قدمت کلیسای «مقبره مقدس» در اورشلیم تعیین شد

قدمت کلیسای «مقبره مقدس» در اورشلیم تعیین شد
قدمت کلیسای «مقبره مقدس» در اورشلیم تعیین شد

دانشمندان موفق شدند میزان قدمت کلیسای مقبره مقدس را که مقبره عیسی مسیح در آنجا قرار دارد را تعیین کند.

 پژوهشگران در جریان کارهای مرمت و بازسازی بخش هایی از سنگ قبرعیسی مسیح را مورد آزمایش و تحقیق قرار دادند و معلوم شد این سنگ در سال ۳۴۵ میلادی ساخته شده است.

به نقل از National Georaphic، به عقیده کارشناسان این کشف حاکی از آن است که کلیسای مقبره مقدس توسط کنستانتین ، اولین امپراتور مسیحی رم ساخته شده است.
قبلن دانشمندان فکر می کردند کلیسای مقبره مقدس هزار سال دیرتر ساخته شده است.

کلیسای تاریخی مقبره مقدس، در بخش قدیمی اورشلیم و برفراز دره جلجتا قرار دارد. محراب این کلیسا در جایی ساخته شده که بدن عیسی مسیح پس از به صلیب کشیده شدن، در آنجا تدهین، در کفن پوشانده و دفن شد و در همین مکان بود که عیسی مسیح پس از سه روز و سه شب از مردگان برخاست.

Advertisements

برخی خصوصیات عیسی مسیح

برخی خصوصیات عیسی مسیح
برخی خصوصیات عیسی مسیح

بی شک عیسی مسیح شخصیت محوری کلام خداست. بنابراین ضروری است که با نگاهی به کلام خدا برخی از خصوصیات این شخصیت محوری را برشماریم. برای این می گویم «برخی» از خصوصیات که بررسی تمامی خصوصیات عیسی مسیح از حوصله چنین مقاله ای خارج است. اما امیدوارم چیزهایی که در اینجا بررسی می کنیم کمک کنند تا قدر عیسی و اهمیتش را بهتر بدانیم.

عیسی مسیح: پسر خدا

برای شروع بررسی خصوصیات عیسی مسیح، سری به یوحنا ۱۰: ۳۵-۳۶ می زنیم. در آنجا عیسی طی صحبتی با برخی از یهودیان چنین گفت:

یوحنا ۱۰: ۳۵-۳۶ 
«پس اگر آنانی را که کلام خدا بدیشان نازل شد، خدایان خواند و ممکن نیست که کتاب محو گردد،‌ آیا کسی را که پدر تقدیس کرده، به جهان فرستاد، بدو می‌گویید کفر می‌گویی، از آن سبب که گفتم پسر خدا هستم؟»

همانطور که در این آیات می بینیم، عیسی گفت که پسر خداست. این سخن بدین معناست که خدا پدر اوست. بنابراین نخستین خصوصیت او این است که او پسر خداست. پسر خدا بودن عیسی مسیح در بسیاری دیگر از آیات نیز آمده است. برای مثال، وقتی فرشته به مریم اعلام کرد که مادر عیسی خواهد بود، همچنین به او گفت که او پسر خدا خوانده خواهد شد. در لوقا ۱: ۳۵ می خوانیم:

لوقا ۱: ۳۵
» فرشته در جواب وی [مریم] گفت: «روح القدس بر تو خواهد آمد و قوّت حضرت اعلی بر تو سایه خواهد افکند، از آنجهت آن مولود مقدّس، پسر خدا خوانده خواهد شد.»

به علاوه خدا در دو جا، یکی در زمان تعمید عیسی (متی ۳: ۱۶-۱۷) و دیگری در کوهی که عیسی تبدیل هیئت یافت بطور واضح وی را پسر خود خواند. در آیات مربوطه می خوانیم:

متی ۳: ۱۶-۱۷
» امّا عیسی چون تعمید یافت، فوراَ از آب برآمد که در ساعت آسمان بر وی گشاده شد و روح خدا را دید که مثل کبوتری نزول کرده، بر وی می آید. آنگاه خطابی از آسمان در رسید که «این است پسر حبیب من که از او خشنودم.» «

همچنین در متی ۱۷: ۵ می خوانیم:
» و [پطرس- برای فهم موقعیت متی ۱۷: ۱-۴ را بخوانید] هنوزسخن بر زبانش بود که ناگاه ابری درخشنده بر ایشان سایه افکند و اینک آوازی از ابر در رسید که این است پسر حبیب من که از وی خشنودم. او را بشنوید!»

جدای از همه اینها، اثبات دیگری که نشان می دهد که عیسی به راستی پسر خداست حقیقت برخیزانیدن او از مردگان توسط خداست. رومیان باب یک در این باره می گوید:

رومیان ۱: ۱ و ۳-۴ 
» پولس، غلام عیسی مسیح و رسول خوانده شده … درباره پسر خود که بحسب جسم از نسل داود متولّد شد، و بحسب روح قدّوسیّتْ پسر خدا به قوّت معروف گردید از قیامت مردگان یعنی خداوند ما عیسی مسیح«

بسیاری از آیات دیگر هستند که خداوندی عیسی را تأیید می کنند و می شد آنها را در ادامه آیات بالا آورد۱. بنابراین اولین خصوصیت عیسی پسر خدا بودن اوست.

عیسی مسیح: نجات دهنده جهان

حال که خصوصیت پسر خدا بودن عیسی را دیدیم، بیایید به دیگر خصوصیات او بپردازیم. در ابتدا به اول یوحنا ۴: ۱۴ مراجعه می کنیم. در آنجا می خوانیم:

اول یوحنا ۴: ۱۴
» و ما دیده ایم و شهادت می دهیم که پدر پسر را فرستاد تا نجات دهنده جهان بشود

همچنین در یوحنا ۱۲: ۴۷  عیسی گفت:
» و اگر کسی کلام مرا شنید و ایمان نیاورد، من بر او داوری نمی‌کنم زیرا که نیامده‌ام تا جهان را داوری کنم بلکه تا جهان را نجات بخشم

نجات مستلزم وجود یک نجات دهنده است. کسی که نجات را فراهم کند. همانطورکه در آیه بالا آمده است، این نجات دهنده همان عیسی مسیح خداوند است. رومیان ۱۰: ۹ در این رابطه می گوید:

رومیان ۱۰: ۹
» زیرا اگر به زبان خود عیسی خداوند را اعتراف کنی و در دل خود ایمان آوری که خدا او را از مردگان برخیزانید، نجات خواهی یافت.»

به علاوه اعمال ۴: ۱۲ درباره عیسی می گوید:
» و در هیچ کس غیر از او نجات نیست زیرا که اسمی دیگر در زیر آسمان به مردم عطا نشده که بدان باید ما نجات یابیم.»

نجات بدون عیسی مسیح غیر ممکن است و از هیچ طریق دیگری مگر اعتراف به خداوندی او و ایمان به اینکه خدا او را از مردگان برخیزانید میسر نمی باشد. بنابراین دومین خصوصیت عیسی مسیح که می توان برشمرد، نجات دهنده است. وی تنها کسی است که در او نجات هست.

عیسی مسیح: خداوند

به غیر از پسر خدا و نجات دهنده، عنوان دیگری که به عیسی مسیح داده می شود خداوند است. درباره واژه «خداوند» باید متذکر شد که این واژه برگردان واژه یونانی «کوریوس» به معنی سرور، رئیس و یا فردی مقتدر است۲. اینکه عیسی مسیح به راستی در مقام اقتدار قرار داشت از اینجا معلوم می شود که در کتاب مقدس ۸۲ مرتبه با عنوان «خداوند عیسی مسیح» مورد خطاب قرار گرفته است. جدای از این، آیاتی در کلام هستند که به اقتدار و خداوندی عیسی اشاره می کنند. یکی از آنها فیلیپیان ۲: ۹-۱۱ است. در آنجا اینطور می خوانیم:

فیلیپیان ۲: ۹-۱۱ 
» از این جهت خدا نیز او [عیسی] را بغایت سرافراز نمود و نامی را که فوق از جمیع نامها است، بدو بخشید. تا به نام عیسی هر زانویی از آنچه در آسمان و بر زمین و زیر زمین است خم شود، و هر زبانی اقرار کند که عیسی مسیح، خداوند است برای تمجید خدای پدر.»

همچنین اول قرنتیان ۱۵: ۲۴-۲۸ می گوید:
» و بعد از آن انتها است وقتی که [عیسی] ملکوت را به خدا و پدر سپارد. و در آن زمان تمام ریاست و تمام قدرت و قوّت را نابود خواهد گردانید. زیرا مادامی که همه دشمنان را زیر پایهای خود ننهد،می باید او سلطنت بنماید. دشمن آخر که نابود می شود، موت است. زیرا «[خدا] همه چیز را زیر پایهای وی [عیسی] انداخته است». امّا چون می گوید که «همه چیز را زیر [عیسی] انداخته است»، واضح است که او [خدا] که همه را زیر او [عیسی] انداخت، مستثنی است. امّا زمانی که همه مطیع وی [عیسی] شده باشند، آنگاه خود پسر هم مطیع خواهد شد او را که همه چیز را مطیع وی گردانید، تا آنکه خدا کلّ در کلّ باشد.»

همانطور که از آیات بالا مشخص است همه چیز و همه کس زیر پایهای عیسی انداخته شده و یا خواهد شد. تنها مستثنی خداست «که همه چیز را زیر انداخته است» و خود عیسی مسیح هم مطیع او خواهد شد. به غیر از خدا همه چیز و همه کس مطیع عیسی مسیح است و یا خواهد شد «تا هر زبانی اقرار کند که عیسی مسیح، خداوند است برای تمجید خدای پدر.»

عیسی مسیح: سر کلیسا

نه تنها عیسی مسیح رئیس و خداوند است، بلکه سر و سرور بدن کسانی که به او ایمان دارند نیز می باشد. یعنی او سر «کلیسا» ست. در این رابطه کولسیان ۱: ۱۸ می گوید:

کولسیان ۱: ۱۸ 
» او [عیسی مسیح] بدن یعنی کلیسا را سر است.»

همچنین افسسیان ۴: ۱۵-۱۶ می گوید:
» بلکه در محبّت پیروی راستی نموده، در هر چیز ترقّی نماییم در او که سر است، یعنی مسیح؛ که از او تمام بدن [کلیسا] مرکّب و مرتّب گشته، به مدد هر مفصلی و برحسب عمل به اندازه هر عضوی بدن را نمّو می دهد برای بنای خویشتن در محبّت.»

همانطور که از آیات بالا پیداست، کلیسا یک ساختمان نیست، بلکه بدنی است که تک تک ما تشکیل دهندگان آن هستیم. منظور از ما، مایانی است که با دهان خود خداوندی و ریاست عیسی را اعتراف کرده ایم و در قلب خود ایمان آوردیم که خدا او را از مردگان برخیزانید. اول قرنتیان ۱۲ درباره این بدن و اعضایش چنین می گوید:

اول قرنتیان ۱۲: ۱۲، ۱۴، ۱۸ و ۲۷
» زیرا چنانکه بدن یک است و اعضای متعدّد دارد و تمامی اعضای بدن اگرچه بسیار است یکتن می باشد، همچنین مسیح نیز می باشد. … زیرا بدن یک عضو نیست بلکه بسیار است. … لکن الحال خدا هر یک از اعضا را در بدن نهاد بر حسب اراده خود. … امّا شما بدن مسیح هستید و فرداً اعضای آن می باشید.»

همچنین اول قرنتیان ۱۱: ۳ می افزاید:
» امّا می خواهم شما بدانید که سر هر مرد، مسیح است و سر زن، مرد و سر مسیح، خدا.»

هریک از ما عضوی از بدن مسیح هستیم و مسیح خداوندمان است. همه ما با هم بدن مسیح یعنی کلیسا را تشکیل می دهیم که خود مسیح سر آن است و در نهایت خدا سر مسیح است (اول قرنتیان ۱۱: ۳). حال در بدنی واقعی، سر عضوی است که تصمیم گیرنده و مسئول تمامی اعمال بدن است. به همین ترتیب مسیح هم در کلیسا عمل می کند: او (و تنها او) مسئول تصمیم گیری کلیسا است و تعیین می کند در مجموع کلیسا و تک تک اعضا چه کاربردی داشته باشند. او سر کلیساست و ما اعضای آن هستیم. خدا نیز کسی است که طبق اراده خود ما را در این بدن قرار داده است. همانطور که دست من مطیع سرم است، به همانطور ما نیز باید به عنوان اعضای کلیسا مطیع سر آن یعنی مسیح باشیم. این مسیح است که در کلیسا نقش سر را بازی می کند. بقیه دیگر افراد اعضایی هستند که عمل کرد صحیح آنها در عملکرد بدون اشکال کل بدن نیز نقش دارد.

عیسی مسیح: تنها راه به خدا

با اینکه تا به اینجا بسیاری از خصوصیات عیسی را برشمردیم، اما خصوصیات وی به همینجا ختم نمی شود. یوحنا ۱۴: ۶ در این رابطه می گوید:

یوحنا ۱۴: ۶
» عیسی بدو گفت: «من راه و راستی و حیات هستم. هیچ کس نزد پدر جز به وسیله من نمی‌آید.»

عیسی تنها راه، راستی و حیات است. همانطور که خودش نیز گفت، هیچکس جز به وسیله او نزد خدا نمی رود. این یعنی او تنها راه به خداست. واضح است که این سخن بدین معناست که این دیدگاه که می گویند تمامی ادیان راه های گوناگونی هستند که در نهایت به خدای حقیقی می رسند دیدگاهی کامل غلط است. بر اساس آیه ای که خواندیم تنها یک راه وجود دارد که به خدای حقیقی ختم می شود و آن هم عیسی مسیح خداوند است. هیچ کس جز به وسیله او نزد خدا نمی رود.

عیسی مسیح: تنها واسطه میان خدا و انسان

عیسی مسیح نه تنها تنها راه به خداست بلکه تنها واسطه میان خدا و انسان نیز هست. اول تیموتائوس ۲: ۵ در این مورد به درستی می گوید:

اول تیموتائوس ۲: ۵
» زیرا خدا واحد است و در میان خدا و انسان یک متوسطّی است یعنی انسانی که مسیح عیسی باشد،»

همانطور که در آیه بالا به وضوح پیداست، به همانطور که دیدگاه «راه های زیاد به خدا» اشتباه است، دیدگاه «واسطه های گوناگون میان خدا و انسان» نیز صحیح نمی باشد۳. در آیه بالا مشخص شد که تنها و تنها یک واسطه میان خدا و انسان وجود دارد و آن انسانی است که مسیح عیسی باشد. خدا تنها عیسی را معین کرده است تا واسطه ای برای ما باشد. تنها اوست که از عهده این کار بر می آید.

عیسی مسیح: نان حیات

دیگر خصوصیات عیسی در یوحنا ۶: ۳۵ یافت می شود. در آنجا می خوانیم:

یوحنا ۶: ۳۵
» عیسی بدیشان [یهودیان] گفت: «من نان حیات هستم. کسی که نزد من آید، هرگز گرسنه نشود و هر که به من ایمان آرد، هرگز تشنه نگردد.»

همچنین یوحنا ۶: ۴۷-۴۸  تأکید می کند که:
» آمین آمین به شما می‌گویم هر که به من ایمان آرد، حیات جاودانی دارد. من نان حیات هستم

عیسی مسیح وعده داد که هر کس نزد او آید هرگز گرسنه و تشنه نخواهد بود. او گفت که نان حیات است. همه ما نقش حیاتی آب و غذا برای ادامه حیات را به خوبی می دانیم. اما باز با این حال وفور آب و غذا هم نمی تواند بیش از میانگین هفتاد یا هشتاد سال طول عمر به ما بدهد. اما نانی که عیسی مسیح به آن تشبیه شده استحیات جاودان می بخشد. حال چطور؟ قبلاً هم به آن اشاره کردیم: بوسیله اعتراف به اینکه او خداوند است و ایمان به اینکه خدا او را از مردگان برخیزانید (رومیان ۱۰: ۹).

عیسی مسیح: نور حیات

عیسی مسیح جدای از نان حیاتی که گفتیم، خصوصیت دیگری هم دارد و آن این است که اگر او را پیروی کنیم، نور جهان از آن ما خواهد بود. انجیل یوحنا در این رابطه می گوید:

یوحنا ۸: ۱۲
» پس عیسی باز بدیشان خطاب کرده، گفت: «من نورِ عالم هستم. کسی که مرا متابعت کند، در ظلمت سالک نشود بلکه نور حیات را یابد.» «

یوحنا ۱۲: ۴۶
» من نوری در جهان آمدم تا هر که به من ایمان آوَرَد در ظلمت نَمانَد.»

به همانطور که دوام حیاتمان مستلزم وجود آب و غذاست، به همانطور هم طی کردن مسیر زندگی به نور احتیاج دارد. نور لازم است تا اینکه احساس امنیت کنیم و بفهمیم که به کجا قدم می گذاریم. همانطور که عیسی مسیح مشخصاً می گوید:

یوحنا ۱۲: ۳۵
» کسی که در تاریکی راه می‌رود نمی‌داند به کجا می‌رود.»

وقتی در تاریکی راه می رویم، نمی دانیم که به کدام سمت حرکت می کنیم. به همین دلیل هم به نور نیازمندیم. اما نور فیزیکی تنها برای راه رفتن فیزیکی ما کافی است و پر واضح است که برای طی مسیر زندگی کافی نیست. برای طی کردن مسیر زندگی به نوری از نوع دیگر احتیاج است و آن نور، نور حیات است. اما چطور می توان این نور را یافت؟ توسط پیروی از عیسی مسیح. آیات بالایی بسیار صحیح می گوید که اگر عیسی که همان راه، راستی و نور است را پیروی کنیم، دیگر در تاریکی راه نمی رویم بلکه نور حیات را خواهیم داشت.

عیسی مسیح: درب

برای یافتن دیگر مشخصه عیسی باید به یوحنا باب ۱۰ مراجعه کنیم. در آنجا می خوانیم:

یوحنا ۱۰: ۷-۱۰ 
» آنگاه عیسی بدیشان باز گفت: «آمین آمین به شما می‌گویم که من درِ گوسفندان هستم. جمیع کسانی که پیش از من آمدند، دزد و راهزن هستند، لیکن گوسفندان سخن ایشان را نشنیدند. من در هستم هر که از من داخل گردد نجات یابد و بیرون و درون خرامد و علوفه یابد. دزد نمی‌آید مگر آنکه بدزدد و بکشد و هلاک کند. من آمدم تا ایشان حیات یابند و آن را زیادتر حاصل کنند.»

عیسی در اینجا از نوعی آرایه ادبی استفاده می کند تا اطلاعات بیشتری از خود و عاقبت پیروانش به ما بدهد. در این متن عیسی خود را به درب تشبیه می کند. همه ما می دانیم که در وسیله ای است که ما را از محل کنونی مان به مکانی دیگر داخل می کند. بنابراین وقتی کلام خدا عیسی را به در تشبیه می کند می خواهد بگوید که او کسی است که ما را به مکانی دیگر از مکان فعلی مان وارد می کند. حال اگر بپرسید عیسی ما را به کجا وارد می کند، خود او به این سوال پاسخ می دهد. او می گوید: «هر که از من داخل گردد نجات یابد و بیرون و درون خرامد و علوفه یابد.» اگر شخصی به دری که عیسی مسیح نام دارد وارد شود، یعنی با زبان اعتراف کند که عیسی خداوند است و در قلب خود ایمان داشته باشد که خدا او را از مردگان برخیزانید (رومیان ۱۰: ۹)، نجات خواهد یافت. به علاوه، او قادر خواهد بود که از در «داخل و خارج» شود. این بدین معناست که شخص آزاد خواهد بود. پس این نتیجه گرفته می شود که هرکه از در عیسی مسیح خارج باشد آزادی ندارد. این مورد را می توان در دوم قرنتیان ۴: ۳-۴ دید. این آیات درباره انسانی که نجات ندارد می گوید:

دوم قرنتیان ۴: ۳-۴ 
» لیکن اگر بشارت ما مخفی است، بر هالکان مخفی است، که در ایشان خدای این جهان فهم های بی ایمانشان را کور گردانیده است که مبادا تجلّی بشارت جلال مسیح که صورت خداست، ایشان را روشن سازد.»

آیا وقتی خود کور هستید می توانید از آزادی حرف بزنید؟ آیا می توانید «داخل و خارج» شوید؟ البته که نه. تنها اگر کسی از در عیسی مسیح داخل شود واقعاً از بند شیطان آزاد شده و آزادی حقیقی دارد.

در نهایت چیزی که شخص گذر کننده از در عیسی مسیح می یابد، چراگاه یا علوفه است. اگر بخاطر داشته باشیم عیسی از مثال گوسفند استفاده می کرد. از این می توان فهمید که چراگاه یا علوفه چقدر اهمیت دارد. علوفه برای گوسفند به مانند غذا برای انسان است. اگر تصور کنیم که یک گوسفند چقدر از یافتن علوفه خوشحال می شود، می توانیم خوشحالی و رضایت فردی را که از درب عیسی مسیح می گذرد را نیز درک کنیم.

عیسی مسیح: شبان نیکو

عیسی نه تنها برای گوسفندان درب است، بلکه شبان نیکوی گوسفندان نیز می باشد. در یوحنا ۱۰: ۱۱ و ۱۴-۱۵ می خوانیم:

یوحنا ۱۰: ۱۱ و ۱۴-۱۵
» من شبان نیکو هستم. شبان نیکو جان خود را در راه گوسفندان می‌نهد … من شبان نیکو هستم و خاصّان خود را می‌شناسم و خاصّان من مرا می‌شناسند چنانکه پدر مرا می‌شناسد و من پدر را می‌شناسم و جان خود را در راه گوسفندان می‌نهم.»

گله برای امنیت به شبانی نیکو احتیاج دارد تا از آن مراقبت نماید. حال اگر موضوع را به خودمان بست دهیم، سوالی که مطرح می شود این است که: آیا شبانی نیکو برای زندگی هایمان وجود دارد؟ یعنی کسی که از ما همانطوری که چوپان از گله اش مراقب می کند، مراقبت نماید؟ همانطور که همه می دانیم پاسخ آری است. یک نفر هست وآن عیسی مسیح خداوند است. به راستی عیسی مسیح همان شبان نیکویی است که ما محتاج هدایت ها و توجه او هستیم. همانطور که خودش گفت: » شبان نیکو جان خود را در راه گوسفندان می‌نهد»، او نیز واقعاً جان خود را برای ما داد. همانطور که افسسیان ۵: ۲ می گوید:

افسسیان ۵: ۲
» و در محبّت رفتار نمایید، چنانکه مسیح هم ما را محبّت نمود و خویشتن را برای ما به خدا هدیه و قربانی برای عطر خوشبوی گذرانید.»

عیسی با دادن جانش برای ما نیکویی خود را ثابت کرد. اما او نه تنها شبان نیکوست، بلکه شبانی قادر نیز هست. شبانی که تحت هدایت او می توانیم احساس امنیت کنیم. یوحنا ۱۰: ۲۷-۲۹ در این رابطه می گوید:

یوحنا ۱۰: ۲۷-۲۹
» گوسفندان من آواز مرا می‌شنوند و من آنها را می‌شناسم و مرا متابعت می‌کنند. و من به آنها حیات جاودانی می‌دهم و تا به ابد هلاک نخواهند شد و هیچکس آنها را از دست من نخواهد گرفت. پدری که به من داد از همه بزرگتر است و کسی نمی‌تواند از دست پدر من بگیرد

هیچ احدی نمی تواند ما را از دست شبانمان بگیرد. زیرا خود خدا ما را به عنوان گوسفندان به او داده است. بنابراین، با داشتن عیسی مسیح به عنوان شبان می توانیم احساس امنیت کنیم. چرا که تحت حفاظت آن قادر یعنی خود خدا هستیم.

جمع بندی

در این مقاله برخی خصوصیات مسیح را مورد بررسی قرار دادیم. دیدیم که او:

 الف) پسر خداست.

ب) نجات دهنده جهان است.

پ) خداوند است.

ت) سر کلیساست.

ث) تنها راه به خداست.

ج) تنها واسط میان خدا و انسان است.

چ) نان حیات است.

ح) نور حیات است.

خ) در است.

د) شبان نیکوست.

مطمئناً که این مقاله تمام خصوصیات عیسی مسیح را شامل نمی شود. چیزهای بیشتری است که می توان با مطالعه کلام به آنها پی برد. اما به عقیده من این خصوصیاتی که در مقاله فوق بررسی کردیم کافی هستند تا به ما نشان دهند که عیسی مسیح تا چه اندازه در زندگی هایمان مهم است. همانطور که پولس دعا کرد، باشد که ما » توان آن بیابیم که با همه مقدّسان، به درازا و پهنا و ژرفا و بلندای محبت مسیح پی ببریم و آن محبت را که فراتر از معرفت بشری است، بشناسیم» (افسسیان ۳: ۱۸-۱۹).

مجوسیان

مجوسیان
مجوسیان

موضوع مجوسیان ارتباط تنگاتنگی با سنت های میلاد مسیح دارد. واقعاً کمتر کسی وجود دارد که تصاویر پرستش سه مرد مجوسی به همراه شبانان در بیت لحم در آخوری که عیسی در آن به دنیا آمده را ندیده باشد. ولی آیا این سنت ها صحیح هستند؟ مجوسیان که بودند؟ آیا واقعاً سه نفر بودند؟ از کجا آمده بودند؟ آنها در کجا با مسیح ملاقات کردند؟ کتاب مقدس درباره آنها چه می گوید؟

مجوسیان که بودند و چند نفر بودند؟

در کتاب مقدس به اسامی این مجوسیان اشاره ای نشده است. پس هر اسمی که به عنوان اسامی مجوسیان شنیده اید، چیزی جز سنت نیستند.

 درباره تعدادشان باید گفت که اگرچه کتاب مقدس می گوید که آنها سه هدیه طلا، کندر و مر (متی ۲:۲۱) آوردند، اما هیچ کجا نمی گوید که آنها سه نفر بودند.تنها اشاره ای که در کتاب مقدس شده این است که آنها بیش از یک نفر بودند ( مجوسیان، جمع مجوس به معنای ستاره شناس و فرد حکیم و داناست). حال اینکه چند نفر بودند را ما نمی دانیم و کتاب مقدس هم چیزی در این مورد نمی گوید. اما پیداست که حداقل بیش از دو یا سه نفر بوده اند. زیرا سفر بدین طول و درازی به بیت لحم در آن زمان ها معمولاً توسط کاروان های بزرگ انجام می شده تا امنیت سفر بیشتر باشد.

در مورد هویت این مجوسیان هم، در اصل یونانی کتاب مقدس در متی ۲:۱ برای مجوسیان از واژه «مگوس» استفاده شده است. این واژه در یونانی همانند فارسی به افرادی اتلاق می شد که عضوی از طبقه روحانیون و حکیمان در میان پارسی ها، مادی ها و بابلی ها بودند و به کار های ستاره شناسی، طالع بینی و سحر و جادو مشغول بودند . ترجمه باستانی عهد عتیق در کتاب دانیال همین واژه را به کار برده است (دانیال ۲: ۱۲، ۱۸، ۲۴، ۲۷، ۵: ۷-۸) پس وقتی که مثلاً در کتاب دانیال ۵:۱۱ می گوید دانیال «رئیس مجوسیان» شد یعنی او رئیس طبقه دانایان و حکیمان شد. این واژه به غیر از این معنا، معنای جادوگر و یا ساحر را هم می دهد ( اعمال ۱۳: ۶، ۸). اما در موضوع مورد بحث ما مشخص است که مجوسیانی که به دیدار مسیح آمدند از طبقه نخست جامعه یعنی حکما و علما بودند( زیرا یک جادوگر به هیچ وجه پسر خدا را پرستش نمی کند).

آیا مجوسیان زمان تولد عیسی در آنجا حاضر بودند؟

همه ما در طول ایام کریسمس تصاویری از مجوسیان و شبانان را دیده ایم که در حال پرستش عیسی نوزاد در آخوری هستند. هرچقدر هم این سنت وارد فرهنگ عام شده باشد باز این تصویر واقعیت چیزی که اتفاق افتاد نیست. اولین جایی که درباره ملاقات مجوسیان با عیسی نوزاد می خوانیم در متی ۲: ۱ است. در آنجا می خوانیم:

متی ۲: ۱
» چون عیسی در دوران سلطنت هیرودیسِ پادشاه، در بیت‌لِحِمِ یهودیه به دنیا آمد، چند مجوس از مشرق زمین به اورشلیم آمدند «

طبق این متن، مجوسیان پس از تولد عیسی به اورشلیم رسیدند. بنابراین اینکه آنها در اورشلیم ماندند و رویداد های متی ۲: ۲-۹ را انجام دادند (و پرسیدند: کجاست آن مولود که پادشاه یهود است؟ زیرا ستاره او را در مشرق دیده‌ایم و برای سجده او آمده‌ایم. چون این خبر به گوش هیرودیسِ پادشاه رسید، او و تمامی اورشلیم با وی مضطرب شدند. هیرودیس همه سران کاهنان و علمای دینِ قوم را فراخواند و از آنها پرسید: مسیح کجا باید زاده شود؟ پاسخ دادند: در بیت‌لِحِمِ یهودیه، زیرا نبی در این‌‌باره چنین نوشته است: ای بیت‌لِحِم که در سرزمین یهودایی، تو در میان فرمانروایان یهودا به‌هیچ‌روی کمترین نیستی، زیرا از تو فرمانروایی ظهور خواهد کرد که قوم من، اسرائیل، را شبانی خواهد نمود. پس هیرودیس مُغان را در نهان نزد خود فراخواند و زمانِ دقیقِ ظهور ستاره را از ایشان جویا شد. سپس آنان را به بیت‌لِحِم روانه کرد) نشان می دهد که آنها آنطور که سنت ها می گویند در همان شب تولد عیسی نزد او نرفتند. به علاوه، متی ۲: ۱۱ می گوید:

متی ۲: ۱۱
» چون [مجوسیان] به خانه در‌‌آمدند و کودک را با مادرش مریم دیدند، روی بر زمین نهاده، آن کودک را سجده نمودند. سپس صندوقچه‌های خود را گشودند و هدیه‌هایی از طلا و کندر و مُر به وی پیشکش کردند. «

همانطور که می بینید، مجوسیان وقتی به بیت لحم رسیدند عیسی را در آخور ملاقات نکردند. بلکه آیه می گوید که آنها به خانه ای رفتند. یعنی جایی که مریم و یوسف معمولاً و به طرزی عادی زندگی می کردند. پس مشخص است که آن شب، شب تولد عیسی نبوده، بلکه پس از تولدش بوده است (متی ۲: ۱). پس می توان نتیجه گرفت که یوسف و مریم پس از تولد عیسی در بیت لحم در همانجا در خانه ای ساکن شدند.

به علاوه، همانطور که متی در ۲:۱۱ می گوید وقتی مجوسیان به بیت لحم رسیدند عیسی دیگر نوزاد نبود. بلکه یک کودک خردسال بود. متی ۲: ۱۶-۱۸ درباره سن عیسی موقع ملاقات مجوسیان می گوید که هیرودیس پس اینکه فهمید مجوسیان او را فریب داده اند و به او گزارش نداده اند، چنین دستور داد:

متی ۲: ۱۶-۱۸
» چون هیرودیس دریافت که مُغان فریبش داده‌اند، سخت بر‌‌آشفت و دستور داد تا در بیت‌لِحِم و اطراف آن همه پسران دو ساله و کمتر را، مطابق با زمانی که از مُغان تحقیق کرده بود، بکشند. آنگاه آنچه به زبان اِرِمیای نبی گفته شده بود، به حقیقت پیوست که: صدایی از رامه به گوش می‌رسد، صدای شیون و زاری و ماتمی عظیم. راحیل برای فرزندانش می‌گرید و تسلی نمی‌یابد، زیرا که دیگر نیستند. «

در اینجا مهم است که تأکید کنیم که طبق این آیه، هیرودیس بر اساس زمانی که از مجوسیان قول همکاری گرفته بود، محدودیتی سنی برای کشتن فرزندان پسر قرار می دهد: دو سال و یا کمتر. هیرودیس در متی ۲:۷ طی بازجویی خود از مجوسیان، از آنها زمان دقیق ظهور ستاره را خواست و از روی همین زمانی که آنها به او دادند هم سن عیسی را حدس زد. پس، اگر عیسی در زمان ظهور ستاره اش در «مشرق زمین» به دنیا آمده باشد، می توان نتیجه گرفت که زمان ملاقات مجوسیان با عیسی ممکن است بیش از دو سال هم طول کشیده باشد. زیرا از مشرق زمین تا بیت لحم زمان بسیار لازم بوده تا مجوسیان خود را به آنجا برسانند.

نتیجه گیری:

 آ ) کتاب مقدس در هیچ کجا نمی گوید که مجوسیان سه نفر بودند و یا نام آنها را بیان نمی کند.

ب ) مجوسیان، افراد فرهیخته ای بودند که از مشرق زمین آمده بودند.

پ ) مجوسیان عیسی را در شب تولدش ملاقات نکردند. طبق کتاب مقدس، وقتی آنها عیسی را دیدند، او نوزادی در آخور خوابیده نبود. بلکه خردسالی بود که در خانه ای زندگی می کرد و ممکن است که حتی سنش بیش از ۲ سال بوده باشد.

مردی در متروی واشنگتن، ویولن می نواخت!!!

مردی در متروی واشنگتن، ویولن می نواخت!!!
مردی در متروی واشنگتن، ویولن می نواخت!!!

مردی در متروی واشنگتن، ویولن می نواخت!!!
یکی از صبح‌های سرد ماه ژانویه در سال ۲۰۰۷، مردی در متروی واشنگتن، ویولن می نواخت.
او به مدت ۴۵ دقیقه، ۶ قطعه از باخ را نواخت. در این مدت، تقریبا دو هزار نفر وارد ایستگاه شدند، بیشتر آنها سر کارشان می‌رفتند. بعد از سه دقیقه یک مرد میانسال، متوجه نواخته شدن موسیقی شد. او سرعت حرکتش را کم کرد و چند ثانیه ایستاد، سپس عجله کرد تا دیرش نشود. ۴ دقیقه بعد: ویولنیست، نخستین دلارش را دریافت کرد. یک زن پول را در کلاه انداخت و بدون توقف به حرکت خود ادامه داد. ۵ دقیقه بعد: مرد جوانی به دیوار تکیه داد و به او گوش داد، سپس به ساعتش نگاه کرد و رفت. ۱۰ دقیقه بعد: پسربچه سه‌ساله‌ای که در حالی که مادرش با عجله دستش را می‌کشید، ایستاد. ولی مادرش دستش را محکم کشید و او را همراه برد. پسربچه در حالی که دور می‌شد، به عقب نگاه می‌کرد و ویولنیست را می‌دید. چند بچه دیگر همکار مشابهی کردند، اما همه پدرها و مادرها بچه‌ها را مجبور کردند که نایستند و سریع با آنها بروند. ۴۵ دقیقه بعد: نوازنده بی‌توقف می‌نواخت. تنها شش نفر مدت کوتاهی ایستادند و گوش کردند. بیست نفر پول دادند، ولی به مسیر خود بدون توقف ادامه داند. ویولینست، در مجموع ۳۲ دلار کاسب شد. یک ساعت بعد: مرد، نواختن موسیقی را قطع کرد.
هیچ کس متوجه قطع موسیقی نشد.
بله. هیچ کس این نوازنده را نمی‌شناخت و نمی‌دانست که او «جاشوآ بل» است، یکی از بزرگ‌ترین موسیقی‌دان‌های دنیا. او یکی از بهترین و پیچیده‌ترین قطعات موسیقی را که تا حال نوشته شده، با ویولن‌اش که ۳٫۵ میلیون دلار می‌ارزید، نواخته بود. تنها دو روز قبل، جاشوآ بل در بوستون کنسترتی داشت که قیمت هر بلیط ورودی‌اش به طور متوسط ۱۰۰ دلار بود.
داستان واقعی این یک داستان واقعی است. واشنگتن پست در جریان یک آزمایش اجتماعی با موضوع ادراک، سلیقه و ترجیحات مردم، ترتیبی داده بود که جاشوآ بل به صورت ناشناس در ایستگاه مترو بنوازد.

سؤالاتی که بعد از خواندن این حکایت در ذهن ایجاد می‌شوند: در طول زندگی خود چقدر زیبایی در اطرافمان بوده که از دیدن آنها غافل شده ایم و حال به جز خاطره ای بسیار کمرنگ چیزی از آن نداریم؟ به زیبایی هایی که مجبور به پرداخت هزینه برای آن ها نبوده ایم چقدر اهمیت داده ایم؟ در تشخیص زیبایی های اطرافمان چقدر استقلال نظر داریم؟ تبلیغ زیبایی ها چقدر در تشخیص واقعی زیبایی توسط خودمان تاثیر گذار بوده؟ (به عبارت دیگر آیا زیبایی را خودمان تشخیص میدهیم یا هیجان تبلیغات و قیمت آن؟؟؟!!!)
و نتیجه‌ای که از این داستان گرفته می‌شود: اگر ما یک لحظه وقت برای ایستادن و گوش فرا دادن به یکی از بهترین موسیقی‌دان‌های دنیا که در حال نواختن یکی از بهترین موسیقی‌های نوشته شده با یکی از بهترین سازهای دنیاست، نداریم، …
پس: از چند چیز خوب دیگر در زندگی‌مان غفلت کرده آیم؟؟؟؟

چرا این کلیسا را انتحاب کردم ؟

چرا این کلیسا را انتحاب کردم ؟
چرا این کلیسا را انتحاب کردم ؟

مقدمه: چون عیسی به نواحی قیصریۀ فیلیپُس رسید، از شاگردان خود پرسید: «به گفتۀ مردم، پسر‌انسان کیست؟»آنان پاسخ دادند: «برخی می‌گویند یحیای تعمیددهنده است. بعضی دیگر می‌گویند الیاس، و عده‌ای نیز می‌گویند اِرِمیا یا یکی از پیامبران است.» عیسی پرسید: «شما چه می‌گویید؟ به نظر شما من که هستم؟»شَمعون پِطرُس پاسخ داد: «تویی مسیح، پسر خدای زنده!»

عیسی گفت: «خوشابه حال تو، ای شَمعون، پسر یونا! زیرا این حقیقت را جسم و خون بر تو آشکار نکرد، بلکه پدر من که در آسمان است. من نیز می‌گویم که تویی پِطرُس، و بر این صخره، کلیسای خود را بنا می‌کنم و قدرت مرگ بر آن استیلا نخواهد یافت. کلیدهای پادشاهی آسمان را به تو می‌دهم. آنچه بر زمین ببندی، در آسمان بسته خواهد شد و آنچه بر زمین بگشایی، در آسمان گشوده خواهد شد.» آنگاه عیسی شاگردان خود را منع کرد که به هیچ‌کس نگویند او مسیح است. (متی۱۳:۱۶-۱۹)

۱- کلیسا چیست؟

کلمه کلیسا از کلمه یونانی «اکلیسیا» که ۷۷ بار در عهد جدید آمده است استفاده شده است و به معنی اجتماع ایمانداران می باشد.

بنابران کلیسا آنجای است که

۱- ایمانداران باشند

۲- خدا باشد.

یعنی اگر  ایمانداران در جای جمع شوند که دعا و کلام خدا و حضور تائید کننده خدا نباشد آنجا کلیسا نیست.

وقتی ایمانداران در نام مسیح با هدف مشارکت با خدا و پرستش و دعا و شنیدن کلام خدا دور هم جمع می شوند خدا طبق وعده اش در میان آنها حاضر است . (متی ۱۸:۲۰) ما باید اینرا با ایمان بپذیریم نه اینکه احساس کنیم!

ما باید به حضور خدا و کلیسا با انتظار و هدف بیاییم (مزمور ۳۱:۲۴). زیرا اگر انتظار دریافت چیزی را نداشته باشیم چیزی را دریافت نخواهیم کرد (یعقوب ۴:۲).

کلیسا محلی است برای توبه گناهکاران (اعمال ۲:۳۷) ، برای شفای مریضان (اعمال ۳:۶) ، برای آزادی اسیران (اعمال ۵:۱۶) ، برای سیراب شدن و پرشدن تشنگان با روح القدس (اعمال ۴:۳۱)، برای هدایت  (اعمال ۱۶:۱۰) و رشد (اعمال ۹:۳۱) و تسلی ایمانداران (اول تسالونیکیان ۴:۱۸).

از تعاریفی که برای کلیسا وجود دارد من این تعریف را خیلی دوست دارم. » کلیسا ادامه دهنده کار مسیح است».

اگر ما غمگین و پریشان به کلیسا می آییم باید خوشحال و  با آرامش به خانه برویم. مسیح وعده داده است که آرامش خود را به ما می دهد (یوحنا ۱۴:۲۷).

خدای زنده می خواهد ما عوض شده همیشه از کلیسا بیرون برویم ، البته نه فقط تغییر احساساتمان بلکه تغییر زندگیمان! او خدای تغییر ناپذیر است  (عبرانیان ۱۳:۸) ولی می خواهد ما را تغییر دهد از جلال به جلال (دوم قرنتیان ۳:۱۸) ، از ایمان به ایمان (رومیان ۱:۱۷) و از قوت به قوت (مزمور ۸۴:۷).

خداوند در کلیسای خود حاضر است ، او در کلیسایش حضوری فعال دارد ، او از کلیسا بیگانه نیست ، او کلیسا را رها نکرده (هیچ کلیسای را- او به فکر کلیساهای ضعیف و در جفا و مخفی می باشد) چون او سر کلیسا و داماد کلیسا است.

۱-۱-شناخت کلیساچه اهمیتی دارد؟

اگر می خواهیم خدا را بشناسیم ، خدا خود را در عیسی مسیح مجسم کرده است و مسیح سر کلیسا است (افسسیان ۱:۲۲ و ۵:۲۳). پس شناخت کلیسا (بدن خدا) (اول قرنتیان ۱۲:۲۷) و دانستن جایگاه آن بر طبق کلام خدا مهم است.

وقتی می گوییم به کلیسا می روم باید بدانیم به حضور خدای زنده که در میان فرزندانش می خرامد می رویم(عبرانیان ۱۲:۲۲).

۱-۲-اعضای کلیسا چه کسانی هستند؟

اعضای کلیسا کسانی نیستند که مسیحی خوانده می شوند  یا حتی کسانی که خود را مسیحی می خوانند یا حتی کسانی که بطور مرتب کلیسا می آیند . حتی کسانی که دعای توبه را فقط زبانا گفته اند بلکه کسانی که بر طبق انجیل واقعا مسیحی می شوند.

عضو کلیسا کسی است که خدا را به عنوان پادشاه (مکاشفه ۱:۴) و منجی (یهودا ۲۵) و خداوند زندگیش انتخاب کرده و به ایمان کلیسا معتقد است و تولد تازه دارند.

۱-۳-ستون و بنیاد کلیسا چه کسی است؟

ستون کلیسا خود عیسی مسیح است (اول قرنتیان ۳:۱۱) و اعتقاد درست به او و کلامش  و اقرار به این ایمان. ستون کلیسا ایمان به محبت خدای پدر  ، کار نجات بخش منجی ما بر صلیب و حضور روح القدس در میان ایمانداران است.

تنها یک کلیسا وجود دارد زیرا که بدن و عروس و خدا یک هستند و این کلیسا مقدس ، جهانی  و بر پایه ایمان رسولان قرار دارد.

۲- رابطه مسیح با کلیسا چگونه است؟

۲-۱-کلیسا بدن مسیح در روی زمین است

مسیح سر کلیسا است . مسیحی که همه چیز به واسطه او آفریده شد (یوحنا ۱:۳) ، مسیحی که مثل ما انسان شد تا کلیسایش را درک کند ، بیماران را شفا داد، گناهکاران را پذیرفت ، بخشید و عوض کرد ، مسیحی که برای ما مصلوب شد خون گرانبهایش را ریخت  و کلیسای خود را خرید (اعمال ۲۰ :۲۸) و روز سوم قیام کرد  تا در میان کلیسایش حاضر باشد و به آسمان رفت بالاتر از هر ریاست و قدرت و قوت و نامی تا برای کلیسایش شفاعت کند (عبرانیان ۷:۲۵) و سر کلیسایش باشد. همان خدای قادر مطلق امروز همان است و در کلیسایش و در بین ما همین الان حاضر است تا کار خاصی را در تک تک ما انجام دهد.

هدایت کننده ، محافظ ، برکت دهنده و وسعت دهنده و قوت دهنده کلیسا فقط عیسی مسیح است نه هیچ شخص و رهبر روحانی دیگری.

کلیسا بدون مسیح به سازمان و شرکت و محل تاتر و سخنرانی و … تبدیل می شود (چنانکه متاسفانه در خیلی جاها مشاهده می شود ) ولی با مسیح ، کلیسا خانه خداست و وسیله ای نیرومند در دستان خدا برای نجات دنیا و جلال نام خود.

مسیح به عنوان سر کلیسا از همه چیز بالاتر است (افسسیان ۱۸:۱-۲۳ ) او بالاتر از گناهان ما ، بالاتر از اسارتهای ما ، بالاتر از قدرتمندان دنیا ، بالاتر از ضعفهای ما ، بالاتر از مرضهای لا علاج ما می تواند کار کند . هر نامی در برابر مسیح و بدنش کلیسا به زانو می آیید. سرطان ، ترس ، مرگ ،نیروهای شرارت همه در برابر قوت مسیح به زانو در می آیند.

کدام سر است که برای بدنش فکر نکند ، مسیح در برابر ما بی تفاوت نیست او به فکر ماست(اول پطرس ۵:۷). او همه چیز را در مورد ما می داند او ما را به اسم در میان ۷ میلیارد انسان میشناسد (یوحنا ۱۰:۳). یوحنای زرین دهان می گوید :»اگر تنها من روی زمین بودم خدا برای نجات من هم اقدام می کرد » . ما اعضای بدن اوییم. ما جزئی از اوییم. ما تحت کنترل  و زیر محافظت و محبت او قرار داریم. بیاید با این نگرش به خودمان نگاه کنیم.

کلام خدا می گوید اگر او با ماست کیست به ضد ما (رومیان ۸:۳۱). او با کلیسایش و با تک تک ما است. پس قوی شویم. خوشحال باشیم و در خداوند ترنم نمائیم. او مصلحت دلتان را می داند و بر طبق اراده اش به تو عطا می کند. (مزمور ۳۷:۴)

۲-۲-کلیسا عروس عیسی است

کلام خدا میگوید :» زیرا خدا جهان را آنقدر محبت کرد که پسر یگانۀ خود را داد تا هر‌که به او ایمان آوَرَد هلاک نگردد، بلکه حیات جاویدان یابد » (یوحنا ۱۶:۳) خدا ما را انتخاب کرده ، ما را از گناهانمان نجات بخشیده ، به ما حیات جاودانی داده ، ما را فرزند خدا و وارثین خود گردانیده (رومیان ۸:۱۷) ، حقیقت خود را بر ما آشکار کرده ، به زندگی ما معنا بخشیده و پاکی ، محبت ، شادی و آرامش خود را به ما داده و بوسیله روح القدس در ما ساکن شده ، در ما کار می کند ، دعای ما را می شنود ، ما را محافظت و هدایت می کند و برکت میدهد.

وقتی سئوال می کنیم چرا ای خداوند این کارهای عجیب را برمن گناهکار شایسته جهنم کردی ؟ تنها یک جواب می دهد «چون تو را دوست دارم».

مسیح عاشق ماست (کتاب غزل غزلها عشق خدا به کلیسا «عروسش» را نشان می دهد). مسیح عاشق کلیسا است .کسی که کسی را دوست دارد هر چه در توان دارد برای دوستش انجام می دهد. و خدا را شکر.هاله لویاه  برای این محبت عظیم این خدای قدیر.

هر عروسی لباس سفیدی دارد (مکاشفه ۲۱:۲) و مسیح لباس سفید عروسش را به بالاترین قیمت خرید . قیمت مرگ خودش! اوه چه محبت دیوانه کننده ای ! که انسان می خواهد از شادی برقصد! (دوم سموئیل ۶:۱۴)

آیا ما به  خودمان به عنوان نامزد و عروس مسیح می نگریم؟! خدا بر ما اینگونه می نگرد!

ما باید بپذیریم که اگر در مسیح هستیم و عضو کلیسا هستیم شخص معمولی نیستیم! شاید ثروت نداریم. شاید عالم نباشیم. شاید کسی ما را به حساب نیاورد ولی نزد مسیح عزیز هستیم.ما فرزندان خدا هستیم. کلیسا باید خود را با این اقتدار ببیند تا بر اساس این اقتدار بتواند خدمت کند.

۲-۳-کلیسا خانه دعا و تعلیم کلام است.

کلیسا قبل از هر چیزی جای دعا است . این تعریفی است که مسیح به ما یاد داد. (متی ۲۱:۱۳) کدام پسر است که با پدر و برادرش صحبت نکند ! کدام عروس است که با داماد و شوهرش وقت نداشته باشد ! کدام بدن است که از سرش مستقل کار کند! ما بوسیله دعا با خدا صحبت می کنیم و خدا بوسیله کلامش با ما صحبت می کند . کلیسا باید بر روی کلام خدا و تعالیم صحیح آن استوار باشد. هر سنتی و هر نبوتی (گرچند هر دو جای خود را دارند و باید محترم شمرده شوند) نباید ما را از مسیر کلام خدا دور کند.

متاسفانه امروز کلیساهای بسیاری بخاطر دوستی با گناه ، دولت و فرهنگ زمانه بیشتر می خواهند مردم را راضی کنند تا اراده خدا را انجام دهند.

زمان آن رسیده که ما کلیسا را به جایی برای دعا و تعلیم صحیح کلام خدا تبدیل بکنیم.

۳- کار کلیسا چیست؟

کار کلیسا را مسیح در ماموریت بزرگش تشریح کرد «دعوت دنیا به سوی خدا» و «خالی کردن جهنم و پر کردن بهشت»

دنیا و پری آن از آن خداوند است (مزمور ۲۴:۱) و ما باید آنچه را که شیطان دزدیده است به خدا برگردانیم.

ولی برای اینکار کلیسا احتیاج دارد که خود در جهت رسیدن به قامت پری مسیح رشد کند. ما ماموریت بزرگی داریم ولی این ماموریت تنها با زبانمان نیست بلکه با زندگیمان که بخشی از آن شهادت با زبان است.

ما اخبار خوشی برای دنیای گناه آلود و ناامید داریم ولی همین پیغام در صورت عدم توجه آنها بر ضد آنها داوری خواهد کرد. ما هم بوی خوش نجات و هم بوی مرگ هستیم (دوم قرنتیان ۲:۱۶)

مسیح به آسمان رفت و روح القدس را از نزد پدر فرستاد تا کلیسا کار او را با قوت و وسعت بیشتری ادامه دهد.

آیا به عنوان اعضای کلیسا تنها می خواهیم در برکات آن سهیم باشیم یا حاضریم در خدمات و زحمات و انکار نفس هم سهیم باشیم.(فیلیپیان ۱:۲۹)

۳-۱-کلیسا معبد روح القدس است.

نمی توان در مورد کلیسا صحبت کرد ولی در مورد روح القدس که با نزولش کلیسا متولد شد صحبت نکرد (اعمال باب ۲). در آن زمان که به پهلوی مسیح مصلوب نیزه ای زدند و آب و خون بیرون آمد آن سمبلی است از تولد کلیسا به خون موسسش مسیح و  با نهر روح القدس و تعمید آب. همانطور که حوا از پهلوی آدم بوجود آمد، کلیسا هم از پهلوی مسیح متولد شد و همانطور که آدم قبل از خلق حوا خوابید ، خداوندمان نیز ۳ روز در قبر ماند تا با قیامش کلیسا متولد گردد.

کلام خدا  در مورد کار مسیح برای کلیسایش می گوید :» هنگامی که به عرش برین صعود کرد، اسارت را به اسیری برد و عطایا به مردم داد » (افسسیان ۸:۴) کار خدا نه فقط این است که ما را آزاد کند بلکه به ما عطایا و هدایای بدهند. عطایای روح القدس برای قشنگی در کلام خدا نیامده ، این عطایا برای فرشتگان نیست ، بلکه مال ماست.اگر کلیسای قرن اول نیاز داشت چقدر بیشتر ما امروز به آنها محتاجیم (رومیان ۵:۲۰). روح القدس کلیسا را مقدس می سازد . روح القدس کلیسا را قوت می بخشد. روح القدس کار کلیسا را موثر می سازد. کلام خدا می گوید : آنچه چشمان ما ندیده ، گوشهای ما نشنیده و به فکر ما نرسیده ، خدا برای ما تدارک دیده است. (اول قرنتیان ۲:۹) به عنوان عضو کلیسا خدا نمی خواهد تو ذلیل باشی  در کتاب ناحوم می گوید «اگرچه تو را ذلیل ساختم لیکن بار دیگر ذلیل نخواهی شد » (۱:۱۲)و در کتاب یوئیل می گوید :»ضعیف بگوید قوی هستم» (۳:۱۰) پولس می گوید «قوت هر چیز را دارم در خداوندم عیسی مسیح که مرا تقویت می بخشد.» (فیلیپیان ۴:۱۳) . کلیسا جای تحقق وعده های خدا در زندگی ماست. کلیسا مردمک چشم خداست (تثنیه ۳۲: ۱۰ – مزامیر ۱۷: ۸ – زکریا ۲: ۸) اگر کسی شما و کلیسا را لمس کند مردمک چشم خدا را لمس کرده است ،کلیسا شادی خدا (نحمیا ۸:۱۰)،  زبان خدا (ارمیا ۱۵:۱۹)  ، دستان خدا و تنها وسیله ای خدا برای کار  در دنیا است. بنابرین او می خواهد کلیسایش مقتدر ، با حکمت ، مقدس و پر محبت باشد.

کلیسا ملتی برگزیده و کاهنانی هستند که پادشاهند (اول پطرس۹:۲) کلیسا مثل کاهن باید شفاعت کند(کاهن مثل پلی است که خدا را به حضور مردم و مردم را به حضور خدا می برد) و مثل نمک (متی ۵:۱۳) از فساد دنیا جلوگیری کند.

کلیسا مثل پادشاه قدرت دارد دستور بدهد البته نه بر خدا بلکه بر شریر و دنیای شریر و گناه، کلیسا قوت بر بستن و باز کردن دارد. (متی ۱۸:۱۸)

نتیجه:

زمان آن رسیده که کلیسا جایگاه خود را بداند و در این روزهای پایانی دنیا مهمترین خبر دنیا را به گوش و قلب مردم منتقل سازد. امروز اجازه دهیم خدا ما را محبت کند تا ما بتوانیم دنیا را محبت کنیم . امروز بگذاریم او ما را ببخشد تا ما بتوانیم دیگران را ببخشیم. امروز بگذاریم خدا ما را پاک سازد تا ما بتوانیم عروس شایسته او باشیم. امروز بگذار دست او همانطور که در جلسات رسولان جاری بود در ما جاری گردد بجهت دلیری برای موعظه کلام و انجام معجزات برای جلال او.(اعمال ۴) به ایمان بر وعده های خدا به حضور او برویم.

دعا کنیم.

-پاورقی-


مسیح آنچه خود انجام می داد (لوقا ۴:۱۸) به شاگردانش نیز همان را ماموریت داد (لوقا باب ۹ آیات ۱ و۲) و کلیسا هم همان را باید انجام دهد (مرقس باب ۱۶ آیات ۱۵- ۱۸)

متاسفانه امروزه ما مسیحیت را خیلی آسان کرده ایم و فکر می کنیم هر که را مجبور به دعای توبه بکنیم او نجات یافته است!مهم تغییر زندگی است نه تکرار یک دعای خاص. این تعلیم که یک شخص با تکرار طوطی وار یک دعا مسیحی می گردد تعلیمی انجیلی نیست!

تولد تازه :

تیطس ۳: ۵ نه به سبب اعمالی که ما به عدالت کرده بودیم، بلکه محض رحمت خود ما را نجات داد به غسل تولّد تازه و تازگی ای که از روح القدس است؛

اول پطرس ۱: ۲۳ از آنرو که تولّد تازه یافتید نه از تخم فانی بلکه از غیر فانی یعنی به کلام خدا که زنده و تا ابدالآباد باقی است.

اول پطرس ۱: ۳ سپاس بر خدا و پدر خداوند ما عیسی مسیح که از رحمت عظیم خود، ما را به‌‌واسطه رستاخیز عیسی مسیح از مردگان، تولدی تازه بخشید، برای امیدی زنده

۳عیسی در جواب او گفت: «آمین آمین به تو می‌گویم اگر کسی از سرِ نو مولود نشود، ملکوت خدا را نمی‌تواند دید.»

۵عیسی در جواب گفت: «آمین، آمین به تو می‌گویم اگر کسی از آب و روح مولود نگردد، ممکن نیست که داخل ملکوت خدا شود. (یوحنا باب ۳)

برگرفته از اعتقادنامه نیقیه(به لاتین: Symbolum Nicaenum) (۳۲۵ میلادی)

مسیح ما را با خونش خرید:

اول قرنتیان ۶: ۲۰ زیرا که به قیمتی خریده شدید، پس خدا را به بدن خود تمجید نمایید.

اول قرنتیان ۷: ۲۳ به قیمتی خریده شدید، غلام انسان نشوید.

اول پطرس ۱: ۱۸ زیرا می دانید که خریده شده اید از سیرتِ باطلی که از پدران خود یافته اید نه به چیزهای فانی مثل نقره و طلا،

دوم پطرس ۲: ۱ لکن در میان قوم، انبیای کذبه نیز بودند، چنانکه در میان شما هم معلّمان کذبه خواهند بود که بدعتهای مهلک را خفیهً خواهند آورد و آن آقایی را که ایشان را خرید انکار خواهند نمود و هلاکت سریع را بر خود خواهند کشید؛

مکاشفه ۵: ۹ و سرودی جدید می سرایند و می گویند:«مستحقّ گرفتن کتاب و گشودن مهرهایش هستی زیرا که ذبح شده ای و مردمان را برای خدا به خون خود از هر قبیله و زبان و قوم و امّت خریدی

مکاشفه ۱۴: ۳ و در حضور تخت و چهار حیوان و پیران، سرودی جدید می سرایند و هیچ کس نتوانست آن سرود را بیاموزد، جز آن صد و چهل و چهار هزار که از جهان خریده شده بودند.

مکاشفه ۱۴: ۴ اینانند آنانی که با زنان آلوده نشدند، زیرا که باکره هستند؛ و آنانند که برّه را هر کجا می رود متابعت می کنند و از میان مردم خریده شده اند تا نوبر برای خدا و برّه باشند.

تمام آن زانوهای که در این جهان با اراده خودشان در مقابل مسیح خم نشوند ، در آن جهان خم خواهد شد ولی افسوس که دیگر دیر است. (رومیان ۱۴:۱۱) پس تا فرصت داریم توبه کنیم و به مسیح ایمان بیاوریم.

John Chrysostom اسقف قسطنطنیه و از پدران مهم کلیسای اولیه (۳۴۹-۴۰۵)

سنت (tradition) : سنت رسولان یعنی انجیلی را که ایشان موعظه می‌کردند و به نسل‌های بعدی منتقل شده است‌ . سنت هیچگاه به معنی رسوم و قواعد انسانی نبود. سنت می‌تواند کلیسا را از تعابیر و تفاسیر غریب و منحرف محفوظ دارد. به این ترتیب‌، سنت در حکم منبع جدیدی برای مکاشفه نبود، بلکه وسیله‌ای بود تا کلیسا را نسبت به مکاشفه کتاب‌مقدس امین نگاه دارد.

(منبع : سایت کلمه)

تفاوت بین مذهب (دین) و روحانیت چیست؟

 

تفاوت بین مذهب (دین) و روحانیت چیست؟تفاوت بین مذهب (دین) و روحانیت چیست؟
تفاوت بین مذهب (دین) و روحانیت چیست؟

پیش از آنکه به تفاوت بین مذهب و روحانیت بپردازیم، نخست باید این دو واژه را تعریف کنیم. دین (مذهب) را می توان این طور تعریف کرد: «اعتقاد به پرستش خدا یا خدایان، که معمولاً در رفتار و تشریفات عبادی ابراز می شود» یا «هر نظام مشخصی از باور، پرستش، و غیره، که ضوابط اخلاقی را دخالت می دهد.» روحانیت را می توان اینطور تعریف کرد: «کیفیت یا واقعیت روحانی و غیر مادی بودن» یا شخصیت روحانی که در افکار، زندگی و غیره نشان داده می شود؛ گرایش یا حس روحانی.» به طور خلاصه می توان گفت که مذهب (دین) مجموعه ای از باورها و آیینهای عبادی است که مدعی است که شخص را به رابطه درست با خدا می رساند، و روحانیت، تمرکز بر امورات روحانی و جهان روحانی به جای تمرکز بر امورات زمینی یا مادی است.

رایج ترین کژفهمی درباره دین این است که مسیحیت صرفاً یک دین دیگر مثل اسلام، یهودیت، هندوئیسم، و غیره است. متاسفانه بسیاری از کسانی که ادعا می کنند پیرو مسیحیت هستند، طوری با مسیحیت رفتار می کنند که گویی یک دین است. برای خیلی از افراد، مسیحیت چیزی نیست جز مجموعه ای از قواعد و آیینها که شخص باید بجا آورد تا بعد از مرگ به آسمان برود. این مسیحیت راستین نیست. مسیحیت راستین یک دین نیست؛ بلکه داشتن رابطه درست با خدا بوسیله پذیرفتن عیسی مسیح به عنوان نجات دهنده و مسیحای موعود، که بواسطه فیض و از طریق ایمان است. بله، مسیحیت «آیینهای مذهبی» دارد (مثل تعمید و شام خداوند). بله، مسیحیت «احکام» دارد (مثل قتل مکن، یکدیگر را محبت کن، و غیره). اما این آیینها و احکام، جوهره ی مسیحیت نیستند. تشریفات مذهبی و احکام مسیحیت، نتیجه ی نجات هستند. وقتی که از طریق عیسی مسیح نجات را دریافت می کنیم، به عنوان اعلام آن ایمان، تعمید می گیریم. شام خداوند را به یادبود قربانی مسیح بجا می آوریم. فهرستی از بکن نکنها را در نتیجه ی عشق به خدا و قدردانی از آنچه برایمان کرده تبعیت می کنیم.

رایج ترین کژفهمی درباره روحانیت این است که اَشکال زیادی از روحانیت وجود دارد و همگی به یک اندازه معتبرند. مدیتیشن در وضعیتهای نامعمول فیزیکی، ارتباط برقرار کردن با طبیعت، گفتگو با دنیای روح، و غیره، ممکن است به نظر «روحانی» بیایند، اما در حقیقت، روحانیت غلط هستند. روحانیت درست، دارا بودن روح قدوس خدا در نتیجه ی دریافت نجات از طریق عیسی مسیح است. روحانیت، ثمره ای است که روح القدس در زندگی شخص به بار می آورد: محبت، شادی، آرامش، صبر، مهربانی، نیکویی، وفاداری، فروتنی و خویشتنداری (غلاطیان ۲۲:۵-۲۳). روحانیت تماماً درباره ی این است که بیشتر شبیه خدا شویم (خدایی که روح است (یوحنا ۲۴:۴))؛ و شخصیت ما در تطابق با صورت او شود (رومیان ۱:۱۲-۲).

آنچه که بین مذهب و روحانیت مشترک است این است که هر دو می توانند شیوه های نادرستی از ارتباط داشتن با خدا باشند. مذهب تمایل دارد که انجام تشریفات مذهبی خشک و بیروح را جایگزین رابطه حقیقی با خدا کند. روحانیت گرایش دارد که اتصال با جهان روح را جایگزین رابطه حقیقی با خدا کند. هر دو می توانند مسیرهای نادرستی به سوی خدا باشند و اغلب هم اینگونه هستند. در عین حال، مذهب می تواند ارزشمند باشند از این حیث که به این واقعیت اشاره می کند که خدایی وجود دارد و اینکه ما به نوعی به او پاسخگو هستیم. تنها ارزش حقیقی مذهب، توانایی اش در این است که به ما نشان می دهد که قاصر آمده ایم و نیاز به یک نجات دهنده داریم. روحانیت می تواند ارزشمند باشد در این که خاطرنشان می کند که جهان فیزیکی همه چیز نیست. انسانها صرفاً مادی نیستند، بلکه دارای یک جان-روح هستند. در اطراف ما دنیای روحانی ای وجود دارد که ما باید از آن آگاه باشیم. ارزش حقیقی روحانیت این است که خاطرنشان می کند که چیزی و کسی در ورای این دنیای فیزیکی وجود دارد که ما نیاز است به آن وصل شویم.

عیسی مسیح هم تحقق دین است و هم تحقق روحانیت. عیسی آن کسی است که ما به او پاسخگو هستیم و کسی است که مذهب حقیقی به او اشاره می کند. عیسی آن کسی است که ما نیاز است به او متصل شویم و کسی است که روحانیت حقیقی به آن اشاره دارد.

چطور می توانم بدانم که کدام دین درست است؟

 چطور می توانم بدانم که کدام دین درست است؟
چطور می توانم بدانم که کدام دین درست است؟

 شکی نیست که ادیان مختلفی در جهان وجود دارد که یک چالشی است که بدانیم کدام درست است. نخست، اندیشه هایی را به طور کلی بر موضوع در نظر می گیریم و سپس به این نگاه کنیم که چطور وارد موضوع شویم بگونه ای که واقعاً بتوانیم به نتیجه گیری درستی درباره خدا برسیم. چالش پاسخهای متفاوت به یک موضوع بخصوص، فقط منحصر به موضوع دین نمی شود. مثلاً اگر به ۱۰۰ تا دانش آموز ریاضی، مسئله پیچیده ای را بدهید که حل کنند، محتملاً خیلی از آنها پاسخ اشتباه می دهند. اما آیا این بدان معنی است که پاسخ صحیحی وجود ندارد؟ اصلاً اینطور نیست. فقط کافی است به کسانی که پاسخ اشتباه دادند، اشتباهشان را نشان دهید و تکنیکهای لازم برای رسیدن به پاسخ درست را بدانند.

چطور درباره خدا می توانیم به حقیقت دست یابیم؟ ما از روش شناسی نظام مندی استفاده می کنیم که برای این منظور طراحی شده که با استفاده از آزمونهای مختلف حقیقت، حقیقت را از اشتباه جدا سازد و نتیجه پایانی، مجموعه ای از نتایج درست باشد. آیا می توانید تصور کنید یک دانشمند به آزمایشگاه برود و صرفاً برخی چیزهای را بی دلیل و به طور نامنظم با هم مخلوط کند و به نتیجه پایانی برسد؟ یا یک پزشک به طور تصادفی داروهایی را به بیمار بدهد و امیدوار باشد که حالش را خوب می کند؟ نه دانشمند و نه پزشک این رویکرد را اتخاذ نمی کنند؛ در عوض، آنها از شیوه های نظام مندی استفاده می کنند که منطقی، دارای اسلوب، مستدل، و با مدرک هستند تا به نتیجه پایانی درست برسند.

با این تفاسیر، چرا فکر کنیم که الهیات (مطالعه ی خدا) باید فرق کند؟ چرا باور داشته باشیم که به شیوه اتفاقی و نامنظم می توانیم به آن بپردازیم و با این حال به نتایج درستی دست یابیم؟ متاسفانه، این رویکردی است که خیلی ها اتخاذ می کنند و یکی از دلایلی است که چرا این همه ادیان وجود دارند. با این گفته، ما اکنون به این سوال بر می گردیم که چطور به نتایج درستی درباره خدا برسیم. چه رویکرد نظام مندی باید استفاده شود؟ نخست، لازم است که چارچوبی را برای سنجش ادعاهای متفاوت حقیقت برقرار کنیم و سپس نیاز به یک نقشه راهنما داریم که با دنبال کردن آن به نتیجه درستی برسیم. چارچوب خوبی برای استفاده بدین منوال است:

۱٫ سازگاری منطقی – ادعاهای یک نظام اعتقادی باید از لحاظ منطقی با یکدیگر سازگار باشد و به هیچ وجه با یکدیگر تناقض نداشته باشد. مثلاً هدف نهایی آیین بودایی، خلاصی خود از تمام امیال است. اما شخص باید تمایل داشته باشد که خود را از تمام امیال خلاص کند، که این یک تناقض و اصل غیر منطقی است.

۲٫ کفایت تجربی – آیا شواهدی وجود دارد که از نظام اعتقادی پشتیبانی کند (مدارک عقلانی، شواهد خارجی، و …)؟ طبیعتاً تنها کار درست این است که برای ادعاهای مهم دلیل و برهان بخواهیم تا اظهارات تایید شوند. مثلاً مورمونها تعلیم می دهند که عیسی در آمریکای شمالی زندگی کرد. اما مطلقاً هیچ عدله یا شواهد باستان شناسی وجود ندارد که از این ادعا پشتیبانی کند.

۳٫ ربط وجودی – نظام اعتقادی باید با واقعیت، آنگونه که ما می شناسیم مطابقت داشته باشد و باید تفاوت معناداری در زندگی طرفدارانش ایجاد کند. به طور مثال، دئیسم ادعا می کند که خدا فقط چرخ جهان را به حرکت انداخت و با کسانیکه در آن زندگی می کنند فعل و انفعالی ندارد. چنین اعتقادی چطور بر رفتار روزانه فرد تاثیر می گذارد؟ واضح است که نمی گذارد.

وقتی چهارچوب بالا را در مبحث دین به کار می بریم، به ما کمک خواهد کرد که به دید درستی از خدا برسیم و به چهار پرسش بزرگ زندگی پاسخ خواهد داد»۴
۱٫ منشا – ما از کجا آمده ایم؟
۲٫ اخلاقیات – چگونه باید زندگی کنیم؟
۳٫ معنا – مقصود زندگی چیست؟
۴٫ سرنوشت – بشر به کجا می رود؟

اما چطور می توان این چهارچوب را درباره خدا بکار برد؟ رویکرد گام به گام پرسش و پاسخ یکی از بهترین تاکتیکهاست. با محدود کردن فهرست پرسشهای ممکن به پرسشهای زیر می رسیم:
۱٫ آیا حقیقت مطلق وجود دارد؟
۲٫ آیا منطق و دین با هم آمیخته می شوند؟
۳٫ آیا خدا وجود دارد؟
۴٫ آیا خدا می تواند شناخته شود؟
۵٫ آیا عیسی خداست؟
۶٫ آیا خدا به فکر ماست؟

نخست لازم است بدانیم که آیا حقیقت مطلق وجود دارد. اگر وجود نداشته باشد، آنگاه واقعاً نمی توانیم از هیچ چیزی مطمئن باشیم، در آنصورت یا به لاادری گری (ندانم گرایی) می رسید و مطمئن نیستید که آیا می توان واقعا از چیزی شناخت پیدا کرد، یا یک کثرت گرا می شویم که هر موضعی را می پذیریم چرا که مطمئن نیستیم کدامیک درست است.

حقیقت مطلق

برخی می گویند که چیزی به عنوان حقیقت مطلق وجود ندارد، بلکه اتخاذ چنین موضعی بجای اینکه اینکه به نتیجه مطلوبی برسد، بازدارنده است مثلاً نسبی گرایان می گویند «تمام حقیقت نسبی است،» اما باید پرسید: این جمله مطلقاً درست است؟ اگر درست است پس حقیقت مطلق وجود دارد؛ اگر درست نیست، پس چرا آن را لحاظ کنیم؟ پست مدرنیسم هیچ حقیقتی را تصدیق نمی کند، اما یک حقیقت مطلق را اظهار می کند: پست مدرنیسم درست است. بنابراین، حقیقت مطلق انکارناپذیر است.

در ضمن، حقیقت مطلق طبیعتاً محدود است و متضاد آن را نمی تواند شامل شود. دو بعلاوه دو می شود چهار، و هیچ پاسخ دیگری ممکن نیست. در هنگام مقایسه ی جهان بینی ها و نظامهای اعتقادی متفاوت، این نکته حساس می شود. اگر یک نظام اعتقادی دارای مولفه هایی است که درستی آن به اثبات رسیده است، در آنصورت هر نظام اعتقادی رقیب که ادعاهای متناقضی با آن دارد باید غلط باشد. همچنین ما باید در نظر داشته باشیم که حقیقت مطلق تحت تاثیر میل و خلوص نیت قرار نمی گیرد. هرچقدر هم که شخص با خلوص نیت، دروغی را بپذیرد، باز هم دروغ است. و هیچ میل و اشتیاقی در جهان نمی تواند چیزی که غلط است را درست گرداند.

پاسخ پرسش اول این است که حقیقت مطلق وجود دارد. در اینصورت، لاادری گری، پست مدرنیسم، نسبی گرایی، و شک گرایی همگی دیدگاههای غلط هستند.

این ما را به پرسش بعدی می رساند که آیا برهان یا منطق را می توان در موضوعات دین مورد استفاده قرار داد؟ برخی می گویند که امکان پذیر نیست، اما چرا نه؟ حقیقت این است که منطق در بررسی ادعاهای روحانی بسیار مهم است زیرا به ما کمک می کند درک کنیم که چرا برخی ادعاها را نباید راه داد و برخی دیگر را باید پذیرفت. منطق مطلقا در خلع سلاح کردن کثرت گرایی بسیار مهم است (کثرت گرایی می گوید که تمام ادعاهای حقیقت، حتی آنهایی که با یکدیگر در تضاد هستند، مساوی و معتبر هستند).

مثلاً اسلام و یهودیت ادعا می کنند که عیسی خدا نیست، در حالیکه مسیحیت ادعا می کند که عیسی خداست. یکی از قوانین اساسی منطق، قانون عدم تناقض است که می گوید چیزی نمی تواند در آن واحد و در همان مفهوم، هم «A» باشد و هم «غیر A». وقتی این قانون را درباره ی ادعاهای یهودیت، اسلام، و مسیحیت اعمال می کنیم، بدان معناست که یکی درست است و دو تای دیگر نادرست. عیسی نمی تواند هم خدا باشد و هم خدا نباشد. منطق اگر به درستی مورد استفاده قرار گیرد، سلاحی است بر ضد کثرت گرایی چرا که به روشنی نشان می دهد که ادعاهای متناقض حقیقت نمی توانند هر دو درست باشند. این قانون منطق، کل این طرز فکر را که «برای تو درست است اما نه برای من» واژگون می کند.

منطق همچنین کل این قیاس را که کثرت گرایان استفاده می کنند که «تمام راهها به بالای کوه می رسد» باطل می کند. منطق نشان می دهد که هر نظام اعتقادی مجموعه نشانه های خودش را دارد که به مکانهای کاملاً متفاوتی در آخر اشاره می کند. منطق نشان می دهد که تمثیل صحیح جستجو برای حقیقت روحانی بیشتر به مانند یک جاده ی پر پیچ و خم هست – یک مسیر به حقیقت رهمنون می شود، درحالیکه دیگر مسیرها به مرگ می انجامد. تمام ایمانها ممکن است به صورت سطحی شباهاتهایی با هم داشته باشند، اما در آموزه های مرکزی شان تفاوتهای شگرفی دارند.

نتیجه این است که می توانید از برهان و منطق در مقولات دین استفاده کنید. در اینصورت کثرت گرایی (باور به اینکه تمام ادعاهای حقیقت به یک اندازه درست و معتبر هستند) خط می خورد، چرا که غیر منطقی و متناقض است که باور داشته باشیم ادعاهای حقیقت که کاملاً با هم متضاد هستند، هر دو درست باشند. سپس به این پرسش بزرگ می رسیم: آیا خدا وجود دارد؟ آتئیستها و طبیعت گرایان (که هیچ چیزی در ورای این کیهان و جهان فیزیکی را قبول نمی کنند) می گویند «نه، وجود ندارد.» هرچند که کتابهایی نوشته شده و بحثهایی در طول تاریخ در این باره شدت گرفته است، اما واقعاً پاسخ این سوال دشوار نیست. برای جلب نظر، ابتدا باید این پرسش را پرسید که چرا به جای هیچ چیز، اصلاً چیزی داشته باشیم؟ به عبارت دیگر، شما و هر چیز اطرافتان چطور به اینجا رسیدید؟ در اینجا به سادگی می توان استدلال برای خدا را مطرح کرد:
چیزی وجود دارد.
شما چیزی را از هیچ چیز بدست نمی آورید.
بنابراین، یک وجود ضروری و ازلی وجود دارد.

وجود خودت را نمی توانی انکار کنی زیرا باید وجود داشته باشی تا وجود خودت را انکار کنی (که این استدلال به شکست می رسد)، بنابراین نخستین فرض بالا صحیح است. هیچ کسی اعتقاد ندارد که می توانی چیزی را از هیچ چیز بدست آوری (یعنی «هیچ چیز» جهان را آفریده باشد)، بنابراین فرض دوم درست است. بنابراین فرض سوم باید درست باشد و یک وجود ازلی باید وجود داشته باشد که مسئول هر چیزی است.

این موضعی است که هیچ آتئیست متفکری انکار نمی کند؛ آنها صرفاً ادعا می کنند که جهان هستی وجودی است ازلی. اما مشکل این موضع این است که تمام شواهد علمی به این واقعیت اشاره می کند که جهان هستی آغازی داشته است («بیگ بنگ»). و هرچیزی که شروعی داشته باید علتی داشته باشد؛ بنابراین، جهان هستی علتی داشته و ازلی نیست. از آنجا که تنها گزینه های موجود به عنوان سرچشمه ازلیت، یا یک جهان هستی ازلی است (که ثابت شد درست نیست) یا یک خالق ازلی، پس تنها نتیجه منطقی این است که خدا وجود دارد. پاسخ به پرسش وجود خدا مثبت است و آتئیسم را به عنوان یک نظام اعتقادی معتبر رد می کند.

خب، تا اینجای کار نمی گوید که چه نوع خدایی وجود دارد، اما تا همین جای کار، یک کار کلی انجام می دهد و اینکه تمام ادیان وحدت وجودی را خط بزند. تمام جهان بینی های وحدت وجودی می گویند که جهان هستی خداست و ازلی است. و این اظهاریه نادرست است. پس هندوئیسم، بودیسم، یائینیسم، و تمام دیگر ادیان وحدت وجودی به عنوان نظامهای اعتقادی معتبر خط می خورند.

در ضمن، ما چیزهای جالبی را درباره ی خدایی که جهان هستی را آفریده می آموزیم. او:
• در ذات، مافوق طبیعی است (چرا که خارج و جدا از خلقت خود وجود دارد).
• او بی نهایت قدرتمند است (که همه چیزهای شناخته شده را آفریده باشد)
• ازلی است (قائم به ذات است، چرا که خارج از زمان و فضا وجود دارد).
• حاضر مطلق است (او فضا را آفریده و محدود به آن نیست).
• بدون زمان و بدون تغییر است.
• شخص مند است (وجود غیر شخصی نمی تواند شخصیت را بیافریند).
• واجب و ضروری است (چرا که هرچیز دیگری به او وابسته است).
• بی نهایت و مفرد است (چرا که نمی توانید دو بی نهایت داشته باشید).
• گوناگون و در عین حال دارای وحدت است (چرا که طبیعت گوناگونی را نشان می دهد).
• هوشمند است (به حد اعلی، تا هر چیزی را بیافریند).
• هدفمند است (چرا که هرچیزی را عامداً آفرید)
• اخلاقی است (هیچ قانون اخلاقی نمی توند بدون یک قانون گذار وجود داشته باشد).
• مهربان و با توجه است (در غیر این صورت هیچ قوانین اخلاقی ای داده نمی شد)

این وجود، خصوصیتهایی را بسیار شبیه به خدای یهودیت، اسلام، و مسیحیت نشان می دهد، که تنها ایمانهای اساسی ای است که پس از حذف آتئیسم و وحدت وجود باقی ماندند. همچنین توجه داشته باشید که یکی از بزرگترین سوالات در زندگی (سرمنشا) اکنون پاسخ داده شده است: ما می دانیم که از کجا آمدیم.

این ما را به پرسش بعدی می رساند: آیا می توانیم خدا را بشناسیم؟ در این نقطه، چیزی مهمتر از نیاز به دین جایگزین آن می شود، یعنی نیاز به مکاشفه. اگر بشریت قرار است این خدا را خوب بشناسد، این بر عهده خداست که خودش را به خلقتش آشکار سازد. یهودیت، اسلام، و مسیحیت، همگی ادعا می کنند که کتابی دارند که مکاشفه خدا به انسان است، اما پرسش اینجاست که کدام یک واقعاً درست است (به فرض اینکه یکی از آنها درست باشد)؟ با کنار زدن تفاوتهای جزئی، اختلاف اصلی بر سر دو مقوله است: یکی عهد جدید در کتاب مقدس و دیگری شخص عیسی مسیح. اسلام و یهودیت هر دو ادعا می کنند که ادعاهای عهد جدید نادرست است، و هر دو انکار می کنند که عیسی خدای مجسم است، درحالیکه مسیحیت اظهار می کند هر دو موضوع درست است.

هیچ ایمانی در کره زمین وجود ندارد که با انبوه شواهدی که برای مسیحیت وجود دارد برابری کند. از تعداد انبوه نسخه های خطی باستان گرفته تا تاریخ نگارش بسیار قدیمی نوشته ها که در حین حیات شاهدان عینی نوشته شده (برخی از نوشتجات فقط ۱۵ سال با مرگ عیسی فاصله دارد)، تا تعدد گزارشات (۹ نویسنده در ۲۷ کتاب عهد جدید)، تا شواهد باستان شناسی که هیچ کدام حتی با یک مورد از ادعاهای عهد جدید تناقض نداشته، تا این واقعیت که رسولان تا به قیمت جانشان ادعا کردند که عیسی را در کار دیده بودند و اینکه او از مردگان برخاست، مسیحیت از لحاظ فراهم آوردن عدله برای پشتیبانی از ادعاهایش در بالاترین جایگاه قرار دارد. وثاقت تاریخی عهد جدید – که گزارش قابل اعتمادی از رویدادهای واقعی آنطور که اتفاق افتاده اند ارائه می دهد – با بررسی تمام شواهد، تنها استنتاج درست است.

در مورد شخص عیسی، چیزهای بسیار غیر معمولی را درباره او می یابیم – او ادعا کرد که خدای مجسم است. سخنان خود عیسی (مثلاً «پیش از آنکه ابراهیم متولد شود، من هستم»)، اعمال او (مثلاً آمرزیدن گناهان، پذیرفتن پرستش)، زندگی بی گناه و اعجازآمیز او (که برای اثبات ادعاهای حقیقت خود در برابر ادعاهای مخالف استفاده کرد)، و رستاخیز او همگی از این ادعا پشتیبانی می کند که او خداست. نویسندگان عهد جدید این واقعیت را بارها و بارها در نوشته هایشان تصدیق می کنند.

خب، اگر عیسی خداست، آنگاه آنچه که گفته باید درست باشد. و اگر عیسی گفته که کتاب مقدس عاری از خطاست و در هر آنچه که گفته درست است، این باید بدین معنا باشد که کتاب مقدس در هر آنچه اعلام می کند درست است. همانطور که پیشتر یاد گرفتیم، دو ادعای حقیقت رقیب نمی توانند هر دو درست باشد. بنابراین هر چیزی که در قرآن یا نوشتجات یهودیت است که با کتاب مقدس در تناقض است نمی تواند درست باشد. در واقع، هم قرآن و هم یهودیت مردود می شوند چرا که هر دو می گویند که عیسی خدای مجسم نبود، درحالیکه مدارک چیز دیگری می گویند. و از آنجاییکه می توانیم حقیقتاً خدا را بشناسیم (چرا که خودش را در کلام مکتوب خود و در مسیح آشکار کرده است)، تمام اشکال لاادری گری رد می شوند. در آخر، سوال بزرگ زندگی که اخلاقیات است پاسخ داده می شود، که کتاب مقدس حاوی دستورات روشن است که انسانها چطور باید زیست کنند.

همین کتاب مقدس اعلام می کند که خدا عمیقاً به فکر بشر است و می خواهد که همه او را صمیمانه بشناسند. در واقع او آنقدر به فکر ماست که انسان شد تا به خلقتنش نشان دهد که او دقیقاً چگونه است. انسانهای زیادی هستند که خواستند خدا باشند، اما تنها خدایی که خواست انسان شود، او می تواند آنانی را که عمیقاً دوستشان دارد از جدایی ابدی از او نجات دهد. این واقعیت، ربط وجودی مسیحیت را نشان می دهد و همچنین به دو پرسش بزرگ و آخر زندگی پاسخ می دهد: معنا و سرنوشت. هر شخص توسط خدا برای منظور و هدفی آفریده شده و هر کس سرنوشتی دارد که منتظرش است – یا حیات ابدی با خدا یا جدایی ابدی از او. این استنتاج (و نکته ی انسان شدن خدا در مسیحیت)، دئیسم را نیز رد می کند، که می گوید خدا به امور بشریت علاقه مند نیست.

در آخر، می بینیم که حقیقت غایی درباره خدا می تواند یافت شود و پیچ و خم جهان بینی با موفقیت با آزمودن ادعاهای مختلف حقیقت و کنار زدن دیدگاههای کذب طی شد تا فقط حقیقت باقی بماند. با استفاده از آزمونهای سازگاری منطقی، کفایت تجربی، و ربط وجودی، و پرسیدن سوالات درست، نتایج معقول و راستین درباره دین و خدا حاصل آمد. هرکسی باید موافق باشد که تنها دلیل برای اعتقاد داشتن به چیزی این است که آن چیز درست باشد – نه هیچ دلیل دیگری. متاسفانه باور درست، مقوله ی اراده است، و هرچقدر هم که مدارک منطقی ارائه شود، برخی هنوز می خواهند خدایی حی و حاضر را انکار کرده و یگانه مسیر درست برای هم آهنگی با او را بی توجه باشند.