پرونده‎سازی رسانه‌ها و چهره‌های امنیتی-مذهبی علیه مسیحیت

از شباهت‌های جمهوری اسلامی با داعش نوع برخورد حکومت ایران با اقلیت‌های دینی، روزنامه‎نگاران و خبرنگاران است.

didehban

به گزارش «محبت‌نیوز» وب‏سایت امنیتی «دیده‎بان» از رسانه‌های وابسته به نهادهای اطلاعاتی و امنیتی جمهوری اسلامی که بازوی قدرتمند حکومت در پرونده‎سازی علیه اقلیت‌های دینی به خصوص مسیحیان است در مصاحبه با یک روحانی به اسم حجت السلام کاشانی به تجزیه و تحلیل مسیحیت پرداخته است.

این فرد که به گفته دیده‎بان پژوهشگر حوزه مسیحیت است، ادعا نموده جریان ( مسیحیت ) تبشیری یک شاخه از جریان افراطی در جهان امروز است که داعش نمونه‎ی اسلامی آن است.

این ادعا به طور مستقیم تجلی سطح آگاهی این پژوهشگر است، زیرا فقط کافیست در چند حوزه‎ی اجتماعی و فرهنگی رفتار حکومت جمهوری اسلامی با داعش را مقایسه کنیم.

همانطور که داعش یا حکومت‌های اسلامی منطقه مثل عربستان برای زنان محدودیت ایجاد می‌کنند، در جمهوری اسلامی نیز زنان با محدودیت‌های زیادی روبه رو هستند.

آنها باید حجاب اجباری داشته باشند، دیه آنها نصف مردان است، حضورشان در استادیوم‌ها و ورزشگاه‌ها ممنوع است، در بسیاری از مشاغل استخدام نمی‌شوند، حق موتورسواری و دوچرخه‏ سواری در شهر را ندارند، از انجام بسیاری از ورزش‌ها محروم هستند و قوانین قضایی اسلامی مرتبط با طلاق در مورد زنان سوال برانگیز است، در جمهوری اسلامی هنوز بر سر اینکه یک زن بتواند کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری شود اختلاف نظر وجود دارد . اگر داعش فرمولی به اسم جهاد نکاح دارد در اصول شیعه هم ازدواج یک مرد با چند زن ممانعتی ندارد و فعل «صیغه» بر تارک تشیع می درخشد.

از دیگر شباهت‌های جمهوری اسلامی با داعش برخورد حکومت ایران با روزنامه‎نگاران و خبرنگاران است. همانطور که گروه تروریستی دولت اسلامی با هرگونه اطلاع‎رسانی و گردش آزاد اطلاعات مقابله می‌کند، مراجع شیعه نیز از فضای مجازی و تلگرام و توئیتر وحشت دارند.

درحالی‌که طلاق و فساد و فقر و بی‌کاری ریشه در سوء مدیریت و ناتوانی روحانیت در کشورداری دارد، آنها با پاک کردن صورت مسئله مشکلات را به گردن تلگرام و فیس‎بوک و فضای مجازی می‌ا‌ندازند و دست به سانسور گسترده و فیلترینگ زدند.

“کاشانی” در ادامه ی گفتگو با وب سایت امنیتی “دیده بان” به تاسیس کلیساهای خانگی اشاره کرده و هشدار داده در شهرهای مختلف ایران از جمله در تهران، مشهد، کرمان، کرمانشاه، ساری، رشت، ارومیه، تبریز و…کلیساهای متعددی تشکیل شده است.

او ادعا کرده، «با وجود اینکه ۵۰۰ کلیسا در ایران دایر است ولی ارمنیان و آشوریان به هیچ وجه اجازه ورود این افراد را به داخل کلیساهای خود نمی‌دهند، و مسیحیان تبشیری‌ را اصلن مسیحی نمی‌دانند و لذا مجبور به تاسیس کلیساهای خانگی می‌شوند».

به گفته او «سومین وسیله تبلیغ مسیحیت تبشیری شبکه های اجتماعی مثل فیسبوک، اینستاگرام و تلگرام است. با این حال مسیحیت از راه های سنتی خود هم غافل نمانده و از رادیو به عنوان قدیمی‌ترین ابزار تبلیغی خود استفاده می‌کند. یکی از راه‌های تاثیر گذار آنها تربیت کشیش است که به صورت کلاس‌های فیزیکی یا اینترنتی و رادیویی اقدام به تربیت کشیش با زبان‌های مختلف از جمله فارسی می‌کنند و یکی از چالش‌هایی که ما در آینده خواهیم داشت مواجهه با کشیشان بومی است که مسیحیت تبشیری اقدام به آموزش آنها کرده است؛ در حالیکه ما قبلن کشیش بومی نداشتیم و اگر کسی تبلیغ مسیحیت را می‌کرد یا ارمنی بود یا آشوری یا انگلیسی یا فرانسوی و…».

این به اصطلاح پژوهشگر حوزه مسیحیت در پاسخ به اینکه جغرافیای مسیحیت تبشیری کجاست افزود: «از لحاظ جغرافیایی، نمی‌توان جای خاصی را برای مسیحیت تبشیری قائل شد هر کجا که ماهواره باشد آنها هم حضور دارند. هر کجا که شبکه‌های اجتماعی باشد آنها هم حضور دارند گرچه در تهران و کرج و حومه آن شاید تبلیغات گسترده‌تری داشته باشند ولی در شهرهایی مثل رشت، مشهد، نیشابور و شیراز می‌توانند تاثیرات خیلی بیشتری را بگذارند اما هر کجا که ابزارهای ارتباطی هست آنها می‌توانند حضور داشته باشند».

به گفته‎ی شیخ کاشانی یکی از مهم‌ترین فعالیت‌های مسیحیت تبشیری در بین ایرانی‌های خارج‌نشین است. او با اشاره به ایرانی‌هایی که به صورت پناهندگی یا به هر عنوان دیگر به خارج از کشور می‌روند آنجا در گرداب اینها گرفتار می‌شوند و امروزه یکی از راه‌های پناهندگی تغییر دین است. اینها با استفاده از این روش و تائید کلیسا مبنی بر مسیحی شدن افراد این ادعا را می‌کنند که اگر ما به ایران برگردیم امنیت جانی نخواهیم داشت فلذا باید به ما پناهندگی بدهید، اما کلیسای امروز به راحتی کسی را تائید نمی‌کند.

این برای اولین بار نیست که یک کارشناس مذهبی وابسته به دستگاه تبلیغاتی جمهوری اسلامی اعتراف می‌کند که مسیحیت فارسی‎زبان در داخل کشور رو به رشد است و به خصوص جوانان گرایش زیادی به گرویدن به مسیحیت دارند، به طور طبیعی با توجه به محدودیت‌ها افزایش کلیساهای خانگی رابطه‎ی مستقیمی با افزایش تعداد مسیحیان دارد و هر کجا نوکیش مسیحی باشد کلیساهای خانگی را هم برپا می‌کنند.

از طرفی دیگر در طی یکی دوسال اخیر سایت‌ها و پایگاه خبری و همچنین صدا و سیما تعدادی از طلاب و مدرسین حوزه‌ را به عنوان پژوهشگر حوزه‏ مسیحیت معرفی می‌کند و اصولن در مباحثی یک طرفه با اطلاعاتی که عمد‎تن اشتباه و بدون منبع یا سند است سعی در تخریب چهره مسیحیت دارند.

برگزاری ده‌ها میزگرد و نشست با موضوع مسیحیت، درحالی که تمام کارشناسان معمم هستند، خود تجلی این واقعیت است که تا چه اندازه جمهوری اسلامی قصد محدود نمودن نوکیشان مسیحی را دارد اما همین حساسیتهای نظام اسلامی و گفتگو ها با کارشناسان مذهبی تنها موید این حقیقت است که کار خداوند در کشور عزیزمان ایران در مسیر صحیح خود قرار گرفته و هر روزه شاهد و ناظر رشد مسیحیت در میان هموطنانمان هستیم.

Advertisements

انقلاب اسلامی با ارامنه ایران چه کرد؟ (بخش دوم)

انقلاب اسلامی با ارامنه ایران چه کرد؟ (بخش دوم)
انقلاب اسلامی با ارامنه ایران چه کرد؟ (بخش دوم)

در چهار دهه‎ی گذشته بیش از ۸۰ درصد نویسندگان، مترجمان، شعراء و روزنامه‎نگاران ارمنی، ایران را ترک کردند.

به گزارش «محبت‌نیوز» در سی و هشتمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی به آثار و تبعات انقلاب اسلامی بر جامعه‎ی ارامنه‎ی ایران و اقلیت‎های مسیحی پرداخته شد که بخش اول آن شامل مهاجرت، سرکوب‌ اعتقادات و استیلای نظام آموزشی و تاثیرات منفی انقلاب اسلامی بر ورزش ارامنه بود.

۲۰ دی ماه سال ۱۳۹۳ روبرت صافاریان، در دوهفته نامه‌ی‌ ارمنی «هویس» شماره ۱۸۵ می‌نویسد: «در همین هشت سال فعالیت مجله ما [مجله] دست کم نیمی از کارکنان‌مان رفته‌اند و برخی دیگر دارند بار سفر می‌بندند. مدارس ارمنی به سبب نبود دانش‌آموز یکی پس از دیگری تعطیل می‌شوند. آزاد ماتیان، استاد دانشگاه و مهم‌ترین نویسنده ارمنی ایران سال گذشته رفت».

او در این نوشتار با اشاره به دیگر اقوام و آشنایانش که در این چند سال ایران را ترک کردند و به گلندلِ کالیفرنیا رفته‌اند نوشته، «تنوع دینی جامعه در حال از میان رفتن است. فارغ از ارزیابی مثبت یا منفی‌مان از این مهاجرت، رویداد مهمی است. در سطح جامعه ایران رویداد مهمی است. در جامعه کوچک ارامنه ایران که مسلمن مهم‌ترین رویداد است».

مهاجرت نویسندگان، روزنامه‎‎نگاران ارمنی و تیغ سانسور بر گلوی نشریات
مستندات تاریخی نشان می‌دهد که صنعت نشر و چاپ را ارمنه‎ به ایران وارد کردند. بر همین اساس فرهنگ و ادبیات ارمنی به طور قابل ملاحظه‎ای رشد داشت. همچنین چاپ کتاب‌های مربوط به نویسندگان و شاعران و مترجمان ارمنی و همینطور کتاب‌های الهیاتی مسیحیان در مقاطعی از تاریخ رونق زیادی داشت که تا پیش از انقلاب هم ادامه داشت.

اما تیراژ این کتاب‌ها و مجلات و شمارش آنها پس از انقلاب به یکباره کاهش یافت و درست نقطه‎ی مقابل آن افزایش شمار کتاب‌ها و نشریاتی بود که در حوزه‎ی اسلامی و ایدئولوژیکی با انبوهی از سرمایه منتشر می‌شدند.

اولین نشریه ارامنه با نام «شاویق» (کوره راه) با مدیریت هوهانس ماسحیان در ۱۸۹۴ منتشر شد. در سال ۱۹۶۱ «انجمن نویسندگان ایرانی ارمنی» در تهران تأسیس شد.

جامعه‎ ارامنه‎ی ایران حدود چهل و هشت نشریه در تهران، دو ماهنامه در جلفای اصفهان و حدود ۱۶ نشریه در آذربایجان و یک روزنامه در رشت داشتند، اما شمار آنها امروز به زیر ۱۰ نشریه رسیده و تنها روزنامه‎ی آلیک، ماهنامه‌هایی مثل آرارات، آباگا (آینده)، پیمان، هفته نامه آراکس ( به دو زبان ارمنی، فارسی) و چند مجله و دو هفته‎نامه مثل لویس (نور) به اضافه تعدادی وب سایت مانند مؤسسه ترجمه و تحقیق «هور» و… باقی مانده‎اند.

روبرت صافاریان، سرگئی بارسقیان، آزاد ماتیان، کارو دردریا، یوریک کریم‌مسیحی، زویا پیرزاد و واهه آرمن نویسندگان معاصر و به نام ارامنه بودند که به نظر آخرین نسل نویسندگان حرفه‌ای در جامعه‌ی مسیحیان ارامنه‎ی ایران باشند که بعضی از آنها در داخل کشور فعال بودند.

آسیب جدی ارامنه عدم آموزش و پروش نویسندگانی بود که جایگزین پیشکسوتان و نخبگان ارمنی باشد و این خلاء به خصوص در رسانه‌های ارمنی بسیار مشهود است. شمار زیادی از ارامنه‏ ی مستعد در نویسندگی، ترجمه و روزنامه‎نگاری در سال‌های اخیر ایران را ترک کردند.

از طرفی انتشار مجلات، نشریات و کتب‌ در جامعه‏ی ارمنی با محدودیت‌های زیادی روبرو است که یک سرش عدم حمایت مالی و معنوی از نویسندگان مستقل است و سرش دیگر آن سانسور و محدودیت‌های حکومتی که ریشه به تیشه‏ ی فرهنگ غنی ارمنی در ایران زده و آن را با سیاست و ایدئولوژی متعصب  اسلامی شیعه زخم زده است.

در همین ارتباط خبرگزاری ایلنا چندی پیش نوشت که انتشارات نائیری (که با سرمایه‌گذاری مرحوم ساموئل ساروخانیان راه‌اندازی شد) نیز حدود ۷۰ سال است به عنوان تنها ناشر ارمنی‌زبان ایران در کنار انتشار فرهنگ‌های لغت، کتاب‌های مردم‌شناسی، هنری و تاریخی و حتی آثار کودک و نوجوان به زبان ارمنی و سابقه‌ای ۶۲ ساله در چاپ تقویم دیواری‌های ویژه‌ای که شامل روایتی از نیم‌قرن زندگی، فعالیت اجتماعی فرهنگی و تولیدات فکری ارمنیان ایران هستند، فعالیت دارد.

اما این‌ها در آینده‎ای نه چندان دور موسساتی خصوصی خواهند بود که از نیروی انسانی و نیروی فکری ممتاز ارمنی خالی هستند.

پیش انقلاب بخش خصوصی ارامنه کتاب‌هایی با تیراژ ۵۰هزار تا ۷۰هزار جلدی منتشر می‌کردند که شامل رمان‌ و داستان با محتوای تاریخی-اجتماعی بود. اما در حال حاضر اصلی‌ترین حوزه ‏ی انتشارات جامعه ‏ی ارمنی شورای خلیفه‎گری ارامنه شده که به طور خاص تحت نظارت و همکاری با جمهوری اسلامی است.

از این رو سانسور و رصد محتوای کتاب کمر فرهنگ و ادبیات ارمنی را هم در ایران شکست و تقریبن پس از انقلاب هیچ اثر قابل توجهی از نویسندگان و شاعران ارمنی ایرانی منتشر نشد.

روبرت صافاریان، مرداد ماه سال ۱۳۹۵ در گفتگو با ایلنا صراحتن اعلام کرد، ارمنی‌‌ها به شدت در حال مهاجرت از ایران هستند و این موضوع باید توسط مطبوعات و رسانه‌ها مطرح شده و دلایل آن را واکاوی کنند، در قالب یک آمار کلی می‌گوید: «براساس آمارها بعد از انقلاب به این طرف تعداد ارمنه در ایران به ۲۰درصد کاهش یافته (از این تعداد هم بخش قابل توجهی در تدارک برنامه‌ریزی برای مهاجرت هستند) و این یعنی ۸۰درصد از ارمنه‌ی ایران کشور را ترک کرده‌اند.»

با کلیسای برفی «اومسک» در روسیه آشنا شوید+عکس

کلیساهای متعددی در سراسر جهان وجود دارد که ایمانداران ساعتی را برای پرستش خداوند در آن به سر می برند، اما این کلیسا با دیگر همتایانش کمی متفاوت است.

C2_4BiSXUAACg71

به گزارش«محبت نیوز» گاهی در دنیا سازه هایی با معماری و مصالح عجیب ساخته می شوند که در نوع خود خاص و کم نظیر هستند.

حالا یکی از ساکنان منطقه اومسک در کشور روسیه در محوطه منزل خود کلیسایی از برف ساخته که داخل این کلیسا برفی همانند یک کلیسای واقعی ساختمانی اما کوچک می باشد؛ بر روی سقف آن صلیب نصب شده و در گوشه کنار این کلیسای برفی شمع و چراغ روشن است و مردم می توانند به خواندن کتاب مقدس و پرستش خداوند بپردازند. این کلیسای برفی با استقبال خوبی از سوی اهالی این منطقه روبرو گردیده است.

C3AYKWkXAAA-Dma

سابقه ساخت کلیساهای برفی و یخی مختص به روسیه نیست و پیش از این نیز در آلمان و رومانی کلیساهایی با برف و به صورت موقتی احداث شده بود.

منبع : محبت نیوز

انقلاب اسلامی با ارامنه ایران چه کرد؟ (بخش اول)

انقلاب اسلامی با ارامنه ایران چه کرد؟ (بخش اول)
انقلاب اسلامی با ارامنه ایران چه کرد؟ (بخش اول)

انقلاب اسلامی در ایران بر حوزه‎های مخلف سیاسی، اقتصادی و فرهنگی، اجتماعی سایه‎ افکند، که در این میان جامعه‏ ی مسیحیان نیز از گزند آسیب‎های آن در امان نماندند.

سی و هشتمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی مقارن با نخستین روزهای ریاست جمهوری «دونالد ترامپ» چهل و پنجمین رئیس جمهور آمریکا شد. فرامین ضدمهاجرتی ترامپ هرچند موقت در زندگی شهروندان ایران تاثیر منفی گذاشت که مسیحیان ایرانی نیز از این قاعده مستثنی نبودند.

این قوانین هم روند پناهجویی نوکیشان مسیحی ایرانی را از طریق کمیساریای عالی سازمان ملل در امور پناهندگان با مشکل روبه رو کرد و هم برنامه «لوتنبرگ» برای اقلیت‌های مذهبی ایرانی را متوقف نمود. طرحی که طبق آن اقلیت‎های بهایی، زرتشتی و مسیحی ار طریق کمک سازمان‌های مهاجرتی مثل «هایاس» با پرداخت سه‌هزاردلار به ازای هرنفر و یک‌سال انتظار از طریق اتریش به آمریکا مهاجرت می‌کردند.

ارامنه یکی از بزرگترین جوامع غیر مسلمان در ایران می باشند. از جمعیت ارامنه ایران آمار دقیقی در دست نیست، اما طبق سرشماری‌ در سال ١٣۴۵ جمعیت کل مسیحیان ایران ١۴٩هزارنفر بود، اما در سال ۱۳۸۵ (چهل سال بعد) با وجود افزایش بیش از دوبرابری جمعیت ایران تعداد مسیحیان به ١٠٩هزار نفر کاهش پیدا کرده بود.

طبق گفته ارامنه‎ی نزدیک به حکومت از جمله «کارن خانلری» نماینده ارامنه تهران و شمال در مجلس در حال حاضر تعداد جمعیت ارمنی‌های ایران روند نزولی به خود گرفته و در حال حاضر این جامعه حدود ۶۰ تا ۷۰ هزار نفر جمعیت دارند که اکثر آنها در تهران، اصفهان و تبریز و رشت ساکن هستند. حتی برخی منابع غیررسمی تخمین می‌زنند که این تعداد به کمتر از ۴۰ هزار نفر هم رسیده است.

از همان نخستین روزهای انقلاب مشخص بود که ایران پس از استقرار نظام جمهوری اسلامی جای خوبی برای اقلیت‌های مذهبی نخواهد بود، نخستین آثار انقلاب اسلامی اجباری شدن حجاب بود که پیر و جوان و مسلمان و غیرمسلمان به اجبار مشمول آن شدند.

انقلاب اسلامی تر و خشک را با هم سوزاند و هست و نیست بسیاری را یکی کرد، سینماها و کاباره‎ها و میخانه‌ها و هتل‌هایی که تعطیل یا به آتش کشیده شدند تا اسلام تقویت شود تا به خیال انقلابیون، فساد رخت بربندد، ایران اسلامی شود و دیو چو بیرون رود… اما نتیجه آن همه اسلامگرایی افراطی چیزی جز فقر و فساد، اختلاس و طلاق، بیکاری و اعتیاد… نبود.

در این بین فشارهای زیادی نیز متوجه جامعه‎ی اقلیت‌های مذهبی ایران شد چون آنها را حتی در خلوت خودشان هم از آئین های پرستشی و رعایت آداب و رسوم شان محدود می‌کرد. ساخته نشدن حتی یک کلیسا در طول حیات جمهوری اسلامی خود دال بر وضعیت موجود است.

سرکوب‌ اعتقادات و استیلای نظام آموزشی
حکومت با آغاز قتل‌های زنجیری که روشنفکران، دگراندیشان و منتقدین سیاسی و عقیدتی را سرکوب و قتل‌عام می‌کرد مسیحیان وکشیشان را هم از دم تیغ گذراند. بسیاری از هنرمندان ارمنی که ستارگان موسیقی، فیلم و نوازندگی و خوانندگی بودند مشاغل و اصناف خود را در نتیجه فشارهای حکومت و تفتیش در زندگی شخصی‎شان از دست دادند.

جمهوری اسلامی حتی نظام آموزشی ارامنه و مسیحیان را هم در سیطره خود گرفت. کاهش تعداد دانش‌آموزان مدارس ارمنی از ١٠هزار نفر به سه‌هزار نفر و تعطیلی بعضی مدرسه‌ها و ادغام بعضی دیگر، خبر از میزان بالای مهاجرت‌ها می‌داد.

امروز جمهوری اسلامی حتی در انتخاب مدیران و معاونان مدارس ارمنی هم دخالت می‌کند و کتب آموزشی و تربیتی و تعلیمی آنها هم رصد می‌کند.

هزاران نفر از ارامنه‎ی ایران عطای زندگی در سرزمین‏شان را به لقایش بخشیدند و کوله بار سفر جمع کردند و راهی غربت شدند.

نابودی ورزش ارامنه
از آثار مخرب نظام اسلامی بر جامعه‎ی ارامنه گرفتن شور و نشاط از آنها بود. ممنوعیت زنان ایران در انجام بسیاری از ورزش‌ها فرصت رشد و شکوفایی را از زنان ارامنی ایران گرفت.

بسیاری از فعالیت‌های باشگاه بزرگ آرارات تهران که تیم فوتبال آن در دهه ۶۰ خورشیدی پس از پرسپولیس و استقلال سومین تیم پرطرفدار فوتبال پایتخت بود منحل شد. تیم‌های دیگر آرارات در بخش مردان و زنان از تنیس و ژیمناستیک و شنا و واترپلو که پیش از انقلاب فعال بود نابود شدند و به تدریج رشته‌هایی چون والیبال و بسکتبال و هندبال هم به فراموشی سپرده شدند. تا جایی که تیم آرارات سقوط کرد و تازه در یکی دو سال گذشته با همت چند بازیکن قدیمی فوتبال از جمله ادمونک بزیک، ادموند اختر و فردملکیان بار دیگر کم‎رمق کارش را آغاز کرده است.

ادامه دارد…

نظریاتی درباره اینکه زندگی واقعی چیست و کجا میتوان آن را یافت؟

نظریاتی درباره اینکه زندگی واقعی چیست و کجا میتوان آن را یافت؟
نظریاتی درباره اینکه زندگی واقعی چیست و کجا میتوان آن را یافت؟

در اینجا سه نفر تجربیات خود را در ارتباط با این موضوع که در کجا توانستهاند کمال، پذیرش و هدف را تجربه کنند، با دیگران در میان میگذارند.

آیا تاکنون احساس کردهاید که چیزی فراتر از فقط زیستن هم وجود دارد؟ در اینجا با نظرات صریح و ساده چند نفر درباره زندگی واقعی و نقش خداوند در آن آشنا خواهید شد.

کمال در زندگی واقعی
(به نوشته جان گ.)

شاید داستان آن کوهنورد را شنیده باشید. بزرگترین هدف زندگی او این بود که قله کوهی را که در نظر داشت فتح کند. اما وقتی که به قله کوه رسید، به شدت احساس ناامیدی کرد. چرا؟ چونکه دیگر بیش از این کاری نبود که بتواند انجام دهد و هنوز هم احساس میکرد که چیزی در زندگی کم دارد. درست شبیه آن فوتبالیست حرفهای که پس از برنده شدن در مسابقه فینال و به دست آوردن جام مسابقات دچار افسردگی شد.
تجربه دوران دانشکده من هم بسیار شبیه به این دو نفر بود. سال آخر دانشگاه بودم که همه آن چیزهایی را که قاعدتاً باید باعث رضایت خاطرم میشد، تقریباً در اختیار داشتم. عضو چندین گروه مختلف دانشجویی بودم، مرتب به میهمانیهای مختلف میرفتم و خوش میگذرانیدم، نمرات معقولی در دانشکده میگرفتم و با دخترهای مورد علاقهام دوست میشدم.
همه آنچه را که در دوران دانشکده باید به دست میآوردم در اختیار داشتم، اما با اینکه به قله کوه رسیده بودم هنوز هم احساس رضایت نمیکردم.
البته کسی متوجه این موضوع نبود و در ظاهر چیزی نشان نمیدادم. بسیاری از پسرهای همدورهام مرا میدیدند و شاید پیش خودشان آرزو میکردند که ای کاش جای من بودند و این موضوع واقعاً به نظرم خیلی خندهدار و مضحک میآمد، چونکه آنها نمیدانستند که من تا چه اندازه احساس نارضایتی و پوچی میکنم.
در دانشکده ما گروه دیگری از پسران هم بودند که من آنها را راویان کتاب مقدس صدا میزدم. اگرچه دائماً آنها را مسخره میکردم و دنبال بهانهای بودم که محکومشان کنم، ولی در عین حال احساس میکردم که آنها دنبال هیچ گمشدهای نمیگردند و آن احساس رضایت کاملی که من به دنبالش میگشتم در بین این عده وجود دارد. به نظر میرسید که آنها معنی زندگی واقعی را میدانند.
تابستان سال آخر دانشکده بود که به یک جلسه مطالعه کتاب مقدس در کلیسایی دعوت شدم. نمیدانم دلیلش چه بود ولی این دعوت را پذیرفتم. شاید چون احساس میکردم بیش از پیش نیاز به یک فضای معنوی دارم. وقتی که سخنران جلسه شروع به تدریس از کتاب مقدس کرد واقعاً جا خوردم. از اینکه میدیدم آنچه در کتاب مقدس نوشته شده چقدر واقعی و تا چه اندازه با زندگی من مرتبط است واقعاً حیرتزده شده بودم.
درست مثل این بود که خداوند بر در قلبم ایستاده بود و در میزد تا وارد قلبم شود ولی من نمیخواستم اجازه دهم تا او وارد شود. دائماً به این فکر میکردم که با پذیرفتن او زندگیام تغییر خواهد کرد و دوستانم پیش خود فکر خواهند کرد که من غیر عادی هستم. من ترسیده بودم. اما هر چه بیشتر در این باره فکر میکردم خداوند به من کمک میکرد تا متوجه شوم که ایجاد یک رابطه با او کاری صحیح است. بنابراین از صمیم قلب به خدا گفتم که میخواهم وارد زندگیام شود.
توضیح دادن درباره آنچه بعد از این جلسه اتفاق افتاد بسیار مشکل است، میتوانم اینگونه بیان کنم که: من آن روز خدا را «ملاقات کردم» و وقتی او را ملاقات کردم یک احساس رضایت واقعی را تجربه نمودم. یک نوع احساس کامل بودن را تجربه کردم که هرگز پیش از این نداشتم. درست مثل این بود که قسمتی تهی در عمق وجودم پر شده باشد و این احساس کامل بودن از آن روز تاکنون جزئی از زندگی من شده است.
خیلی زود متوجه این موضوع شدم که این تجربه مختص من نیست و عیسی مسیح حاضر است این کار را در زندگی همه مردم انجام دهد. عیسی مسیح فرمود (و هنوز هم میفرماید): «من نان حیات هستم. کسی که نزد من آید، هرگز گرسنه نشود و هر که به من ایمان آرد، هرگز تشنه نگردد.» (یوحنا ۶ : ۳۵) عیسی مسیح میخواهد که ما یک رابطه مستقیم با او داشته باشیم.
هنوز هم در زندگی با پستی و بلندیها و دلشکستگیهای متعددی روبرو میشوم، اما آنچه که به زندگی من معنا و مفهوم میبخشد و باعث ایجاد احساس رضایت در من میشود، احساس کمال و رضایتی است که از طریق شناختن مسیح تجربه کردهام.

پذیرفته شدن در زندگی واقعی
(به نوشته رابرت ک.)

زمانی که بچه بودم و فیلم «جادوگر شهر اُز» را تماشا میکردم، به نظرم میرسید که این داستان واقعاً حقیقت دارد. شاید شما هم این داستان را به یاد داشته باشید. دوروتی، قهرمان داستان، شهر کانزاس را ترک کرده و موفق میشود جادوگر بدجنس را از بین ببرد و همان دم تبدیل به یک قهرمان مشهور شود. اما علیرغم آن همه تجلیل و حسن نیتی که اهالی شهر نسبت به دوروتی نشان میدهند باز هم نمیتوانند آرزو و نیاز او را که همانا بازگشت به خانه است، برآورده کنند. اما خوشبختانه تنها چیزی که دوروتی برای بازگشت به خانه احتیاج دارد یک سفر برای ملاقات با جادوگر شگفتانگیز «شهر اُز» است و خیلی زود دوروتی همراه سه همسفر دیگرش با شادی و اشتیاق راهی میشوند تا با این شخصیت بزرگ ملاقات کنند.
حتماً به یاد دارید که بعداً چه اتفاقی میافتد. به جای اینکه آنها با جادوگری مهربان و دلسوز روبرو شوند، با یک صدای مهیب و ترسناک روبرو میشوند که از آنها میخواهد تا برای اثبات خودشان کاری را انجام دهند که تقریباً غیر ممکن است. جادوگر مهربان از آنها میخواهد تا جاروی جادوگر بدجنس را برایش بیاورند، آری این هم از جادوگر شگفت انگیز «شهر اُز».
دوروتی و دوستانش پس از اینکه امتحانات و مراحل بسیار دشوار و بیشماری را پشت سر میگذارند، بالاخره بار دیگر در مقابل جادوگر شگفتانگیز میایستند و این بار جاروی جادوگر بدجنس را نیز در دست دارند. سگ دوروتی که نامش توتو است پرده را کنار میزند و آنها با پیرمردی مهربان روبرو میشوند، و آنها ملاحظه میکنند که هیچ وجه تشابهی بین این پیرمرد مهربان و آن نعرههای ترسناک وجود ندارد.
به مرور که بزرگ میشدم احساس میکردم که خداوند شباهت زیادی به جادوگر «شهر اُز» دارد. پیش خودم فکر میکردم که خداوند موجودی عصبانی و بدجنس است که درباره من چیز زیادی نمیداند. تصویری که از خداوند در ذهن داشتم این بود که او بسیار از من دور است و به دنیای دیگری تعلق دارد و به عبارتی موجودی دست نیافتنی است.
مرگ او بر روی صلیب تصویری بود که همیشه در ذهنم بود و برای من حکم یک فداکاری عظیم را داشت. اما به نظرم میرسید که او این کار را با بیمیلی انجام داده است. فکر میکردم تنها چیزی که خداوند به حساب میآورد این است که رفتارم چگونه است و آیا اینکه زندگیام متناسب با معیارهای اوست یا خیر، و اگر قرار بود یک روز از جانب او پذیرفته شوم لازم بود که اول ثابت کنم لیاقتش را دارم. همانطور که میبینید خداوند شخصیت بزرگ و محبوبی در زندگی من نبود و هنگام توصیف کردنش از کلمه عالی و فوقالعاده استفاده نمیکردم.
این طرز فکر در سال اول دانشکده به کلی تغییر کرد. پرده به کناری زده شد و برای اولین بار در زندگیام یک نفر تصویر واقعی خدا را به وسیله کتاب مقدس به من نشان داد و من دانستم که خداوند واقعاً کیست. دیدم که خدا شخصیتی بدجنس و عصبانی نیست بلکه درست بالعکس، خداوند با محبت و دلسوز است. او به خوبی میداند که من هرگز قادر نیستم یک زندگی کامل و بدون نقص که کاملاً مطابق با معیارهای او باشد داشته باشم. پس خدا به خاطر محبت عظیمش، خود تبدیل به انسانی کامل شد و این معیارها را به جای من کامل نمود.
آموختم که عیسی مسیح نمونه من نیست، بلکه او جایگزین من است. قرار نبود که من از رنجها و دردهای او تقلید کنم، بلکه باید از رنجی که او متحمل شده بود بهرهمند شوم. به وسیله مرگ او بر روی صلیب که با رضایت و میل کامل انجام یافته بود تمامی گناهان و کاستیهای من داوری شده بود. خداوند محبت بینظیر خود را بر روی صلیب به من نشان داده بود. خداوند به وسیله مرگش نشان داده بود که چقدر خوب من را میشناسد و حاضر است مرا بپذیرد. در کتاب مقدس میخوانیم: «زیرا او را که گناه نشناخت، در راه ما گناه ساخت تا ما در وی عدالت خدا شویم.» (دوم قرنتیان ۵ : ۲۱)
من کشف کردم که پذیرش واقعی، پشت پرده نهفته است و از شما دعوت میکنم تا شما نیز این پرده را کنار بزنید و خداوند را آنگونه که هست بشناسید و هدیه بخشش و پذیرش او را دریافت کنید.

هدف واقعی در زندگی
(به نوشته مارلین آ.)

من همیشه عقیده داشتهام که زندگی باید معنادار باشد. منظورم این نیست که هر لحظه و هر روز زندگی اینگونه باشد. شستن لباس کاری نیست که بتوان در آن معنا و مفهومی پیدا کرد و در ضمن زندگی نباید همیشه جدی و بدون تفریح باشد. همه ما احتیاج به اوقات خوش و تفریح زیاد داریم. اما مفهوم زندگی را نباید فقط در لذت بردن خلاصه کرد چرا که لذتهای زندگی هیچکدام پایدار نیستند، بلکه موقت و گذرا هستند. نویسندهای به نام راوی زاکاریاس میگوید: «اگر زندگی معنایی وسیعتر از این ندارد، پس باید اذعان داشت که زندگی فاقد هر گونه نیروی محرک است و کاملاً بیمحتوا و بیمعناست.»
سالهای زیادی را به مطالعه درباره فلسفههای اشخاصی چون داستایوسکی، سارتر، نیچه، سقراط و غیره سپری کردم تا بتوانم هدفی برتر و انگیزهای برای زندگی خود بیابم. هر چند هفته یک بار، یک فلسفه جدید را امتحان میکردم اما وقتی میخواستم آن را در زندگی واقعی خود پیاده کنم به نتایج مأیوسکنندهای میرسیدم و جستجوی من همچنان ادامه داشت.
تا اینکه دکتر دیوید آیکمن خبرنگار روزنامه تایمز موضوع را برایم روشن کرد. دکتر آیکمن در رشتههای مختلف مدرک فوق لیسانس دارد و همچنین کارشناس در امور مربوط به تاریخ کمونیسم در روسیه و چین است. وی در بیش از سی کشور جهان کار کرده و به شش زبان زنده دنیا تسلط کامل دارد. او از جمله متفکرانی است که درباره موضوع زندگی تحقیق و تفحص میکنند. دکتر آیکمن به من گفت: «برای حضور هر کدام از ما در این دنیا دلیل و هدفی وجود دارد که هیچکس قادر نیست این دلیل و مقصود را برای تو آشکار کند. تنها خداوند است که میتواند دلیل بودنت را در این دنیا برایت آشکار کند.» دکتر آیکمن به من پیشنهاد کرد تا رابطهام را با عیسی مسیح آغاز کنم.
دکتر آیکمن اینگونه تعریف کرد: «زمانی که سخنان عیسی مسیح را در کتاب مقدس خواندم که میفرماید من راه حیات هستم و اگر از من پیروی کنید زندگی شما عوض خواهد شد، درست مثل این بود که مسیح دارد با قلب من صحبت میکند.» و سپس دکتر آیکمن به من گفت که چطور به وسیله دعوت مسیح به قلبم میتوانم رابطهام را با او آغاز کنم. او در ادامه صحبتهایش گفت: «به تو قول میدهم هر کس که این قدم اول را به سوی مسیح بردارد، زندگی هیجانانگیزی را تجربه خواهد نمود.»
من نیز طرز فکری مشابه دکتر آیکمن داشتم و منکر وجود خداوند بودم، ولی همانند او دریافتم که آنچه عیسی درباره خود گفته بود منحصر به فرد است. عیسی توجه مردم را به یک فلسفه در زندگی معطوف نمیکرد بلکه اشاره به خودش داشت. عیسی گفت که قادر است گناهان ما را ببخشد و در شرایط سخت و دشوار به ما آرامش درونی بدهد و قادر است ما را هدایت کند تا یک زندگی آزاد داشته باشیم.
اگرچه هنوز هم شک داشتم اما مصمم بودم که اگر خدایی وجود دارد او را بشناسم. با مسیحیان بحث و مجادله میکردم و به دنبال شواهد و مدارکی بودم که ثابت کند عیسی مسیح، خداوند است. یک روز تصمیم گرفتم صادقانه شواهدی را که وجود خدا را ثابت میکند و الوهیت عیسی را به اثبات میرساند بررسی کنم. وقتی دیدم که تا چه اندازه شواهد و مدارک مستند تاریخی و منطقی در این باره وجود دارد واقعاً شگفتزده شدم. در این موقع بود که دیگر بایستی تصمیم خود را میگرفتم که آیا مایلم از عیسی دعوت کنم تا وارد زندگیام شود و هدایت آن را در دست بگیرد، و یا اینکه باید تا ابد وجود خدا را انکار میکردم.
وقتی که با دلایل منطقی و واقعی متقاعد شدم که باید به مسیح ایمان بیاورم، از او دعوت کردم تا وارد زندگیام شود و دقیقاً در همان روز جستجوی من برای یافتن معنایی برای زندگی پایان پذیرفت.
از اینکه میتوانستم با خدا ارتباط داشته باشم حیرتزده بودم. با او صحبت میکردم و خدا با تغییر دادن شرایط حاکم بر من نشان میداد که صدای مرا میشنود. در مسیر زندگی و حرفه مرا به راههایی وسیعتر و هیجانانگیزتر هدایت میکرد که قبلاً هرگز تجربه نکرده بودم. اگر سوالی برایم پیش میآمد عیسی مرا به سوی یافتن پاسخی مناسب و مفید در کتاب مقدس هدایت مینمود.
همه این اتفاقات در یک روز تاریک و توفانی روی نداد، بلکه این تجربه نتیجه ایجاد یک رابطه دوطرفه واقعی و دائمی است و از آن زمان تاکنون من از این رابطه لذت میبرم. البته دلیل برقراری این ارتباط این نیست که حالا من مقدس شده و یا تبدیل به یک فرشته شدهام. عیسی مسیح حاضر است وارد زندگی همه آنهایی شود که واقعاً مایلند او را بشناسند و از او پیروی کنند. وقتی که ما از خداوند پیروی میکنیم یک شادی عمیق در ما به وجود میآید. شناختن مسیح زندگیام را هدفمند کرده است. تا قبل از این تجربه هیچکس و هیچ چیز نتوانسته بود این کار را در زندگیام انجام دهد.

در زندگی واقعی . . .

یک زندگی واقعی یعنی زندگیای که آکنده از رضایت کامل، پذیرش و هدف است و یافتن یک زندگی واقعی تنها از طریق ایجاد رابطه با مسیح میسر میگردد. در طول تاریخ هیچ انسانی نتوانسته است مانند مسیح ادعای الوهیت نماید و با دلایلی قاطع از ادعای خود پشتیبانی کند. مسیح ادعا نمود که خدا است و قادر است گناهان ما را ببخشد و تنها راهی است که از آن طریق میتوانیم خدا را بشناسیم. مسیح با قیام خود از مردگان این ادعای خود را به اثبات رسانید. مسیح حقیقتاً بینظیرترین انسانی است که تا به حال زیسته است و بیش از یک معلم بزرگ است.
کتاب مقدس میفرماید: «و کلمه جسم گردید و در میان ما ساکن شد.» (یوحنا ۱ : ۱۴) و در آیه دیگری میخوانیم: «که فروغ جلالش و خاتم جوهرش بوده و به کلمه قوت خود حامل همه موجودات بوده، چون طهارت گناهان را به اتمام رسانید، به دست راست کبریا در اعلی علیین بنشست.» (عبرانیان ۱ : ۴) خلاصه اینکه عیسی مسیح خدا را به ما نمایاند؛ پس چگونه باید با او ارتباط برقرار کنیم؟
برای اینکه ارتباط خود را با خدا شروع کنیم لزومی ندارد که تلاش کنیم تا فرد خوبی شویم. خداوند از ما نمیخواهد تا همواره سخت تلاش کنیم تا موافقت و تایید او را به دست بیاوریم، او مایل نیست ما به این شیوه زندگی کنیم. آیا تا به حال برایتان پیش آمده است که هنگام ارتباط با کسی مجبور باشید دائماً سعی و تلاش کنید تا تایید و موافقت شخص مقابل را به دست آورید؟ اگر اینطور است شما نیز حتماً موافقید که این یک ارتباط جالب و مطبوع نیست.
خداوند چنان محبت خالص و نابی نسبت به ما دارد که راه نزدیک شدن ما را به خود هموار ساخته است، اما در این بین یک مشکل وجود دارد. آنچه که مانع از ایجاد ارتباط ما با خدا میگردد گناه است. خشم، استفاده از کلمات ناشایست، خودخواهی، طمع و غیره نشات گرفته از گناهانی همچون خودبینی و خودمحوری در ما است، که به این صورت خود را نمایان میسازد. اگر بعضی وقتها تعجب میکنید که چرا دعاهای شما شنیده نمیشود، دلیلش وجود گناه است. چون خداوند مقدس است، پس گناه باعث می شود تا ما از او جدا بمانیم.
آیا میدانید خداوند چه تدبیری اندیشیده است تا ما بتوانیم به او نزدیکتر شویم؟ عیسی مسیح (خدای مجسم شده) تمامی گناهان ما را بر خود گرفت و به میل خود بر روی صلیب جانش را فدا کرد تا به این ترتیب خدا ما را کاملاً ببخشد و ما را بپذیرد.
شاید مثال دانشجویی که مرتکب جرم شده است و در دادگاه متهم است، بتواند مشکل ما را بهتر به تصویر بکشد. قاضی دادگاه متهم را به سی روز زندان و یا پرداخت جریمه هزار دلاری محکوم میکند. اما این دانشجو نه پول کافی دارد تا جریمهاش را پرداخت کند و نه میتواند این مدت را در زندان بگذراند. قاضی که این را میداند ردای خود را از تن در آورده و نزدیک متهم میرود و با دسته چک شخصی خود مبلغ جریمه را پرداخت میکند. چرا؟ برای اینکه در مقام یک قاضی قادر نیست از این قانونشکنی چشمپوشی کند و از طرف دیگر چون پدر این دانشجو است ترجیح میدهد تاوان و مجازات گناه پسرش را خود بر عهده بگیرد.
این دقیقاً همان کاری است که مسیح برای یکایک ما انجام داد. او این فداکاری بینظیر را برای ما انجام داد، و به جای ما کتک خورد، تحقیر شد، ضربات شلاق را تحمل نمود و به صلیب کشیده شد. اکنون او از ما میخواهد تا در قبال این فداکاری بینظیر او، ما نیز کاری انجام دهیم و او را به زندگی خود دعوت کنیم.

چگونه میتوانیم یک زندگی واقعی را تجربه کنیم

خداوند مایل است تا ما او را شناخته و محبت، شادی و آرامش او را تجربه نماییم. زمانی که مسیح را به زندگی خود دعوت میکنیم، بخشش او را دریافت کرده و رابطهای را با او آغاز میکنیم که تا ابد ادامه دارد. عیسی فرمود: «اینک بر در ایستاده میکوبم، اگر کسی آواز مرا بشنود و در را باز کند، به نزد او در خواهم آمد و با وی شام خواهم خورد و او نیز با من.» (مکاشفه ۳ : ۲۰)
اگر اکنون این آرزوی قلبی شماست تا این اتفاق برای شما نیز بیفتد، میتوانید اینگونه دعا کنید: (لازم به ذکر است که حالت قلبی شما مهمتر از کلماتی است که به کار میبرید)
«خداوند عزیز اعتراف میکنم که در برابر تو گناه کردهام. از تو ممنونم که بر روی صلیب تمامی گناهان مرا بر خود گرفتی. میخواهم بخشش تو را دریافت نمایم. مایلم تا با تو ارتباط برقرار کنم. از تو خواهش میکنم که وارد زندگیام شده، منجی و خداوند من باشی. خواهش میکنم آن زندگی واقعی را که تنها از طریق تو میسر است، به من بدهی.»
اگر مایلید درباره معنای زندگی بیشتر بدانید، لطفاً به مقاله منشاء یک زندگی تغییر یافته و یا مقالات دیگری که در این سایت وجود دارد مراجعه نمایید.

از کتاب مقدس . . .

«آنکه پسر را دارد حیات را دارد و آنکه پسر را ندارد، حیات را نیافته است.» (اول یوحنا ۵ : ۱۲)
«و اما به آن کسانی که او را قبول کردند قدرت داد تا فرزندان خدا گردند، یعنی به هر که به اسم او ایمان آورد.» (یوحنا ۱ : ۱۲)
«زیرا خدا جهان را اینقدر محبت نمود که پسر یگانه خود را داد تا هر که بر او ایمان آورد، هلاک نگردد بلکه حیات جاودانی یابد.» (یوحنا ۳ : ۱۶)
«زیرا که محض فیض نجات یافتهاید، به وسیله ایمان و این از شما نیست بلکه بخشش خداست، و نه از اعمال تا هیچکس فخر نکند.» (افسسیان ۲ : ۸ – ۹)
«پس اگر کسی در مسیح باشد، خلقت تازهای است؛ چیزهای کهنه در گذشت، اینک همه چیز تازه شده است.» (دوم قرنتیان ۵ : ۱۷)
«و حیات جاودانی این است که تو را خدای واحد حقیقی و عیسی مسیح را که فرستادی بشناسند.» (یوحنا ۱۷ : ۳)

آیا زندگی بیش از این معنایی ندارد؟ چیزی بیش از آنچه که هست؟

آیا زندگی بیش از این معنایی ندارد؟ چیزی بیش از آنچه که هست؟
آیا زندگی بیش از این معنایی ندارد؟ چیزی بیش از آنچه که هست؟

شما اینجا هستید. همین جا. همین حالا. دارید به صفحه کامپیوتر نگاه میکنید. یک ثانیه میگذرد. یک لحظه از زندگی شما سپری میشود. زوم کنید. یک ثانیه گذشته است. اوه، حالا یک ثانیه دیگر. ثانیهها و دقیقهها میگذرند. یک ساعت. یک روز. یک هفته. یک سال. امروز اینجاست و فردا نیست.
شما اینجا هستید، جایی بر روی کره زمین. در این لحظه درباره چه چیزی فکر میکنید؟ هیچ چیز؟ یا دارید به چیزی شبیه به این میاندیشید؟ «من چیزی بیش از این را میخواهم.»
بله، اما بیشتر از چه چیز؟ نمرات خوب؟ دوستان؟ مهمانیها؟ قرار ملاقاتها؟ پول ؟ لوح فشرده؟ یا لباسهای بیشتر؟
زمانی را به خاطر بیاورید که چیزی که واقعاً میخواستید را به دست آوردید، و یا بالاخره با شخصی که مایل بودید قرار گذاشتید . . . آیا احساسی را که بعد از به دست آوردن خواستهتان داشتید به یاد دارید؟ آیا احساس شما چیزی شبیه به این نبود؟ «آنگونه که فکر میکردم، این تجربه نیز باعث تغییر و تحول در زندگیام نشد.»
در این صورت چکار میکنید؟ آیا بار دیگر به نقطه شروع باز میگردید؟
شاید تجربه یا آن چیزی که امیدوار بودید زندگیتان را تغییر دهد واقعاً آن چیزی نبود که دنبالش میگشتید. یا شاید به مقدار بیشتری از آن چیز یا تجربه احتیاج دارید؟ لباسهای بیشتر، لوحهای فشرده بیشتر، قرار ملاقاتهای بیشتر، مهمانیهای بیشتر.
اما حتی اگر بیشتر از این را هم نیز تجربه کنید باز با همان احساس و افکار آزاردهنده باقی خواهید ماند: «من هنوز هم خواهان بیش از این هستم.»
بنابراین شما بیش از این را میخواهید. بیشتر از یک چیزی. اما مطمئن نیستید که آن چیز چیست. مانند این است که در زندگیتان چیزی دائماً شما را آزار میدهد. این احساس را دارید که در زندگی شما چیزی کم است. احساسی که به شما میگوید باید چیزی بیش از این در زندگی وجود داشته باشد و معنای زندگی بایستی بیش از اینها باشد، و آنچه از زندگی حاصل میشود نیز باید بیش از اینها باشد.
با خود فکر میکنید: «آیا من یک وصله ناجور هستم؟ جریان چیست؟ مشکل من چیست؟» احساس آزاردهنده هنوز هم سر جای خود باقی است و آنچه که تاکنون تجربه کردهاید آن را برطرف نساخته است.
البته این چیزی نیست که درباره آن با دوستان خود حرف بزنید. اگر دوستان شما بدانند که چنین افکاری در ذهن دارید، حتماً خواهند گفت: «اوه . . . زندگی را خیلی جدی میگیری.»
اما احتمالاً خود آنها نیز از این احساس آزاردهنده رنج میبرند. شاید آنها نیز افکاری شبیه افکار شما در ذهن خود دارند. شاید همه گرفتار این فتنه سکوت هستند که: «من مایل نیستم کسی بداند واقعاً درباره زندگی چه فکر میکنم.»
آیا تا به حال این احتمال را در نظر گرفتهاید که این احساس آزاردهنده شاید مربوط به خدا باشد؟ به طور قطع خداوند در اطراف ماست و در مقابل چشمان غیر مسلح ما نامرئی است. اما خداوند در قلمروهایی فراتر از قلمروی خاکی ما نیز وجود دارد. شاید پاسخ این معمای غیر قابل حل آن است که ما به چیزی فراتر از قلمروی خود نیاز داریم تا این احساس آزاردهنده را از بین ببرد.
حال اگر خدا زندگی را طوری ساخته است که هیچ چیز در چارچوب این قلمرو ما را راضی نکند چه؟ حتی داشتن چیزهای خوبی مثل یک شغل موفق، یک زندگی خانوادگی سالم و یا ازدواج با کسی که واقعاً عاشقش هستیم. شاید حتی با داشتن اینها نیز باز آن خلاء و پوچی وجود داشته باشد. شاید علیرغم داشتن همه این چیزها باز هم آن احساس آزاردهنده بهبود نپذیرد. چرا؟ زیرا که همه اینها به این قلمرو خاکی تعلق دارند و ما به چیزی خارج از این قلمرو نیاز داریم تا زندگی ما را کامل سازد.
شاید خدا ما را اینگونه خلق کرده است که او را جستجو کنیم.
در این باره فکر کنید. اگر هر چیزی که میخواستیم یا به آن نیاز داشتیم در دنیایی که در آن زندگی میکنیم قابل حصول بود، در این صورت دیگر خدا را نمیخواستیم. دیگر احساس نمیکردیم که به خدا نیازمندیم. و شاید خداوند احساس میکند که خیلی مهمتر از اینها است که نادیده گرفته شود.
بنابراین شما اینجا هستید. همین حالا. محتاج بیش از این هستید. خواهان بیش از این هستید. اما اگر آن «بیشتری» که طالبش هستید در این دنیا یافت نمیشود چه؟ بعد چه؟ به کجا روی میآورید؟
اینجا را کلیک کنید تا درباره این پدیده داستانی را در کتاب مقدس بخوانید.
چرا عیسی به تمامی روابطی که آن زن با مردان داشت اشاره میکند؟ و این موضوع چه ارتباطی با آب حیات داشت؟
بهترین راه برای درک این داستان توجه نمودن به این موضوع است که عیسی درباره دو نوع آب متفاوت سخن میگوید. یکی از این آبها، آب طبیعی درون چاه است (H2O معمولی). آب مورد بحث دیگر چیزی است که عیسی آن را «آب حیات» مینامد.
تفاوت بین این دو نوع آب چیست؟ عیسی میگوید که آب معمولی تشنگی ما را برطرف نخواهد کرد، اما آن آب حیات، تشنگی ما را برطرف خواهد نمود. بنابراین آب حیات چیست؟
منظور عیسی از آب حیات داشتن رابطه با خداوند است. تنها داشتن یک رابطه با خداوند است که نهایتاً میتواند تشنگی روحانی ما را برطرف نماید. با داشتن این نکته در ذهن، فکر میکنید عیسی به چه دلیل از آن زن خواست تا رفته و شوهر خود را بیاورد؟
عیسی میخواست زن را متوجه این موضوع کند که او به جهت برطرف کردن تشنگی روحانی خود به چه چیزهایی متوسل شده بود. روشهایی که برای رفع تشنگی روحانی کاملاً بیفایده بودند. شش مرد در زندگی او وجود داشت، اما او هنوز هم تشنه بود. هیچیک از آن مردان نتوانسته بود عمیقترین امیال او را برآورده نماید.
عمیقترین نیازها و امیال ما با هیچ چیزی در این قلمرو خاکی برآورده نمیشود. برای دستیابی به رضایت غایی و قطعی به خداوندی احتیاج داریم که خارج از حیطه این دنیاست. ما به «آب حیات» خدا محتاجیم. ما نیاز داریم تا خدا را بشناسیم و با او رابطه داشته باشیم. در غیر اینصورت در زندگی خود دائماً «تشنه» خواهیم بود. منظور تشنگی روحانی است.
به همین دلیل عیسی میفرماید: «لیکن کسی که از آبی که من به او میدهم بنوشد، ابداً تشنه نخواهد شد.» شناختن خدا تشنگی ما را برطرف میکند و باعث میگردد تا از دست آن احساس آزاردهنده رهایی یابیم. احساسی که به نظر میرسد هیچ چیز دیگری قادر نیست آن را بهبود بخشد.
در این داستان آن زن سعی میکرد تا تشنگی روحانی خود را با ایجاد رابطه با مردان برطرف کند. اما معلوم شد که موفق نشده است. آن «چاههای آب» آب حیات را برای او مهیا نمیکرد. آیا شما در زندگی خود «چاههای آبی» دارید؟
اغلب اوقات مردم سعی میکنند تا نیازهای روحانی خود را با چیزهای غیر روحانی برطرف کنند، چیزهایی مانند پول، محبوبیت، سلامتی فیزیکی و یا داشتن چیزهای خوب.
بعضی اوقات نیز سعی میکنند تا نیازهای روحانی خود را از طریق روحانیتی برطرف کنند که شامل رابطه شخصی با خداوند نمیباشد. این نیز یک «چاه آب» معیوب است.
نکته اصلی این داستان آن است که عیسی خود یگانه «چاه آب» قابل اطمینان است. عیسی تنها کسی است که میتواند «آب حیات» را به شما بدهد. و آبی که عیسی به شما تقدیم میکند یک هدیه است. آیا مایل هستید این هدیه را دریافت کنید؟ دریافت این هدیه همین حالا باعث ایجاد یک تغییر بزرگ در زندگی شما خواهد شد.

تخت سلطنت زندگی شما

تخت سلطنت زندگی شما
تخت سلطنت زندگی شما

یک بار فیلسوفی جهت رسیدن به این حقیقت که او واقعاً وجود دارد، این قاعده کلی را ارائه نمود: «من فکر میکنم؛ بنابراین من هستم.» او نمیتوانست بگوید: «من فقط تصور میکنم که وجود دارم.» . . . زیرا به محض اینکه کلمه «من» را در بیان خود میگنجانید، در حقیقت تصدیق میکرد که یک خویشتنی وجود دارد.
خویشتن یک شخص، یکی از مفاهیم عمیق در عالم وجود است. فکر اینکه ما منحصر به فرد بوده و از دیگران مجزا هستیم، بایستی در ما تواضع ایجاد کرده و ما را مستغرق در اندیشه سازد. ما از بسیاری جهات مانند جزیره هستیم. هیچکس قادر نیست دقیقاً آنچه را که شما احساس میکنید احساس نماید و یا دقیقاً عین افکار شما را داشته باشد. اینها منحصراً متعلق به شما است. این افکار و احساسات به طور لاینفکی قسمتی از وجود شما و فقط خود شما، میباشند.
در درون این قسمت از خصلت انسانی ما (خویشتن) همان چیزی نهفته است که منتهای اهمیت را برای خدا دارد: اراده شخصی ما. اراده قسمتی از وجود ماست که واقعاً مال ماست، و حقیقتاً خود ما هستیم. تصور کنید که زندگیهای ما مانند اتاقهای سلطنتی است، و اراده ما نیز در دنیای کوچک ما بر تخت نشسته است. وقتی که آگاهیهای بیرونی به اطلاع اراده ما میرسد، ما با اطلاعات وارد شده هر کاری را که مایل باشیم انجام میدهیم. به این مفهوم که در اینجا باید دست به انتخاب بزنیم. از آنجایی که دنیای کوچک ما متعلق به ماست و اراده ما بر تخت نشسته است، پس انتخاب قطعی است. در حالی که اراده ما بر تخت نشسته است، از قسمت دیگری از دنیای خود اطلاعاتی دریافت میکنیم. برای مثال این را میشنویم که: «پادشاه عزیز، من مطلع شدهام که اگر تکه سوم شیرینی را میل کنید، به شدت رنج خواهید برد.» این ضمیر و وجدان ماست که صحبت میکند، و این بر عهده ماست که به ندای آن گوش کرده، آن را مورد توجه قرار دهیم و به آن اعتنا کنیم، یا اینکه آن آگاهی را نادیده بگیریم. اراده ما میگوید: «از من دور شو، ای نادان ابله، بعد از خوردن شام کمی این اطراف قدم خواهم زد و هیچ اتفاقی هم نخواهد افتاد.»
بسیار مهم است که این مفهوم را خوب درک کنیم، چرا که کاملاً شبیه دیدگاهی است که ما نسبت به خدا داریم. در مقطعی از زندگی خود احتمالاً ضمیر ما این آگاهی «بیرونی» را درباره خدا به ما میدهد. شاید چیزی شبیه این را به ما میگوید: «پادشاه عزیز، من مطلع شدهام (و حتماً میخواستم شما را نیز در جریان بگذارم) شخصی که خدا نامیده میشود طالب آن است تا وارد دنیای شما گردد. او میگوید که سلطنت مطلق دارد و قادر است وارد هر جایی که دوست دارد بشود، اما تا موقعی که صریحاً از او دعوت نشود وارد دنیای شما نخواهد شد. او همچنین میگوید که اگر وارد دنیای شما شود، احتمالاً بر تصمیماتی که در سلطنت خود اتخاذ میکنید نیز تاثیر خواهد گذاشت. من از این بابت واقعاً از شما عذر میخواهم، ولی این همان چیزی است که او میگوید. اما او اظهار میکند که اگر وارد دنیای شما شود آن را به مکانی بهتر تبدیل خواهد نمود. او میگوید که با محبت است و فقط خواهان بهترینها برای شما است . . . که همانا خود اوست. اگر از سخن من ناراحت نمیشوید باید بگویم که بر این عقیدهام که برخلاف شما، او پادشاهی کامل و بینقص است. او میگوید که شما میتوانید کاملاً به او اعتماد کنید، حتی بیش از آنچه به خود اعتماد دارید. خوب، نظرتان چیست؟ آیا حاضر هستید به او اجازه ورود بدهید؟»
آیا همه ما تجربهای شبیه به این را نداشتهایم؟ خداوند به ما اجازه میدهد تا تصمیم بگیریم. خداوند با چنین شان و احترام بزرگی با ما رفتار میکند. او به یکباره وارد دنیای ما نمیشود. او تخت سلطنت ما را واژگون نمیکند. در عوض خداوند برای وارد شدن از ما اجازه میخواهد. عیسی با کلمات خود فرمود: «اینک بر در ایستاده میکوبم؛ اگر کسی آواز مرا بشنود و در را باز کند، به نزد او در خواهم آمد.»