داستان کتاب مقدس

CP9P6T Golden cross and black leather bible

کتاب مقدّس داستان محبت خداوند نسبت به مردان و زنان، و خواست او برای فدیه ایشان از اسارت گناه و احیای ایشان در داشتن ارتباط با خودش است. این داستان با خود خداوند آغاز می‌شود. در ابتدا، خدا آسمانها و زمین را آفرید (پیدایش ۱: ۱).
داستان کتاب مقدّس اولین و مهمترین داستان خداوند است. کتاب مقدّس به ما تعلیم می‌دهد که قبل از هر چیز دیگری خداوند وجود داشته است. وقتی او جهان را آفرید، او آنرا از هیچی آفرید. از اینرو او از هر آن چیزی که آفریده است جدا می‌باشد؛ او ماورای طبیعت است. خداوند و طبیعت نمی‌توانند با هم ترکیب شوند؛ پرستش هر چیزی در طبیعت یا هر اشیایی که خلق شده باشد بت پرستی محسوب می‌شود.
انسان در راس خلقت خداوند قرار دارد. بویژه اینکه خداوند مردان و زنان را بصورت خود آفرید (پیدایش ۱: ۲۷)؛ او آنها را آفرید تا به شباهت او باشند، تا با او ارتباط داشته باشند، تا آنها را دوست داشته باشد و در واکنش به این محبت، آنها نیز او را دوست داشته باشند.
خداوند همچنین مردان و زنان را مخلوقاتی آزاد و مستقل آفرید؛ این شامل این می‌شود که او آنها را با قابلیت گناه کردن و حتی طغیان بر علیه خالق خود یعنی طغیان بر علیه خود خدا آفرید. چرا خداوند باید چنین کاری می‌کرد؟ چرا او فقط انسان را طوری برنامه ریزی نکرد که همواره پاک و بی گناه باقی بماند؟
یک دلیل قابل عنوان وجود دارد. خداوند به راحتی می‌توانست مردان و زنان را به شباهت آدم آهنی و برنامه ریزی شده و بدون هر گونه استقلال و آزادی خلق کند. اما آیا او از ارتباط با یک چنین موجوداتی واقعاً لذت می‌برد؟ آیا او از پرستش و خدمت ایشان خشنود می‌شد؟ بسیار بعید به نظر می‌رسد. خداوند در سراسر کتاب مقدّس مردان و زنان را فراخوانده تا طالب او باشند و وی را با تمامی قلب خود محبت نمایند؛ فقط مخلوقات آزاد می‌توانند اینچنین عمل کنند. آفرینش یک موجود مستقل حقیقی، کار بسیار عظیم تری نسبت به آفرینش یک آدم آهنی است.
کتاب مقدّس به ما عواقب انتخاب خداوند را بازگو می‌کند: اولین مرد و زن در گناه سقوط کردند (پیدایش ۳: ۱-۶). آنها رابطه صمیمی خود را با خداوند از دست دادند و از حضور او رانده شدند. نسلهای آتی ایشان نیز از کارهای آنها پیروی کرده و بشر گناهکار گردیدند و از برکات و ارتباط با خدای قدّوس محروم شدند.
این وضعیت قلب خداوند را محزون ساخت. زیرا خداوند قدّوس و عادل است، او نمی‌تواند گناه انسان را نادیده بگیرد. از اینرو خداوند تصمیم گرفت تا گناه بشر را فدیه دهد، تا راهی را به بشر برای فرار از تاثیرات گناه و برای زندگی پارسایانه در حضور خداوند نشان دهد.
عهد قدیم و جدید بازگو کننده داستان فدیه خداوند برای انسان سقوط کرده است. او ما را فدیه داد زیرا ما را دوست داشت. او ما را همانند پدری دوست دارد که فرزندش را دوست دارد، همانند شوهری که همسرش را دوست دارد. خداوند آنقدر ما را دوست دارد که سرانجام به منظور آزاد ساختن ما از قدرت گناه و شیطان، پسر خودش را به دنیا فرستاد تا مجازات گناهان ما را بر خودش بگیرد. کسی محبت بزرگتر از این ندارد که جان خود را بجهت دوستان خود بدهد (یوحنا ۱۵: ۱۳).
خداوند برای به انجام رساندن نقشه فدیه خود، خواست خود را به هیچ کسی تحمیل نکرد. در عوض، او تصمیم گرفت تا از طریق افرادی عمل کند که کامل نیستند، و طالب زندگی عادلانه هستند، و توکل خود را بر او قرار داده‌اند. خداوند نوح و خانواده او را برگزید تا یک کشتی بسازند، از اینرو که کل نژاد بشر در سیل نابود نشود. خداوند ابراهیم و نسلهای آتی او یعنی اسرائیلیها را برگزید تا قوم جدیدی را شکل دهد که مشخصه آن عدالت و پارسایی باشد. خداوند موسی را برگزید تا آنها را هدایت کند، و از طریق موسی به آنها شریعت خود را داد تا آنها را قادر به اجتناب از گناه بسازد و بدین وسیله از برکاتی بهره ببرند که او مشتاق دادن آن به ایشان بود. او عهدی با ایشان برقرار ساخت، و موافقت کرد که خدای ایشان باشد و آنها را قوم خود بسازد البته تا زمانی که از فرامین او اطاعت کنند. این ” عهد قدیم“ بود (خروج ۱۹: ۳-۸).
قوم خدا در اغلب موارد از فرامین خداوند سرپیچی می‌کردند؛ آنها حقیقتا توکل خود را بر او قرار نداده بودند؛ او به آنها وعده برکاتی عظیم داده بود فقط اگر آنها از او اطاعت کنند، اما آنها در عوض تصمیم گرفتند که به راه خودشان بروند. و بخاطر سرکشی آنها، گناه آنها، بت پرستی آنها، کل ایشان در تحت داوری خداوند قرار گرفتند. گرچه تعداد کمی از اسرائیلیها، صرفا ” بقیتی“ اندک از ایشان به خداوند توکل کردند؛ و در سراسر تاریخ اسرائیل باستان، خداوند از این بقیه اندک حفاظت و حمایت کرد.
از ابتدا تعلق خاطر خداوند بسیار بیشتر و فراتر از صرفا به اسرائیل بود؛ او ابراهیم را برگزید تا از او جمیع قبایل جهان برکتبیابند (پیدایش ۱۲: ۱-۳). خداوند صرفا از این ” بقیه“ اندک فقط بخاطر خود آنها حفاظت نکرد؛ بلکه بیشتر از آن، او برنامه ریزی کرده بود تا از طریق این ” بقیه“ اندک، عدالت و برکت را برای تمامی مردم دنیا به ارمغان بیاورد.
از طریق همین ” بقیه“ اسرائیل بود که خداوند تصمیم گرفت تا پسر خود عیسی مسیح را به دنیا بفرستد (متی ۱: ۱-۱۷). این بواسطه عیسی مسیح بود که خداوند تصمیم به برقرار ساختن یک ” عهد جدید“ گرفت تا جایگزین عهد قدیم شود. این عهد جدید در تضاد یا تناقض با عهد قدیم نبود، بلکه چیزهایی جدیدی را اضافه کرد که عهد قدیم را کهنه ساخت (عبرانیان ۸: ۱۳). این چیزی جدید، فرستادن روح‌القدس برای احیای مردم بود تا بدین وسیله ایشان را قادر به زندگی بر اساس خواست خداوند کند. آمدن روح‌القدس بواسطه مرگ و رستاخیز مسیح ممکن گردید. از طریق مرگ مسیح، گناه ایمانداران برداشته شد، و از طریق رستاخیز او، ایمانداران قدرت روح را برای اطاعت از شریعت خداوند دریافت کردند. شریعت خداوند حالا بر قلبهای ایشان ” نوشته“ شده بود (ارمیا ۳۱: ۳۳). قوم خداوند حالا بخشیده و پاک شده بودند؛ و در نتیجه، ارتباط دوستی آنها با خداوند احیا شده بود.
یک نفر شاید بپرسد: چرا خداوند اجازه می‌دهد مابین برقراری عهد قدیم با عهد جدید حدود چهارده قرن بگذرد؟ وقتی عهد قدیم به نظر رسید که ” کار“ نمی‌کند؛ پس چرا اینقدر تاخیر؟
دو دلیل عملی می‌تواند عنوان شود. اول، تاریخ دراز مدت اسرائیل بوضوح قدرت گناه را نشان می‌دهد، و مجازات مکرر خداوند نسبت به قوم سرکش خود، به تمامی نژاد بشر نشان می‌دهد که خداوند با گناه سازش و مدارا نمی‌کند.
دوم، بدون چهارده قرن تاریخ اسرائیل، توضیح این امر بسیار دشوار بود که چرا مسیح باید بمیرد و حتی اینکه چرا عهد جدید ضرورت داشته است. مسیحیان اولیه با در دست داشتن عهد قدیم با وضوح بیشتری قادر به ارائه انجیل بودند و می‌توانستند بسیار موثرتر مردم را ترغیب کنند که تنها راه فرار از غضب خداوند و کسب حیات ابدی زمانی میسر است که ایمان خود را بر مسیح قرار داده و او را به عنوان خداوند و نجات دهنده خود قبول کنند. اگر این امر در مورد کلیسای اولیه صادق بود، پس برای امروز ما نیز به همان میزان صادق است.
خواست مهم خداوند این است که تا آنجایی که ممکن است مردم بیشتری با ایمان بسوی او آمده و در ارتباط دوستی با او قرار بگیرند؛ در ابتدا این والاترین هدف او برای خلقت نوع بشر بود. او با بردباری منتظر زمان درست برای فرستادن مسیح شد، حالا افراد بسیار بیشتری بخت آمدن به ملکوت خداوند را دارند. و خداوند با استفاده از درسها و تعالیم تاریخ عهد قدیم کمک می‌کند تا این امر هر چه بیشتر امکان پذیر گردد.
ضرورت دارد که یک چیز نهایی دیگر درباره داستان کتاب مقدّس گفته شود: این داستان هنوز به پایان نرسیده است. قبل از فرا رسیدن پایان، چیزهایی باید اتفاق بیفتد: و به این بشارت ملکوت در تمام عالم موعظه خواهد شد تا بر جمیع امت‌ها شهادتی شود؛ آنگاه انتها خواهد رسید (متی ۲۴: ۱۴). و ” آغاز پایان“ زمانی فرا خواهد رسید که مسیح دوباره به این دنیا باز گردد. نگاه هر دو عهد قدیم و جدید به جلوتر و به آن روز دوخته شده است. وقتی مسیح دوباره بیاید، افراد بسیار بیشتر دیگری به ملکوت خداوند وارد خواهند شد و این شامل مردم اسرائیل که توبه کرده‌اند نیز می‌شود. و در نزدیکی پایان دنیا، داوری نهایی بوقوع خواهد پیوست (مکاشفه ۲۰: ۱۱-۱۵)، و آنانی که ایمان خود را بر خدا و بر پسر او قرار داده‌اند طلایه دار آسمانی جدید و زمینی جدید خواهند شد (مکاشفه ۲۱: ۱-۱۴). عیسی گفت: ” به خدا ایمان آورید به من نیز ایمان آورید. در خانه پدر من منزل بسیار است… می‌روم تا برای شما مکانی حاضر کنم “ (یوحنا ۱۴: ۱-۲).
چطور مردم می‌توانند چنین وعده‌ها و چنین نبوتهایی را باور کنند؟ اول با ایمان بر خود عیسی مسیح؛ زیرا وقتی مسیح وارد زندگی شخص شود، شخص دیگر بیش از این به حقیقت کلام عیسی شک نخواهد کرد.
اما علاوه بر آن، ما می‌توانیم این نبوتها را با مطالعه داستان کتاب مقدّس باور کنیم. از قبل تعدادی از نبوتهای عهد قدیم در تاریخ به تحقق رسیده و این تحقق اغلب با دقت حیرت انگیزی نیز همراه بوده است. اگر یک چنین تعداد زیادی از نبوتها از قبل به حقیقت پیوسته است، پس ما می‌توانیم اطمینان داشته باشیم که نبوتهای هنوز به تحقق نرسیده، روزی به حقیقت خواهد پیوست. بله، در واقع روز خداوند فرا خواهد رسید (یوئیل ۱: ۱۵؛ ۲: ۲۸-۳۲؛ مرقس ۱۳: ۲۶-۲۷). اما هیچ کس از روز و یا از ساعت آن اطلاعی ندارد (مرقس ۱۳: ۳۲-۳۳). در ضمن، ما باید بیدار باشیم و همچنان که به جلوتر و به آمدن روز خداوند نگاه می‌کنیم باید در هر سیرت مقدّس و دیندار باشیم (مرقس ۱۳: ۳۵-۳۷؛ دوم پطرس ۳: ۱۱-۱۴).
عیسی گفت: ” به زودی می‌آیم!“ آمین. بیا، ای خداوند عیسی (مکاشفه ۲۲: ۲۰).
اگر مسیح امروز بیاید، ما را مشغول به چه کاری خواهد دید؟
منبع:راه مسیح ومسیحیت

نجات،جبر یا اختیار؟

Definition_Psychology
آیات مهم:
یوشع ۲۴: ۱۵-… پس امروز برای خود اختیار کنید که را عبادت خواهید نمود.
متی ۲۳: ۳۷-… چند مرتبه خواستم… و نخواستید.
یوحنا ۷: ۱۷- اگر کسی بخواهد اراده او را به عمل آرد، درباره تعلیم خواهد دانست که از خدا است یا آنکه من از خود سخن می‌رانم.
یوحنا ۱۵: ۱۶- شما مرا برنگزیدید بلکه من شما را برگزیدم.
اعمال ۷: ۵۱- شما پیوسته با روح‌القدس مقاومت می‌کنید.
اعمال ۱۳: ۴۶- لیکن چون آن (کلام خدا) را رد کردید…. همانا به سوی امتها توجه نماییم.
رومیان ۸: ۲۹-۳۰- زیرا آنانی را که از قبل شناخت ایشان را نیز پیش معین فرمود… و ایشان را خواند… عادل گردانید… جلال داد.
رومیان ۹: ۱۰-۲۴- مطابق اراده اش، هر که را می‌خواهد رحم می‌کند و هر که را می‌خواهد سنگدل می‌سازد.
رومیان ۱۱: ۳۲- زیرا خدا همه را در نافرمانی بسته است تا بر همه رحم فرماید.
افسسیان ۱: ۴-۵- چنانکه ما را پیش از بنیاد عالم… برگزید.
اول تیموتائوس ۲: ۴- که (خدا) می‌خواهد جمیع مردم نجات یابند و به معرفت راستی گرایند.
اول پطرس ۱: ۲- (مسیحیان) برگزیدگان بر حسب علم سابق خدای پدر (می باشند).
دوم پطرس ۱: ۱۰-… دعوت و برگزیدگی خود را ثابت نمایید.
طرح مساله
عیسی در یوحنا ۸: ۳۴ و پولس رسول در رومیان ۶: ۱۴-۱۸ به روشنی می‌گویند که بی ایمانان بردۀ گناه هستند. بی ایمانان، بدون کمک خدا، نمی‌توانند امور الهی را بفهمند (اول قرنتیان ۲: ۱۴). آنان نمی‌توانند با قدرت خودشان عدالت را انتخاب کنند. هیچکس نمی‌تواند نزد عیسی بیاید مگر اینکه پدر او را جذب کند (یوحنا ۶: ۴۴)، و هیچکس نمی‌تواند پدر را بشناسد مگر اینکه پسر او را مکشوف سازد (متی ۱۲: ۲۷-۲۸).
ما در لوقا۲۴: ۴۵ و اعمال ۱۶: ۱۴ نمونه‌هایی را می‌بینیم که در آنها خدا قلب انسانها را می‌گشاید تا حقایق روحانی را ببینند و درک کنند.
هم عیسی و هم پولس رسول می‌گویند که بی ایمانان می‌توانند از بردگی گناه آزاد شوند (یوحنا ۸: ۳۶، رومیان ۶: ۱۷-۱۸). پولس همچنین می‌گوید که ایمانداران به غلامان عدالت تبدیل می‌شوند. این نجات نتیجه اعمال انسانی نیست، بلکه عطای مجانی خدا است (به رومیان ۶: ۲۳؛ افسسیان ۲: ۸-۹ مراجعه کنید).
عیسی فرمود که شاگردان او را برنگزیدند، بلکه او آنان را برگزید تا رفته و میوه بیاورند (یوحنا ۱۵: ۱۶). پولس رسول می‌گوید که خدا ما را پیش از بنیاد عالم برگزید (افسسیان ۱: ۴)، و نیز می‌گوید که خدا ما را از قبل تعیین نمود تا او را پسر خوانده شویم(افسسیان ۱: ۵، ۱۱). انتخاب ما مطابق پیش دانی خدا است (رومیان ۸: ۲۹-۳۰؛ اول پطرس ۱: ۲). در رومیان ۹: ۱۶، پولس تاکید می‌کند که انتخاب خدا بر تلاش یا خواست انسان متکی نیست، بلکه مبتنی بر رحمت او است.
همه مسیحیان اعتقاد دارند که نجات فقط بر اساس فیض و رحمت خدا ممکن می‌شود و اینکه ما برای کسب نجات خود نمی‌توانیم کاری انجام دهیم. اما در اینجا مساله‌ای مطرح می‌شود. آیا این سخن بدین معنی ست که ما در نجات خویش به هیچ وجه امکان انتخاب کردن نداریم؟ آیا توبه و ایمان تجاربی هستند که ما به خواست و انتخاب خود تجربه شان می‌کنیم؟ یا تجاربی هستند که خدا به خواست و انتخاب خود آنها را در ما پدید می‌آورد؟ آیا انسان این قدرت را دارد که در برابر فیض خدا مقاومت کند و به او «نه» بگوید؟
یا انسان در نجات خود از حق انتخاب برخوردار است؟
فرقه‌های مختلف مسیحی پاسخهای متفاوتی برای این سوال دارند. برخی از مسیحیان بر این عقیده‌اند که این خدا است که انتخاب می‌کند چه کسی نجات پیدا خواهد کرد، و انسان در این مورد قدرت انتخاب ندارد، چون برده گناه است. این دسته از مسیحیان بر این عقیده‌اند که خدا برای نجات، فقط برخی از انسانها را انتخاب می‌کند و نه همه را؛ و بقیه را برای هلاک شدن بر می‌گزیند. این گروه از مسیحیان به این آیات استناد می‌کنند: متی ۲۲: ۱۴ (طلبیدگان بسیارند و برگزیدگان کم)، و رومیان ۹: ۲۲-۲۳ (خدا برخی ظروف را برای هلاکت و برخی ظروف را برای جلال معین کرد). در رومیان ۹: ۱۸ پولس می‌نویسد: «بنابراین هر که را می‌خواهد رحم می‌کند و هر که را می‌خواهد سنگدل می‌سازد.» در جایی دیگر از کتاب مقدس گفته می‌شود که برخی اشخاص برای حیات ابدی مقرر شده‌اند (اعمال ۱۳: ۴۸) و برخی دیگر برای لغزش و نا اطاعتی (اول پطرس ۲: ۸). این دسته از مسیحیان بر این عقیده‌اند که خدا هر که را باید نجات یابد، انتخاب می‌کند؛ آنگاه فقط کسانی را که برگزیده است، قادر می‌سازد تا توبه کنند (دوم تیموتائوس ۲: ۲۵)، و ایمان آورند (فیلپیان ۱: ۲۹). برگزیدگان خودشان هیچ حق انتخابی ندارند و نمی‌توانند نجات الهی را رد کنند.
اما عدۀ دیگری از مسیحیان بر این عقیده‌اند که انتخاب خدا تنها عامل تعیین کننده در نجات ما نیست، و ما نیز در نجات خود سهمی داریم. طبق نظر این دسته از مسیحیان، مثلا قوم یهود در عهد عتیق، اگر چه هیچ شایستگی نداشتند که خدا انتخابشان کند، اما خدا ایشان را برگزید و سپس این انتخاب را پیش روی ایشان گذاشت تا از او پیروی کنند (تثنیه ۳۰: ۱۹؛ یوشع ۲۴: ۱۵). در عهد جدید، عیسی فرمود که اگر کسی بخواهد اراده او را به عمل آورد، تعلیم خدا را تشخیص خواهد داد (یوحنا ۷: ۱۷). به ما حکم شده است که توبه کنیم (اعمال ۲: ۳۸) و ایمان آوریم (رومیان ۱۰: ۹-۱۰) تا نجات بیابیم. طبق این نظر، خدا ابتدا ما را می‌خواند، اما ما می‌توانیم در برابر دعوت خدا و اراده او مقاومت کنیم.
برحی از مسیحیان که پیرو دیدگاه دوم هستند، اعتقاد دارند که خدا شخص بی ایمانی را که برده گناه است، از اسارت گناه آزاد می‌سازد تا اینکه وی در شرایطی قرار گیرد که بتواند مجددا دست به انتخاب آزاد بزند. اگر شخص آزاد شده خدا را برگزیند، نجات یافته است؛ اما اگر شیطان را برگزیند، مجددا در بندگی گناه گرفتار شده، تحت لعنت قرار می‌گیرد. برخی نیز معتقدند که انسانها چنان در بند گناه گرفتارند که هرگز خدا را انتخاب نمی‌کنند. بنابراین، معتقدند در امر نجات، انتخاب با خدا است، و در امر هلاکت، انتخاب با انسان است. به عبارت دیگر، اگر خدا فردی را برای نجات برگزیند و او با خدا مقاومت نکند، نجات خواهد یافت؛ اما اگر مقاومت کند، خدا او را مجبور نمی‌سازد که نجات یابد و او با این انتخاب خود، قدم در طریق هلاکت می‌گذارد.
اما آیا می‌توانیم بدین شکل در برابر خدا مقاومت کنیم؟ بسیاری از مسیحیان اظهار می‌دارند که چون خدا قادر مطلق است، ما که هستیم که در برابر خالق مقاومت کنیم (رومیان ۹: ۱۹-۲۱)؟ اما برخی دیگر از مسیحیان معتقدند که علیرغم اینکه خدا قادر مطلق است. اما آزادی انتخاب کردن را به ما عطا فرموده است. آنان به آیاتی اشاره می‌کنند که در آنها انسانها در برابر خواست خدا مقاومت می‌کنند (متی ۲۳: ۳۷؛ اعمال ۷: ۵۱، ۱۳: ۴۶)؛ همچنین آیاتی را خاطر نشان می‌سازند که به ما هشدار می‌دهند در برابر خدا مقاومت نکنیم (دوم قرنتیان ۶: ۱؛ عبرانیان ۳: ۵، ۱۳، ۱۲: ۲۵).
بنابراین، مشاهده می‌کنیم که مسیحیان به این مساله سه پاسخ مهم می‌دهند: ۱) انسان در نجات یا هلاکت خود از هیچ حق انتخابی برخوردار نیست؛ ۲) انسان در هر دو مورد از حق انتخاب برخوردار است؛ ۳) انسان نمی‌تواند نجات را انتخاب کند، اما پس از اینکه خد او را فرا خواند، آنگاه می‌تواند در برابر دعوت خدا مقاومت کند و هلاکت را بگزیند.
این سه دیدگاه در مورد اینکه آیا ما در نجات خویش حق انتخاب داریم یا نه، توسط مثال زیر روشنتر می‌شود: پسری جوان در حالی که دست و پایش بسته است، در کنار جاده افتاده است. وضعیت وی بیانگر شخص بی ایمانی است که اسیر گناه است. در این حین، مردی سوار بر اسب از این جاده عبور می‌کند. او را می‌توان نمایانگر خدا دانست که می‌خواهد همه نجات یابند. مردی که سوار اسب است، می‌تواند سه کار انجام دهد. ۱) او می‌تواند دست و پای پسر را باز نکند، اما او را بر اسب گذاشته با خودببرد. این حالت شبیه دیدگاه کسانی است که معتقدند که ما در نجات خود هیچ انتخابی نداریم، و این قدرت را نیز نداریم که در برابر قدرت خدا مقاومت کنیم. ۲) این مرد می‌تواند دست و پای پسر جوان را باز کند و از او بپرسد که ایا می‌خواهد با او برود یا نه. اگر پسر جوان خواست که با او همراه شود، او را سوار اسب می‌کند و با هم به راه می‌افتند. این حالت معرف دیدگاه کسانی است که طبق آن، خدا ابتدا ما را آزاد می‌کند تا ما بتوانیم در مورد نجات یا هلاکت خود تصمیم بگیریم؛ ۳) این مرد می‌تواند پس از سوار کردن پسر جوان دست و پای او را باز کند. در این حالت، پسر جوان اگر بخواهد، می‌تواند از سوی اسب به بیرون بپرد؛ اما اگر هیچ کاری انجام نداد، اسب او را با خود حمل می‌کند. این حالت معرف دیدگاه کسانی است که معتقدند خدا ما را انتخاب کرده است و هر آنچه را که برای نجات لازم است، به عمل آورده؛ اما ما می‌توانیم در برابر خدا مقاومت کرده، عمل او را نپذیریم.
خلاصه مطلب این است که مطابق دیدگاه نخست، خدا انتخاب لازم را دز مورد نجات یا هلاکت ما انجام داده است.مطابق دیدگاه دوم، خدا به انسان این آزادی را داده که نجات یا هلاکت را انتخاب کند. مطابق دیدگاه سوم، انتخاب خدا برای انسان، نجات است و او هر آنچه را که در این مورد لازم بوده، انجام داده است؛ اما انسان می‌تواند هلاکت را انتخاب کند.
آیا خدا تمامی انسانها را خوانده است؟
آیا خدا می‌خواهد هر انسانی نجات یابد یا اینکه او فقط خواهان نجات برخی از انسانها است؟ در متی ۲۲: ۱۴ عیسی می‌فرماید: «طلبیدگان و برگزیدگان کم.» از کلام خدا به روشنی مشهود است که عیسی منجی جهان است (یوحنا ۴: ۴۲؛ اول یوحنا ۴: ۱۴)، و نیز اینکه او مرد تا گناهان جهان را بردارد (یوحنا ۱: ۲۹؛ اول یوحنا ۲: ۲). علاوه بر این، پولس رسول می‌گوید که خدا می‌خواهد تاجمیع مردم نجات یابند (رومیان ۱۱: ۳۲؛ اول تیموتائوس ۲: ۴-۶؛ دوم پطرس ۳: ۹). عبارت «جمیع مردم» به چه معنی است؟
برخی از مسیحیان بر این عقیده‌اند که عبارت «جمیع مردم»، به معنی «انسانهایی از هر گروه و قشر» است؛ یعنی خدا عدۀ مشخصی را از تمامی گروههای انسانی خوانده و انتخاب کرده است. آنان بر این عقیده‌اند که خدا می‌خواهد تا خبر خوش مسیح در تمامی جهان منتشر شود، اما او عطای ایمان را تنها به شماری اندک از هر گروه انسانی بخشیده است. اما مسیحیان دیگر بر این عقیده‌اند «جمیع مردم» به معنی «تک تک انسانها» است. بدین معنی، اگر چه خدا همه انسانها را خوانده است، اما این تنها ایمانداران هستند که می‌توان ایشان را «برگزیدگان» خواند (هر دو معنی را می‌توان از متن یونانی استنباط کرد).
در مورد کسانی که در مورد عیسی چیزی نشنیده اند، چه باید گفت؟ آیا آنان می‌توانند نجات یابند؟ بسیاری از مسیحیان بر این عقیده‌اند که چنین اشخاصی نمی‌توانند نجات یابند. تمامی انسانها طبیعتا گناهکارند و همه سزاورا مرگند (رومیان ۳: ۱۰-۱۲). بجز خود مسیح، هیچ طریق دیگری برای نجات یافتن وجود ندارد (یو حنا ۱۴: ۶، اعمال ۴: ۱۲). بنابراین پولس رسول در رومیان ۱۰: ۱۳-۱۴ چنین می‌نویسد: «زیرا هر که نام خداوند را بخواند، نجات خواهد یافت. پس چگونه بخوانند کسی را که به او ایمان نیاورده اند؟ و چگونه ایمان آورند به کسی که خبر او را نشنیده اند؟ و چگونه بشنود بدون واعظ؟» این امکان وجود دارد که خدا نسبت به کسانی که هرگز درباره عیسی چیزی نشنیده اند، رحمت کند (لوقا ۱۲: ۴۷-۴۸؛ رومیان ۲: ۱۲)؛ اما این دیگر تصمیم خود خداست. کتاب مقدس به روشنی به ما نمی‌گوید که خدا در مورد کسانی که در مورد عیسی هرگز چیزی نشنیده اند، چه خواهد کرد. با وجود این، کتاب مقدس به روشنی بیان می‌دارد که این مسئولیت ما است که در مورد عیسی مسیح با دیگران سخن بگوییم.
خلاصه
در این مقاله، سوالاتی بغرنج و پیچیده مطرح شد. کتاب مقدس به این سوالات پاسخی قطعی نمی‌دهد. اراده خدا عمیق و غیر قابل درک است! حکمت و دانش او چه ژرف است (رومیان ۱۱: ۳۳-۳۶)! شاید این دیدگاهها در جای خود صحیح باشند. یوحنای رسول می‌نویسد: «ما او را محبت می‌نماییم زیرا که او اول ما را محبت نمود» (اول یوحنا ۴: ۱۹). شاید ما بتوانیم بگوییم: «ما خدا را بر می‌گزینیم، چون او ابتدا ما را برگزید.» نجات کار خدا است؛ اما به نظر می‌رسد که ما نیز در این میان سهمی داریم. پولس در آیات زیر به این دو امر اشاره می‌کند… «نجات خود را به ترس و لرز به عمل آورید. زیرا خداست که در شما برحسب رضامندی خود، هم اراده و هم فعل را به عمل ایجاد می‌کند» (فیلپیان ۲: ۱۲-۱۳).
منبع:راه مسیح ومسیحیت

چطور می‌توان رستگار شد؟

jesus_14

ابتدا باید با فروتنی بپذیریم که گناهکار هستیم. کلام خدا می‌فرماید: «همه گناه کرده‌اند و از جلال خدا محرومند» (رومیان ٣: ٢٣). چنانچه خود را با مسیح بی‌گناه، که چهره دیدنی خدای نادیده است مقایسه کنیم، بخوبی می‌فهمیم که گناهکاریم. سپس باید از گناه توبه کرده، عیسی مسیح خداوند را که بعد از مرگ دوباره زنده شد، بعنوان نجات دهنده خود بپذیریم و از او بخواهیم تا با خونش که بر روی صلیب ریخته شد، قلب گناه‌آلود ما را بشوید و آنرا پاک نماید. کلام خدا می‌فرماید: «زیرا خدا مسیح را بعنوان وسیله‌ای برای آمرزش گناهان، که با ایمان به خون او بدست می‌آید، در مقابل چشم همه قرار داده و با این کار، خدا عدالت خود را ثابت نمود زیرا در گذشته بسبب بردباری خود گناهان آدمیان را نادیده گرفت تا در این زمان، عدالت خدا کاملاً به ثبوت برسد، یعنی ثابت شود که خدا عادل است و کسی را که به عیسی ایمان می‌آورد نیک می‌شمارد» (رومیان ٣: ٢۵ و ٢۶).

هر کس به مسیح، که پس از مرگ زنده شد ایمان بیاورد، قلبش از گناه پاک می‌شود، روح خدا در وجودش ساکن می‌گردد و زندگی جاوید می‌یابد. رستگاری یا نجات، هدیه بی‌نظیری است که بمحض اینکه به مسیح ایمان آورید به شما عطا می‌گردد. یقیناً خدا مایل است همه آدمیان هدیه رستگاری یا نجات را دریافت نمایند. اما این هدیه موقعی به انسان داده می‌شود که شخصاً آنرا از مسیح زنده درخواست کند.

برادر و خواهر عزیز، آیا مایلی هدیه رستگاری را از خداوند بخشنده دریافت کنی؟
کلام خدا می‌فرماید: «زیرا اگر با لبان خود اعتراف کنی که عیسی، خداوند است و در قلب خود ایمان آوری که خدا او را پس از مرگ زنده ساخت نجات خواهی یافت» (رومیان ١٠: ٩).

مسیح زنده منتظر تصمیم شماست. به او روی آور که رستگار خواهی شد.

منبع:ایمانداران

چرا مسیح باید با ابرها بازگردد؟ (مکاشفه فصل ۱ آیه ۷)

دعای شماره 5

یوحنا نوشت:»مسیح با ابرها می آید» (مکاشفه فصل ۱ آیه ۷). زمانی که مسیح بر روی زمین بود، به دشمنانش فرمود:» بر ابرهای آسمان به زمین باز می گردم» (متی فصل ۲۶ آیه ۶۴). مقصود مسیح از آمدن بر ابرها چیست؟
برخی کوشیده اند معنا و مفاهیم دیگری برای «ابر» قائل شوند. اما واقعیت این است که ابر به آن معناست که مسیح در بازگشت ثانوی، در آسمان ظاهر خواهد شد و همه او را خواهند دید. یوحنا نوشت:» هر چشمی او را خواهد دید» (مکاشفه فصل ۱ آیه ۷). بدین ترتیب بازگشت مسیح، قابل رویت خواهد بود. همه مردم آمدن او را خواهند دید (مرقس فصل ۱۳ آیه ۲۶).
لوقا گزارش داد:»پس از آن که عیسی سخنانش را با شاگردانش به پایان رساند، در مقابل چشمان آنان، به سوی آسمان بالا رفت و در ابری ناپدید شد» (اعمال رسولان فصل ۱ آیه ۹). چرا مسیح در میان ابر ناپدید شد؟
کتاب مقدس تعلیم می دهد که ابر جلال خدا را می پوشاند. به عنوان مثال، ابری که در بالای خیمه عبادت در زمان موسی قرار گرفت (خروج فصل ۴۰ آیه ۳۴). خداوند با جلال و حضور خود را با ابر نمایان ساخت و خیمه را فرا گرفت. این ابر آنقدر مهیب بود که موسی نتوانست وارد خیمه شود.
تقریبا ۵۰۰ سال بعد، در دوران سلیمان پادشاه، ابر جلال خدا معبد را پر کرد (اول پادشاهان فصل ۸ آیات ۱۰- ۱۱). ابر علامت مشخصه قابل رویت جلال خدا برای قوم اسرائیل بود. حضور جلال خدا که با ابر در معبد نمایان شد، مانع گردید تا کاهنان وظایف خود را انجام دهند.
نباید فکر کنیم که چون خدای پدر را نیده ایم، پس از این امتیاز محروم شده ایم. مسیح فرمود:»من و پدر یک هستیم (یوحنا فصل ۱۰ آیه ۳۰). «کسی که مرا دیده، فرستنده من را دیده است» (یوحنا فصل ۱۲ آیه ۴۵).
با مطالعه انجیل یوحنا درمی یابیم که الویت پدر و پسر متمایز است. یعنی خداوند مسیح، کاملا متمایز از خدای پدر است. یکی جسم گردید و دیگری خیر. در عین حال، جلال مسیح همان جلال پدر است:»مسیح چهره دیدنی خدای نادیدنی است» (کولسیان فصل ۱ آیه ۱۵).
بنابراین در آخرین لحظات، شاگردان خداوند خود را در هیئت ظاهری مشاهده کردند و سپس او در میان ابر جلال خدا محو و ناپدید شد. مسیح دوباره با «ابر جلال خدا» بازمی گردد.

نویسنده: کشیش مهران پورپشنگ

فرقه ‌های مُنحرف در دنیای مسیحیت. مورمون ۳

قسمت سوم، اعتقادات مورمونها

مورمون ‌ها کتاب مورمون را برتر و کامل‌تر از کتاب‌مقدس می‌دانند. یکی از رهبران مورمون‌ها به نام بروس مک‌کانکی (Bruce McConkie) در کتابِ «اعتقادات مورمون» در این زمینه این طور نوشته که ما ترجمۀ آن را دقیقاً ارائه می‌دهیم: «تقریباً تمام اعتقادات انجیل در کتاب مورمون تعلیم داده شده، اما با روشنی و کمالی بسیار برتر از آنچه در کتاب‌مقدس مکشوف شده است. هر کس که تعالیم این دو کتاب را در زمینه‌هایی نظیر کفاره، نقشۀ نجات، تجمع قوم اسرائیل، تعمید، عطایای روح، معجزات، مکاشفه، ایمان، نیکوکاری یا صدها موضوع دیگر، در دو ستون موازی در کنار هم قرار دهد، با شواهدی قاطع، به برتری تعالیم مورمون پی خواهد برد.».

به این ترتیب، می‌بینیم که مورمون‌ها کتاب خود را بالاتر از کتاب‌مقدس می‌دانند. اما مسأله به همین جا ختم نمی‌شود. در کتاب «اصول اعتقاداتِ» مورمون‌ها چنین آمده: «ما ایمان داریم که کتاب‌مقدس، تا آنجا که درست ترجمه شده باشد، کلام خداست.». اما وقتی منظورشان را جویا می‌شوید، می‌گویند که در طول قرون و اعصار، بخشهای مهمی از کتاب‌مقدس از میان رفته، و آن چیزی هم که باقی مانده، در اثر اشتباهات نسخه‌برداری، مورد تحریف قرار گرفته است. بعضی از ایشان نیز تا جایی پیش رفته‌اند که می‌گویند در کتاب‌مقدس، حتی یک آیه هم از گزند تحریف در امان نمانده است. رابرت متیوز (Robert Matthews)، یکی از استادهای دانشگاه مورمون‌ها، معتقد است که این تحریف‌ها در همان قرن اول صورت گرفته، یعنی زمانی که رسولانِ مسیح هنوز زنده بودند. همین شخص بر این باور است که این بخشها که از میان رفته یا تحریف گردیده‌اند، در کتاب مورمون به‌صورت اولیۀ خود برگردانده شده‌اند.

در زمینۀ از میان رفتنِ بخشهایی از کتاب‌مقدس، مورمون‌ها به کتاب یوشع، فصل دهم، آیۀ ۱۳ اشاره می‌کنند که چنین می‌فرماید: «پس آفتاب ایستاد و ماه توقف نمود تا قوم از دشمنان خود انتقام گرفتند. مگر این در کتاب یاشِر مکتوب نیست . . .؟». مشابهِ همین اشاره به کتاب یاشر در کتاب دوم سموئیل ۱:‏۱۸ نیز صورت گرفته است. همچنین در انجیل لوقا ۱:‏۱-‏۴ آمده که بسیاری دست به نگارش زندگی و تعالیم مسیح زده‌اند. مورمون‌ها می‌پرسند که کتاب یاشر کجاست. چرا امروز در دسترس نیست؟ پس ادعا می‌کنند که این کتاب‌ها مفقود شده است. در پاسخ به این ادعاها، باید گفت که اگر در کتاب‌مقدس به کتابی اشاره می‌شود، منظور این نیست که آن کتاب حتماً الهامی و از سوی خدا بوده است. فقط آن کتاب‌هایی جزو کتاب‌مقدس به‌شمار آمده‌اند که در الهامی بودنشان تردیدی وجود نداشت.
این مطلب ادامه دارد.
منبع: رادیو مژده

فرقه ‌های مُنحرف در دنیای مسیحیت. مورمون ۲

قسمت دوم

در همان سال، اسمیت و کاؤدری به جنگلی رفتند و در بارۀ تعمید و آمرزش گناهان خود دعا کردند. طبق ادعای ایشان، وقتی دعا می‌کردند، یحیای تعمیددهنده بر آنان ظاهر شد و ایشان را به مقام کاهنی، مانند کاهن بودن هارون، منصوب کرد و به آنان گفت که چگونه تعمید بگیرند. بعدها پطرس و یعقوب و یوحنا نیز بر آنان ظاهر شدند و مقام کاهنیِ جدیدی به ایشان دادند، مقام مِلکیصِدِق را.

در ششم آوریل سال ۱۸۳۰، اسمیت کلیسای جدیدی را در نیویورک تأسیس کرد و نام آن را گذاشت «کلیسای عیسی مسیحِ مقدسینِ روز آخر». با رشد این کلیسا که همان کلیسای مورمون است، مخالفت مردم شروع شد و مورمون‌ها به ایالت میسوری رفتند. در آنجا بر اسمیت مکاشفه شد که «صهیون» (شهر موعود روحانی) در همان جا برقرار خواهد گردید و به همین دلیل، اعضای این کلیسا می‌بایست زمینهای زیادی در آنجا بخرند.

در سال ۱۸۳۳، پیروان اسمیت مکاشفات اولیۀ او را تحت عنوان «کتاب احکام» منتشر کردند. اما اسمیت این کتاب را در سال ۱۸۳۵ مورد تجدید نظر قرار داد و بسیاری از مکاشفات اولیه را یا حذف کرد یا تغییر داد!

مورمون‌ها در اثر آزارهای مردم، از یک ناحیه به ناحیۀ دیگری در ایالت میسوری نقل مکان می‌کردند. بسیاری از آنان یا کشته شدند یا پراکنده گردیدند. سرانجام به ایالت ایلینوی رفتند. اسمیت در آنجا شهری زیبا بنا کرد به نام «نائووُو» (Nauvoo). اسمیت هم شهردار شهر بود، هم فرمانده لشکر خود، هم نامزد ریاست جمهوری آمریکا، هم نبی و هم مکاشفه‌دهندۀ کلیسای مورمون. اما مخالفت مردم روز به‌روز شدیدتر می‌شد. اسمیت متهم بود به تعدد زوجات و اختلاس در دارایی‌های کلیسا. بالاخره، او و برادرش را دستگیر کردند و به زندان انداختند. پس از سه هفته، در ۲۷ ژوئن سال ۱۸۴۴، مردمِ خشمگین به داخل زندان ریختند و او و برادرش را کشتند.

بعد از اسمیت، شخصی به نام بریگهام یانگ (Brigham Young) که در زمان حیات اسمیت، مقام رسول را داشت، رهبری مورمون‌ها را به دست گرفت. او عده‌ای از ایشان را به ایالت یوتا برد و صهیون جدیدی را که اسمیت گفته بود، در ماه ژوئیۀ سال ۱۸۴۷ در این ایالت بنا کرد، در حالی که اسمیت می‌گفت که طبق مکاشفۀ الهی، این صهیون می‌بایست در ایالت میسوری بنا شود. نام این صهیون جدید را گذاشتند شهر «سالت لِیک سیتی» (Salt Lake City). یانگ رهبری سختگیر بود. او در تمام زندگی‌اش، تعدد زوجات را رواج می‌داد. بعدها، تحت فشار حکومت مرکزی آمریکا، رهبران مورمون‌ها مجبور شدند تعدد زوجات را ممنوع کنند و بگویند که این کار فقط در قلمروهای آسمانی قابل اجرا خواهد بود.

وقتی در سال ۱۸۳۰، اسمیت و پنج نفر از یارانش کلیسای مورمون را شروع کردند، هیچ‌کس تصور نمی‌کرد که این فرقه امروز به چنین گسترشی دست یابد. کلیسای مورمون یا همان «کلیسای عیسی مسیحِ مقدسین روز آخر»، رو به رشد است، خصوصاً در ایالت یوتا و در حال حاضر ۹ میلیون عضو و ۴۵ هزار میسیونر در سراسر جهان دارد. دانشگاه بریگهام یانگ تخمین می‌زند که تا سال ۲۰۸۰، تعداد مورمون‌ها به ۲۵۶ میلیون نفر برسد.
این خلاصه‌ای بود از نحوۀ پیدایش فرقۀ مورمون.

این مطلب ادامه دارد
منبع: رادیو مژده

فرقه‌های منحرف در دنیای مسیحیت. مورمون ۱

قسمت اول

بنیانگذار فرقۀ مورمون شخصی بود به نام جوزف اسمیت (Joseph Smith). او در سال ۱۸۰۵ در آمریکا تولد یافت. در ۱۵ سالگی، وقتی با خانواده‌اش در نیویورک زندگی می‌کرد، شروع کرد به اندیشیدن در بارۀ نجات روحانی خود. در این دوره، کلیساهای مختلف پروتستان بیداری روحانی بزرگی در آمریکا پدید آورده بودند و هر یک می‌کوشیدند عدۀ بیشتری را به توبه و بازگشت به‌سوی خدا هدایت کنند. اسمیت در این فکر بود که به کدامیک از این کلیساها ملحق شود.

او دائماً برای این موضوع دعا می‌کرد تا اینکه روزی، طبق ادعای خودش، دو موجود پرجلال بر او ظاهر شدند و به او گفتند که به هیچ‌یک از این کلیساها ملحق نشود، بلکه منتظر آمدنِ «کلیسای مسیح» باشد که قرار بود به‌زودی برقرار گردد. اسمیت می‌گوید که این دو موجود، درخشش و جلال عظیمی داشتند و بالای سر او در هوا ایستاده بودند. یکی از آنها نام اسمیت را صدا می‌زند و به آن دیگری می‌گوید که «این است پسر محبوب من. او را بشنو!». این دو موجود به او اظهار می‌دارند که همۀ کلیساها منحرف هستند و اینکه ایشان از عقاید این کلیساها و معلمینشان متنفر هستند.

این رؤیای مورد ادعا، تأثیری روحانی بر اسمیت نگذاشت و او تا سه سال بعد از آن، در گناهان مختلف زندگی می‌کرد. اما در شب ۲۱ سپتامبر سال ۱۸۲۳، پیام‌آوری آسمانی که خود را «مورونی» معرفی کرد، بر او ظاهر شد و به او گفت که کتابی آسمانی هست به نام کتاب «مورمون» که حاوی «کمال انجیل مسیح» است. این کتاب در جایی در زیرِ زمین قرار داشت، ولی مورونی تا سال ۱۸۲۷ به اسمیت اجازه نداد آنها را از مخفی‌گاهشان خارج سازد. وقتی سرانجام اسمیت اجازه یافت کتاب را از زیرِ زمین بیرون آورد، دید که مطالبی بر روی صفحات طلاییِ نازک نوشته شده که زندگی ساکنان قدیمی قارۀ آمریکا را شرح می‌دهند. بلندی و پهنا و ضخامت این کتاب، ۱۵ سانتیمتر بود. صفحات این کتاب با حلقه‌هایی به هم متصل شده بودند. مورونی همچنین به اسمیت نشان داد که دو سنگ کوچک به نامهای «اوریم» و «تُمیم» در زیر خاک هستند، شبیه تاس که اسمیت می‌بایست به کمک آنها، کتاب «مورمون» را ترجمه کند. این کتاب به خط و زبان مصریِ اصلاح‌شده نوشته شده بود. اسمیت می‌بایست بعد از ترجمۀ این صفحات طلایی، آنها را به مخفی‌گاهشان بر‌می‌گرداند.

مورونی، همان پیام‌آور آسمانی، به اسمیت گفت که این کتاب را به سه نفر از پیروان نزدیکش نشان دهد. یکی از ایشان به نام اُلیوِر کاؤدِری (Oliver Cowdery) گفته است که اسمیت برای ترجمۀ این کتاب، کلاهی بر‌می‌داشت و آن دو سنگ را در آن قرار می‌داد. سپس صورت خود را به‌گونه‌ای در کلاه فرو می‌برد که هیچ روشنایی به داخل آن راه پیدا نکند. در آن تاریکی، نوری ظاهر می‌شد و بعد از آن، یک کلمه از زبان اصلی ظاهر می‌شد و بعدْ ترجمه‌اش به زبان انگلیسی. اسمیت ترجمۀ کلمه را به این دوست خود بازگو می‌نمود. او نیز کلمه را برای اسمیت تکرار می‌کرد و وقتی اسمیت از درست بودنِ کلمه مطمئن می‌گردید، کلمه محو می‌شد و کلمۀ دیگه‌ای با ترجمه‌اش ظاهر می‌گردید. به این ترتیب، کتاب مورمون ترجمه شد و در سال ۱۸۳۰ انتشار یافت. جالب اینجاست که این سه نفر از پیروان اسمیت، او را ترک کردند. اما یکی از ایشان در اواخر عمر خود باز‌گشت نمود، ولی با این اعتقاد جدید که برخی از کلیساهای دیگر نیز درست هستند.
این مطلب ادامه دارد
منبع: رادیو مژده