به ما در درک هر آنچه که خداوند می‌گوید کمک کند.

عهد قدیم به ما در درک عهد جدید کمک می‌کند

کل عهد قدیم اشاره به عیسی مسیح دارد. بارها و بارها عیسی به عباراتی در عهد قدیم اشاره کرده تا به شاگردان خود توضیح دهد که او کیست و چرا باید می‌آمده است و چرا باید متحمل رنج شود. او به آنها گفت که او تحقق دهنده وعده‌ها و نبوتهای عهد قدیم است (متی ۵: ۱۷؛ لوقا ۲۴: ۲۵-۲۷، ۴۴-۴۵؛ یوحنا ۵: ۳۹-۴۰ مشاهده شود). انبیای عهد قدیم به همراه رسولان اساس و پایه‌ای هستند که مسیح کلیسای خود را بر آن بنا کرد (افسسیان ۲: ۱۹-۲۱). عهد قدیم فراهم کننده صحنه ورود مسیح است.
در عهد قدیم، ما یاد می‌گیریم که خداوند از خلقت اولین زن نقشه‌ای برای نجات نسل زن از دست شیطان و از دست تاثیرات گناه و شریر داشت؛ خداوند در زمان مقتضی ذریت (اولاد) زن را بر خواهد خیزاند و این ذریت سر شیطان را خواهد کوبید (پیدایش ۳: ۱۵). سپس خداوند زمین را پس از سیل بوسیله پسران نوح پر از جمعیت کرد، و از یکی از آنها به نام سام، اقوام سامی را بوجود آورد (پیدایش ۱۰: ۱، ۲۱-۳۱). خداوند از اینها سپس ابراهیم را فرا خواند تا قوم جدیدی بوجود آورد (پیدایش ۱۲: ۱-۳)؛ خداوند یعقوب نوه ابراهیم را برگزید تا پدر و جد این قوم یعنی اسرائیل شود. از دوازده پسر یعقوب، دوازده طایفه اسرائیل بوجود آمد؛ خداوند یکی از این طوایف را به نام یهودا انتخاب کرد تا پادشاهان قوم او از این طایفه تعیین شوند، یک سلسله سلطنتی که در نهایت به پادشاه پادشاهان، مسایا عیسی مسیح ختم خواهد شد (متی ۱: ۱-۱۷). شیطان در هر قدم سعی کرد تا از نقشه خداوند برای فرستادن مسیح نجات دهنده جلوگیری کند، اما در انتها شیطان از مسیح شکست خورد و این شکست بواسطه مرگ مسیح بر صلیب بود (کولسیان ۲: ۱۳-۱۵)؛ همه این تدارکات برای آمدن مسیح صرفا در عهد قدیم برای ما مکشوف می‌شود؛ عیسی در اوج و راس تاریخ عهد قدیم قرار دارد. خداوند قوم اسرائیل را که از عبرانیان بودند برگزید تا مجرایی برای برکت و نجات کل دنیا باشند.

عهد قدیم به ما زندگی در تقدس را می‌آموزد

عهد قدیم به ما درباره خودمان تعلیم می‌دهد. عهد قدیم نگرشی واقع بینانه دارد؛ عهد قدیم طبیعت خداوند و ماهیت ما را روشن می‌سازد. در شخصیتهای عهد قدیم، ما خودمان و گناهان و ضعفهای خود را می‌بینیم. و ما همچنین فیض و رحمت خداوند و بردباری و تحمل او را نسبت به انسان گناهکار مشاهده می‌کنیم. گاهی اوقات این تفکر بوجود می‌آید که عهد قدیم یک خدای شریعت و مجازات کننده و خشمگین را در مقایسه با خدای فیض بخش و بخشنده و پر از محبتی نشان می‌دهد که در عهد جدید یافت می‌شود. اما یک چنین مقایسه‌ای هرگز وجود خارجی ندارد؛ خداوند هیچ تغییری نکرده است. عهد قدیم پر از نمونه‌های فیض و محبت خداوند است. خود شریعت موسی هدیه فیض بود؛ خداوند کاهنان و انبیا را برگزید تا به مردم جهت پیروی از شریعت کمک کنند تا بدین وسیله بتوانند صاحب برکات خداوند شوند (لاویان ۲۶: ۳-۱۳). خداوند در سراسر تاریخ خواستار خیریت و نیکویی برای قوم خود بوده است.
از نمونه شخصیتهای عهد قدیم ما یاد می‌گیریم که چگونه زندگی خدا پسندانه‌ای داشته باشیم. ما از عهد قدیم درس عبرت می‌گیریم (اول قرنتیان ۱۰: ۱۱) و عهد قدیم ما را امیدوار می‌سازد (رومیان ۱۵: ۴). ما می‌بینیم که هر یک از ما برای خداوند اهمیت داریم. خالق جهان به من و شما اهمیت می‌دهد. او به اسرائیلیها نیز اهمیت می‌داد؛ او آنها را برگزیده بود نه بدین خاطر که ارزنده بودند بلکه بدین خاطر که او آنها را دوست داشت (تثنیه ۷: ۷-۹؛ ۱۰: ۱۴-۱۵، ۲۱-۲۲). او آنها را انتخاب کرد تا نمایندگان او برای خیریت و نیکویی در جهان باشند. او محزون گردید وقتی دید که آنها در ماموریت خود شکست خورده و از او روی برگردانده‌اند.
ما نیز همانند اسرائیلیها خوانده شده‌ایم تا نمایندگان خداوند در جهان باشیم، تا واسطه برکت برای کل مردم جهان باشیم (پیدایش ۱۲: ۳؛ متی ۲۸: ۱۸-۲۰؛ یوحنا ۲۰: ۲۱؛ اعمال ۱: ۸). باشد که ما سبب سر شکستگی او نشویم چنانچه اسرائیلیها چنین کردند. بیاییم یاد بگیریم تا از گناهان و قصورات آنها اجتناب کنیم، بیاییم برکاتی را که خداوند می‌خواهد به ما بدهد از دست ندهیم.

عهد قدیم نیمه اول یک داستان کامل است

کتاب مقدّس از ابتدا تا انتها، یک دست بوده و از پیوستگی برخوردار است. از قلم انداختن عهد قدیم مثل از قلم انداختن اولین نیمه یک فیلم یا بازی کردن یک نقش نیمه کاره است. کل انجیل یک داستان ادامه دار است، داستان فدیه خداوند برای انسان سقوط کرده از طریق قربانی کردن عیسی مسیح بر روی صلیب است. عهد قدیم توضیح می‌دهد که چرا این فدیه ضرورت داشت و چرا خدا درصدد به انجام رساندن آن بود.
بطور کلی تدبیر خداوند برای فدیه شامل دو عهد قدیم و جدید می‌شد (خروج ۱۹: ۳-۸؛ ارمیا ۳۱: ۳۱-۳۴؛ عبرانیان ۸: ۷-۱۳). عهد قدیم (یا ” پیمان قدیمی“) پیش زمینه‌ای از عهد جدید بود؛ عهد قدیم نمایانگر اولین صحنه در نقشه فدیه خداوند بود. اسرائیلیها در تحت عهد قدیم یاد گرفتند که خداوند از آنها چه چیزی می‌خواهد، اما آنها فاقد ایمان کافی برای انجام آن بودند. از اینرو خداوند به رحمت خود، چیزی جدید به آن اضافه کرد: یک روح جدید، یک قدرت جدید که انسان را قادر به تحقق درخواستهای او کند و بدین وسیله سبب احیای رابطه آنها با خداوند شود. او این کار را با برقرار ساختن عهد جدید به انجام رساند، عهدی که عهده دار صحنه دوم نقشه فدیه خداوند بود. این عهد جدید از طریق مرگ عیسی مسیح برقرار گردید، و عهد جدید داستان چگونه به انجام رسیدن این امر را بیان می‌کند.
اما داستان فدیه با عهد جدید به پایان نمی‌رسد؛ این داستان تداوم داشته و حتی تا کنون که ما منتظر بازگشت ثانوی مسیح هستیم همچنان گشوده باقی مانده است. در آن روز پرده نهایی نقشه فدیه خداوند بر روی صحنه خواهد رفت. کل کتاب مقدّس اشاره به پیشتر و به آن روز دارد. آن روز، روز نشاط و پیروزی برای تمامی آنانی خواهد بود که ایمان خود را بر عیسی مسیح فدیه دهنده قرار داده‌اند (مکاشفه ۲۱: ۱-۵؛ ۲۲: ۱-۵).
چه کسی واقعاً مایل است نیمه اول یک چنین داستانی را از دست بدهد!

راه مسیح ومسیحیت

فرشتگان هفت کلیسا چه کسانی هستند؟ (مکاشفه فصل ۱ آیه ۲۰)

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

مسیح به یوحنا گفت:» هفت ستاره ای که دیدی، فرشتگان هفت کلیسا هستند و هفت چراغدان، هفت کلیسا می باشند» (مکاشفه فصل ۱ آیه ۲۰). پیام مسیح به هر کلیسا این گونه آغاز می شود:» به فرشته کلیسای… بنویس» (فصل های ۲- ۳). آیا مقصود مسیح آن بود که هر کلیسا دارای فرشته است؟

اگر مخاطب اصلی مسیح، فرشتگان بودند، چرا یوحنا می بایست پیام ها را می نوشت و برای کلیساها ارسال می کرد؟ برخی فکر می کنند که روی سخن مسیح با «فرشتگان نگهبان» کلیسا بوده است. در این صورت، آیا باید بپذیریم که یوحنا پیام ها را برای فرشتگان می نوشت؟

واژه ای که برای فرشته در زبان یونانی به کار برده شده، «آنجلوس» است. «آنجلوس» به معنای «رسول» است که می تواند بر رهبر و شبان کلیسا دلالت داشته باشد. واژه «فرشته» یعنی «قاصد» و «پیام آور»، که در کتاب مقدس هم به انسان ها و هم به فرشتگان اطلاق شده.

مفسران و کارشناسان کتاب مقدس معتقدند که «فرشته» در این جا به کشیش اشاره دارد. از آن جا که پیام های مسیح حاوی توبیخ و سرزنش است، بعید به نظر می رسد که مخاطب فرشتگان بوده اند. مسیح با رهبران (شبانان) کلیساها صحبت کرد.

چراغدان و ستاره از خود نور می تابانند. مسیح به ایمانداران مسیحی فرمود که مانند نور بدرخشند (متی فصل ۵ آیات ۱۴- ۱۶). نور، نور مسیح است و نه نور ما. ما نور هستیم چون مسیح نور بود (یوحنا فصل ۸ آیه ۱۲).

ما نور هستیم تا به انسان ها راه خدا و راه نجات را نشان دهیم. ما با گفتار و کردار و هم چنین بیان آنچه مسیح خداوند در زندگی مان انجام داده، نور خود را در جهان تاریک می تابانیم. همان گونه که نور با تاریکی تفاوت دارد، ما نیز باید رفتارمان با مردم دیگر متفاوت باشد.

 

عکس ‏‎Mehran Pourpashang‎‏