ربوده شدن کلیسا یعنی چه؟

ربوده شدن کلیسا یعنی چه؟
ربوده شدن کلیسا یعنی چه؟
کلمه «ربوده شدن» در کتاب مقدس نیست. ریشه این کلمه از زبان یونانی می آید و به معنی «قاپیده شدن» یا «ربوده شدن» و یا «منتقل شدن» است. اما مفهوم آن بطور واضح در کلام خدا آمده است. ربوده شدن کلیسا، واقعه ای است که در آن خدا همه ایمانداران را از روی زمین بر می دارد تا راهی باز کند که داوری عادلانه خود را در زمان مصیبت عظیم بر زمین بیاورد. ربوده شدن اساسا در اول تسالونیکیان فصل ۴ آیه های ۱۳ تا ۱۸ و اول قرنتیان فصل ۱۵ آیه های ۵۰ تا ۵۴ آمده است. خدا همه ایماندارانی را که مرده اند، زنده می کند، به آنها بدن جلال داده می دهد، و آنها را از روی زمین بر می دارد، و همراه آنها به ایماندارانی را که در آن زمان هنوز زنده اند، بدن جلال داده شده می بخشد و بالا می برد. «زیرا صدای فرمان الهی و آوای تکان دهندۀ رئیس فرشتگان و نوای شیپور خدا شنیده خواهد شد و ناگاه خود خداوند از آسمان به زمین خواهد آمد. آنگاه پیش از همه، مسیحیانی که مرده‌اند زنده خواهند شد تا خداوند را ملاقات کنند. سپس، ما که هنوز زنده‌ایم و روی زمین باقی هستیم، همراه ایشان در ابرها ربوده خواهیم شد تا همگی، خداوند را در هوا ملاقات کنیم و تا ابد با او باشیم» (اول تسالونیکیان فصل ۴ آیه های ۱۶ تا ۱۷).

فرایند ربوده شدن در یک لحظه بدن های ما را به بدن هایی که مناسب زندگی ابدی است تبدیل خواهد کرد.» این را به یقین می‌دانیم که وقتی مسیح بازگردد، مانند او خواهیم شد، چون او را همانگونه که هست خواهیم دید» (اول یوحنا فصل ۳ آیه ۲). ربوده شدن در ظهور دوم مسیح اتفاق خواهد افتاد. و در آن :» سپس، ما که هنوز زنده‌ایم و روی زمین باقی هستیم، همراه ایشان در ابرها ربوده خواهیم شد تا همگی، خداوند را در هوا ملاقات کنیم و تا ابد با او باشیم» (اول تسالونیکیان فصل ۴ آیه ۱۷). در ظهور دوم، مسیح بر روی زمین خواهد آمد و بر بالای کوه زیتون می ایستد، زلزله سختی می آید و دشمنان خدا همگی شکست خواهند خورد (زکریا فصل ۱۴ آیه های ۳ تا ۴).

در عهد قدیم حرفی از فرایند ربوده شدن زده نشده است، به همین خاطر، پولس از این راز بزرگ را برملا می کند: «حال می‌خواهم رازی عجیب با شما در میان بگذارم: ما همه نخواهیم مرد، بلکه به همۀ ما بدنی نو داده خواهد شد. زمانی که شیپور آخر از آسمان به صدا درآید، دریک لحظه، در یک چشم بر هم زدن، همۀ ایماندارانی که مرده‌اند، با بدنی فناناپذیر زنده خواهند شد. آنگاه ما نیز که هنوز زنده‌ایم، ناگهان تبدیل خواهیم پذیرفت و بدنی نو خواهیم یافت» (اول قرنتیان فصل ۱۵ آیه های ۵۱ تا ۵۲).

ربوده شدن کلیسا واقعه بسیار با شکوهی است که همه ما باید در انتظار آن باشیم. ما در نهایت از اسارت گناه آزاد خواهیم شد و برای همیشه در حضور خدا خواهیم بود. بحث ها و مشاجره های بسیار زیادی در مورد معنی ربوده شدن وجود دارند، اما این خواست خدا نیست که در مورد آن بحث و مشاجره بکنیم. بلکه، فرایند ربوده شدن باید ما را پر از امید سازد. خدا می خواهد که ما همدیگر را با یاد آوری این واقعه تشویق کنیم (اول تسالونیکیان فصل ۴ آیه ۱۸).

منبع: http://www.gotquestions.org

Advertisements

تفاوت کلیسای جهانی و کلیسای محلی چیست؟

تفاوت کلیسای جهانی و کلیسای محلی چیست؟
تفاوت کلیسای جهانی و کلیسای محلی چیست؟
 برای درک تفاوت میان کلیسای محلی و کلیسای جهانی، ابتدا باید یک تعریف پایه ای از هر کدام داشته باشیم. کلیسای محلی، گروهی از ایمانداران به عیسی مسیح است که به طور منظم در مکانی مخصوص دور هم جمع می شوند. کلیسای جهانی از تمام ایمانداران به عیسی مسیح در سرتاسر جهان تشکیل شده است. اصطلاح «کلیسا» ترجمه یک واژه یونانی به معنی ملاقات با یکدیگر و یا گردهمایی می باشد (اول تسالونیکیان فصل ۲ آیه ۱۴؛ دوم تسالونیکیان فصل ۱ آیه ۱). این واژه در ارتباط با کار خدا در نجات و تقدیس ایمانداران به عنوان «فراخوانده شدگان» است. واژه دوم، واژه ای است که صحبت از مالکیت می کند و به طور تحت اللفظی به معنی «متعلق به خداوند» است. این واژه ای است که عیناً به صورت واژه «church» حرف نویسی شده است. این واژه یونانی تنها دوبار در عهد جدید بکار رفته است و هرگز به طور مستقیم برای نام کلیسا استفاده نشده است (اول قرنتیان فصل ۱۱ آیه ۲۰؛ مکاشفه فصل ۱ آیه ۱۰).

کلیسای محلی معمولاً به یک جمع و گروه محلی از ایمانداران مسیح گفته می شود. بیشتر اوقات واژه یونانی «اِکلیسا» در اشاره به جماعت محلی استفاده شده است (اول تسالونیکیان فصل ۱ آیه ۱؛ اول قرنتیان فصل ۴ آیه ۱۷؛ دوم قرنتیان فصل ۱۱ آیه ۸). لزوماً فقط یک کلیسای محلی مشخص در هر منطقه وجود ندارد. شهرهای بزرگتر چند کلیسای محلی دارند.

کلیسای جهانی نامی است که به کلیسا در سرتاسر جهان داده شده است. از این جنبه، مقصود از کلیسا یعنی جمع همه ایمانداران به مسیح می باشد و منظور از آن محلی به اسم کلیسا نیست که توسط افراد تاسیس شده باشد. کلیسا حتی زمانی که یک گردهمایی رسمی را برگزار نمی کند، باز هم کلیسا است. در اعمال رسولان فصل ۸ آیه ۳ متوجه می شویم که کلیسا حتی زمانی که افراد در خانه خود هستند باز هم کلیسا است. وقتی متن اصلی اعمال رسولان فصل ۹ آیه ۳۱ را مورد بررسی قرار می دهیم، ملاحظه می کنیم که واژه ای که ترجمه king James (KJV) به صورت «کلیساها» ترجمه کرده، در واقع باید واژه «کلیسا» به صورت مفرد باشد که کلیسای جهانی را توصیف می کند و صرفاً به معنی کلیساهای محلی نیست. برخی مواقع کلیسای جهانی را کلیسای نامرئی نیز می گویند. نامرئی به این معنی که کلیسا ساختمانی با یک آدرس فیزیکی نیست بلکه به این معنی که فقط خدا می تواند آنهایی که واقعا نجات پیدا کرده اند را ببیند. البته که کلیسا در کتاب مقدس هرگز با ویژگی «نامرئی» توصیف نشده است. بلکه، وقتی می گوید مانند شهری که بر روی قله بنا شده است بدین معنی می باشد که کاملا مرئی و قابل دیدن می باشد (متی فصل ۵ آیه ۱۴). این لیست آیاتی می باشد که درباره کلیسای جهانی صحبت می کنند: اول قرنتیان فصل ۱۲ آیه ۲۸؛ اول قرنتیان فصل ۱۵ آیه ۹؛ متی فصل ۱۶ آیه ۱۸؛ افسسیان فصل ۱ آیه های ۲۲ تا ۲۳؛ کولسیان فصل ۱ آیه ۱۸٫

منبع: http://www.gotquestions.org

تاریخ مسیحیت چیست؟

تاریخ مسیحیت چیست؟
تاریخ مسیحیت چیست؟
 تاریخ مسیحیت در واقع تاریخ تمدن غرب است. مسیحیت تاثیر همه جانبه ای بر جامعه به طور کلی، بر هنر، زبان، سیاست، قانون، زندگی روزمره، تقویم، موسیقی داشته و حتی طرز فکرمان تحت تاثیر رنگ و بوی مسیحی در طی دوهزار سال گذشته قرار گرفته است. از این رو مهم است که تاریخ مسیحیت و کلیسا را بدانیم.

آغاز کلیسا
کلیسا ۵۰ روز پس از رستاخیز مسیح آغاز شد (۳۰ میلادی). عیسی وعده داده بود که کلیسایش را بنا خواهد کرد (متی فصل ۱۶ آیه ۱۸)، و وعده آمدن روح القدس در روز پنطیکاست را داده بود (اعمال رسولان فصل ۲ آیه های ۱ تا ۴). کلیسا (اِکلیسا) که به معنی «جماعت فراخوانده شده» است رسماً آغاز شد. سه هزار نفر به موعظه پطرس در آن روز پاسخ دادند و پیروی از مسیح را انتخاب کردند.

افراد اولیه ای که به مسیحیت روی آورده بودند یا یهودی بودند یا به تازگی به یهودیت گرویده بودند و کلیسا در اورشلیم متمرکز بود. به این خاطر، مسیحیت در ابتدا به عنوان یک فرقه یهودی و وابسته به فریسیان، صدوقیان، یا اسنی ها به نظر می رسید. اما آنچه رسولان موعظه می کردند کاملا با چیزی که گروههای دیگر یهودی تعلیم می دادند، متفاوت بود. عیسی، مسیح یهودی (پادشاه مسح شده) بود که آمده بود تا شریعت را به سرانجام برساند (متی فصل ۵ آیه ۱۷) و عهد جدیدی را بر پایه مرگش بنیاد نهد (مرقس فصل ۱۴ آیه ۲۴). این پیام، با این اتهام که یهودیان، مسیح خودشان را کشته بودند، بسیاری از رهبران یهودی را خشمگین کرد و برخی مثل شائول طرسوسی را بر آن داشت که «مسیحیت» را به کلی نابود کند (اعمال رسولان فصل ۹ آیه های ۱ تا ۲).

صحیح است که بگوییم ریشه های مسیحیت در یهودیت است. عهد قدیم بنیان عهد جدید را بنا می کند و غیر ممکن است که بدون دانشی خوب از عهد قدیم، مسیحیت را به طور کامل بفهمیم (نگاه کنید به متی و عبرانیان). عهد قدیم اهمیت مسیح را شرح می دهد که شامل تاریخ قوم مسیح، و پیشگویی آمدن مسیح است. عهد جدید تماماً درباره آمدن مسیح و کار او برای نجات ما از گناه است. عیسی در زندگی خود، بیش از ۳۰۰ پیشگویی مشخص را محقق کرد و ثابت کرد که او همان است که عهد قدیم انتظارش را می کشیده است.

رشد کلیسای اولیه
مدت زیادی از روز پنطیکاست نگذشت که درهای کلیسا به روی غیر یهودیان باز شد. فیلیپ بشارت دهنده به سامریها موعظه کرد (اعمال رسولان فصل ۸ آیه ۵)، و بسیاری از آنان به مسیح ایمان آوردند. پطرس رسول به اهل خانه کُرنِلیوس که غیر یهودی بود موعظه کرد (اعمال رسولان فصل ۱۰)، و آنان نیز روح القدس را دریافت کردند. پولس رسول (آزاردهنده سابق کلیسا) انجیل را به سراسر جهان یونانی-رومی پخش کرد و تا خود روم رسید (اعمال رسولان فصل ۲۸ آیه ۱۶) و احتمالاً تا اسپانیا هم رسید.

حدود سال ۷۰ میلادی، سالی که اورشلیم تخریب شد، اکثر کتب عهد جدید کامل شده بود و میان کلیساها پخش می شد. مسیحیت تا مدت ۲۴۰ سال بعد مورد ستم روم قرار داشت که گاهی اوقات این شکنجه ها به طور اتفاقی و بدون نقشه قبلی بود و گاهی نیز با حکم حکومتی بود.

در قرن دوم و سوم با افزایش تعداد ایمانداران، رهبری کلیسا بیشتر و بیشتر به صورت سلسله مراتبی شد. در این دوره بدعتهای بسیاری ظهور کردند و پذیرفته نشدند، و کانون عهد جدید (کتاب های معتبر عهد جدید که امروز در دسترس ما قرار دارند) مورد پذیرش قرار گرفت. آزار و اذیت مسیحیان افزایش یافت.

ظهور کلیسای روم
در سال ۳۱۲ میلادی، کنستانتین، امپراطور روم ادعا کرده که تجربه تولد تازه داشته است. تقریباً ۷۰ سال بعد، در دوره سلطنت تئودیوس، مسیحیت به عنوان مذهب رسمی امپراطوری روم شد. به اسقفها جایگاههای افتخاری در حکومت داده شد و در سال ۴۰۰ میلادی دو اصطلاح «رومی» و «مسیحی» هم معنی شدند.

پس از کنستانتین، مسیحیان دیگر تحت آزار و ستم نبودند. در آن زمان، غیر مسیحیان بودند که زیر شکنجه قرار می گرفتند مگر اینکه به مسیحیت «تغییر مذهب» دهند. چنین تغییر مذهب اجباری باعث شد که بسیاری از افراد بدون تغییر حقیقی و قلبی وارد کلیسا شوند. غیر مسیحیان بتها و آداب و رسومشان را همراه خودشان می آوردند و کلیسا تغییر کرد؛ پرستش ساده و بی آلایش کلیسای اولیه جای خودش را به شمایل و تثمالها، معماری پیچیده و استادانه، زیارتها، و اکرام مقدسین داد. تقریباً از همین زمان برخی از مسیحیان از روم دوری کردند و زندگی در انزوا را به عنوان تارک دنیا انتخاب کردند، و تعمید نوزادان به عنوان روش پاک شدن از گناه اولیه مرسوم شد.

در طول قرون بعدی، شوراهای کلیسایی متعددی برگزار شد تا تعالیم رسمی کلیسا را تعیین کند، و سوء استفاده های کلیسایی را محکوم کند، و صلحی میان احزابی که با هم در حال جنگ بودند، پدید آورَد. با ضعیفتر شدن امپراطوری روم، کلیسا قدرتمندتر شد، و ناسازگاریهای زیادی بین کلیساهای غرب و شرق به وجود آمد. کلیسای غرب (لاتین) که در روم مستقر بود، اقتدار رسالتی اش را بر تمامی کلیساهای دیگر اعلام کرد. اسقف روم از آن موقع به بعد خودش را «پاپ» (پدر) خطاب کرد. اما این مورد پذیرش کلیسای شرق (یونانی) مستقر در قسطنطنیه، نبود. جداییهای عقیدتی، سیاسی، روش های کاری و زبان های گویشی همگی منجر به جدایی عظیم در سال ۱۰۵۴ شد که کلیسای کاتولیک روم و کلیسای ارتدوکس شرق یکدیگر را تکفیر و رد کردند و پیوندهایشان را از یکدیگر گسستند.

قرون وسطی
کلیسای کاتولیک روم در طول قرون وسطی در اروپا قدرتش را کماکان حفظ کرد و پاپها مدعی بودند که بر تمام سطوح زندگی قدرت دارند و همچون پادشاهان زندگی می کردند. فساد و طمع در رهبری کلیسا یک امر عادی بود. از سال ۱۰۹۵ تا سال ۱۲۰۴ پاپ از یک سری از جنگهای صلیبی پرهزینه و خونین پشتیبانی کرد تا با پیشروی مسلمانان مقابله کند و اورشلیم را آزاد کند.

اصلاحات
در طول سالهای متمادی، افراد زیادی تلاش کردند که توجهات را به سمت سوء استفاده های عقیدتی، سیاسی و حقوق بشری کلیسای روم جلب کنند. اما همه آنها یکی پس از دیگری خاموش شدند. اما در سال ۱۵۱۷، یک راهب آلمانی به نام مارتین لوتر بر ضد کلیسا ایستاد و همه صدایش را شنیدند. همراه با لوتر، نهضت اصلاحی پروتستان آمد و قرون وسطی به پایان رسید.

اصلاح گران از قبیل لوتر، کالوین، و زویینگلی در خیلی از نکات ریزتر الهیاتی با هم تفاوت داشتند، اما همگی در یک مورد توافق نظر داشتند و آن هم اقتدار و برتری کتاب مقدس بر سنت های کلیسا بود و همینطور این واقعیت که گناهکاران بوسیله فیض از طریق ایمان و جدا از انجام کارهای خوب نجات می یابند، بدین معنی که نجات فقط لطف و بخشش خداوند است که به طور رایگان به ما داده می شود و از طریق انجام کارهای خوب نیست که نجات را دریافت می کنیم (افسسیان فصل ۲ آیه های ۸ تا ۹).

هرچند که کاتولیک به اروپا بازگشت و پس از آن جنگهایی بین پروتستان و کاتولیک صورت گرفت، اما اصلاحات با موفقیت توانست قدرت کلیسای کاتولیک روم را خرد کند و دری را به عصر مدرن گشود.

عصر بشارت
کلیسا از ۱۷۹۰ تا ۱۹۰۰ توجه بی سابقه ای به کار «بشارت» نشان دارد. استعمار، چشمانش را به ضرورت بشارت دادن باز کرده بود. صنعتی شدن، افرادی را فراهم آورد که با بنیه مالی در کار بشارتی سرمایه گذاری کنند. مبشران به سرتاسر جهان فرستاده شدند و انجیل را موعظه می کردند و کلیساها در سرتاسر جهان تاسیس شد.

کلیسای مدرن
امروزه کلیسای کاتولیک روم و کلیسای ارتدوکس شرق قدمهایی را در جهت اصلاح روابط شکسته شان برداشته اند، همانطور که کاتولیک ها و لوتری ها برداشته اند. کلیسای انجیلی شدیداً مستقل است و عمیقا در اصلاحات ریشه دوانده است. همچنین کلیسا شاهد ظهور جنبشهای پنطیکاستی، کاریزماتیک، جنبش کلیسای جهانی و همینطور فرقه های متعددی بوده است.

آنچه که از تاریخمان می آموزیم
اگر هیچ چیزی از تاریخ کلیسا نیاموزیم، دست کم باید یک چیز مهم را تصدیق کنیم، این که بگذاریم «کلام مسیح با قدرت درون ما ساکن شود» (کولسیان فصل ۳ آیه ۱۶). هر یک از ما مسئولیم که بدانیم کتاب مقدس چه می گوید و بر طبق آن زندگی کنیم. وقتی که کلیسا تعالیم کتاب مقدس را فراموش می کند و گفته های عیسی را نادیده می گیرد، هرج و مرج حکمفرما می شود.

امروزه کلیساهای بسیاری وجود دارند اما فقط یک انجیل وجود دارد. این همان «ایمانی است که یک بار برای همیشه به مقدّسان سپرده شده است» (یهودا ۳). باشد که ما در حفظ این ایمان مواظب باشیم و بدون تغییری آن را دست به دست کنیم و خداوند همچنان به وعده اش عمل خواهد کرد که کلیسایش را بسازد.

منبع: http://www.gotquestions.org

چرا بسیاری از رهبران مسیحی انجیلی رسوا شده اند؟

چرا بسیاری از رهبران مسیحی انجیلی رسوا شده اند؟
چرا بسیاری از رهبران مسیحی انجیلی رسوا شده اند؟
نخست، توجه داشته باشید که واژه «بسیاری» وصف صحیحی نیست. ممکن است این طور به نظر رسد که بسیاری از رهبران مسیحی انجیلی رسوا شده اند، اما این به خاطر حجم توجه زیادی است که به این گونه رسوایی ها شده است. هزاران رهبر، شبان، پروفسور، نویسنده و مبشر مسیحی انجیلی وجود دارد که در هیچ چیز «رسوایی آوری» شریک نشده اند. اکثریت رهبران مسیحی انجیلی، مردان و زنانی هستند که خدا را دوست دارند و به همسر و خانواده شان وفادار هستند و در کارهایشان با بیشترین صداقت و درستی عمل می کنند. شکست و قصور تعدادی اندک نباید برای حمله به کل استفاده شود.

با وجود این گفته، این مشکل کماکان وجود دارد که گاهی اوقات رسوایی ها در میان افرادیکه ادعا می کنند مسیحیان انجیلی هستند اتفاق می افتد. رهبران مسیحی برجسته به خاطر زناکار یا ارتباط با فاحشه گری افشا شده اند. برخی از مسیحیان انجیلی محکوم به کلاهبرداری مالیاتی و دیگر خلافکاریهای مالی شده اند. چرا چنین چیزی اتفاق می افتد؟ دست کم سه توضیح عمده وجود دارد: ۱) برخی از آنانیکه ادعا می کنند مسیحیان انجیلی هستند، در واقع شارلاتانهایی بی ایمان هستند. ۲) برخی از رهبران مسیحی انجیلی اجازه می دهند که جایگاهشان به تکبر کشیده شود، و ۳) شیطان و ارواح پلیدش چنین رهبران مسیحی را شدیدتر وسوسه می کند چرا که می دانند یک رهبر که به رسوایی کشیده شود می تواند نتایج مخربی چه بر مسیحیان و چه بر غیر مسیحیان داشته باشد.

۱٫ برخی از «مسیحیان انجیلی» که گرفتار رسوایی می شوند، شارلاتان و انبیای دروغین هستند. عیسی هشدار می دهد که «از پیامبران دروغین برحذر باشید که در لباس میش نزد شما می‌آیند، ولی در باطن گرگهای درنده می‌باشند… به این گونه می‌توانید پیامبران دروغین را از اعمالشان بشناسید» (متی فصل ۷ آیه های ۱۵ تا ۲۰). انبیای دروغین وانمود می کنند که زنان و مردانی خداشناس هستند و طوری ظاهر می شوند که گویی رهبران انجیلی هستند. اما سرانجام «میوه» شان (رسوایی) آشکار می کند که آنان بر خلاف چیزی هستند که ادعا می کنند. در این مورد، آنها از شیطان پیروی می کنند: «اما جای تعجب نیست. چون اگر شیطان می‌تواند خود را بصورت فرشتۀ نور درآورد، خدمتکارانش نیز می‌توانند خود را به شکل خدمتگزاران خدا درآورند. اما سرانجام، ایشان به سزای اعمال زشت خود خواهند رسید» (دوم قرنتیان فصل ۱۱ آیه های ۱۴ تا ۱۵).

۲٫ کتاب مقدس می گوید که «غرور منجر به هلاکت می‌شود و تکبر به سقوط می‌انجامد» (امثال فصل ۱۶ آیه ۱۸). یعقوب فصل ۴ آیه ۶ به ما یادآور می شود که «خدا به شخص فروتن قوت می‌بخشد، اما با شخص متکبر و مغرور مخالفت می‌کند». کتاب مقدس مکرراً بر علیه غرور هشدار می دهد. بسیاری از رهبران مسیحی خدمتشان را با روحیه فروتنی و توکل به خدا آغاز می کنند، اما وقتی که خدمت و کلیسای آنها رشد پیدا کرد و کامیاب شد، وسوسه می شوند که مقداری از این جلال را به خود اختصاص دهند. برخی از رهبران مسیحی انجیلی، در حالیکه چاپلوسی خدا را می کنند، در عمل تلاش می کنند که خدمات روحانی شان را با تکیه بر قدرت و حکمت خودشان بنا و اداره کنند. این نوع غرور به یک سقوط خواهد انجامید. خدا از طریق هوشع نبی به ما هشدار می دهد که»ولی پس از اینکه خوردید و سیر شدید، مغرور شده، مرا فراموش کردید «(هوشع فصل ۱۳ آیه ۶).

۳٫ شیطان می داند که با بر انگیختن یک رهبر مسیحی انجیلی به یک رسوایی، می تواند تاثیر قوی ای بگذارد. درست همانطور که زنای داود پادشاه با بتشبع و قتل سازماندهی شده اوریا آسیب بزرگی بر خانواده داود و تمام قوم اسراییل وارد آورد، به همین منوال کلیسا یا خدمات بشارتی، با سقوط اخلاقی رهبرش، آسیب جدی می بیند و یا نابود می شود. بسیاری از مسیحیان، وقتی می بینند که یک رهبر سقوط می کند، ایمانشان تضعیف می شود. غیر مسیحیان از ناکامی و شکست رهبران «مسیحی» به عنوان دلیلی برای رد مسیحیت استفاده می کنند. شیطان و ارواح پلیدش این را می دانند و از این رو بیشتر حمله هایش را به رهبران کلیسا وارد می آورند. کتاب مقدس به همه ما هشدار می دهد که «هشیار و مراقب باشید، زیرا دشمن شما، شیطان، همچون شیری گرسنه، غُرّان به هر سو می‌گردد تا طعمه‌ای بیابد و آن را ببلعد» (اول پطرس فصل ۵ آیه ۸).

وقتی که یک رهبر مسیحی متهم به رسوایی یا گرفتار آن شده است واکنش ما چه باید باشد؟

۱) به هر اتهام بی پایه و اساس گوش ندهیم یا قبول نکنیم (امثال فصل ۱۸ آیه ۸، ۱۷؛ اول تیموتائوس فصل ۵ آیه ۱۹).

۲) معیارهای درست کتاب مقدسی برای توبیخ آنانیکه گناه می کنند اتخاذ کنیم (متی فصل ۱۸ آیه های ۱۵ تا ۱۷؛ اول تیموتائوس فصل ۵ آیه ۲۰). اگر گناه به اثبات رسیده و شدید است، عزل دائم از خدمت رهبری باید به اجرا در بیاید (اول تیموتائوس فصل ۳ آیه های ۱ تا ۱۳).

۳) کسانیکه که گناه می کنند را ببخشید (افسسیان فصل ۴ آیه ۳۲ ؛ کولسیان فصل ۳ آیه ۱۳)، و هنگامی که توبه آنها به اثبات می رسد، با آنها دوباره معاشرت کنید (غلاطیان فصل ۶ آیه ۱ ؛ اول پطرس فصل ۴ آیه ۸) اما آنها را به رهبری بازنگردانید.

۴) در دعا برای رهبرانمان پایبند باشید. مشکلی را که با آن دست و پنجه نرم می کنند، وسوسه هایی را که متحمل می شوند، و فشاری را که باید تاب بیاورند، درک کنید. ما باید برای رهبرانمان در دعا باشیم و از خدا بخواهیم که آنان را قوی گرداند، از آنان محافظت کند و آنان را دلگرم سازد.

۵) مهمتر از همه اینکه شکست یک رهبر مسیحی انجیلی را به عنوان یک یادآوری و تذکر در نظر داشته باشیم که تنها و تنها بر خدا توکل کنیم. خدا هرگز شکست نمی خورد، هرگز گناه نمی کند، و هرگز دروغ نمی گوید. «مقدس، مقدس، مقدس است خداوند قادر متعال؛ تمام زمین از جلال او پر است!» (اشعیا فصل ۶ آیه ۳).

منبع: http://www.gotquestions.org

چرا شاخه های مسیحی بسیاری وجود دارند؟

چرا شاخه های مسیحی بسیاری وجود دارند؟
چرا شاخه های مسیحی بسیاری وجود دارند؟
برای پاسخ به این پرسش، نخست باید بین شاخه های داخل بدن مسیح و فرقه های غیر مسیحی و مذاهب دروغین تمایز قائل شویم. پرسبیترین ها و لوتری ها نمونه هایی از شاخه های مسیحی هستند. مورمون ها و شاهدان یهوه نمونه هایی از فرقه ها هستند (گروههایی که ادعای مسیحیت می کنند اما یک یا چند اصول اساسی ایمان مسیحی را انکار می کنند). اسلام و بودیسم، مذاهبی کاملاً مجزا هستند.

افزایش شاخه ها در ایمان مسیحی به زمان جنبش اصلاحی پروتستان برمی گردد که جنبشی برای «اصلاح» کلیسای کاتولیک روم در قرن شانزدهم بود که از دل آن چهار سنت یا شاخه پروتستان ظهور کرد: لوتری، ریفرمد (اصلاح شده)، آناباپتیست، و انگلیکن. از بین اینها، شاخه های دیگری در طول قرون بوجود آمد.

شاخه ی لوتری به افتخار مارتین لوتر نام گذاری شد و بر پایه تعالیم او پایه ریزی شد. متدیست از این جهت این نام را بر خود گرفت که بنیان گذارش، جان وسلی، «روش هایی» برای رشد روحانی مطرح می کرد. . پرسبیترین ها به خاطر دیدگاه شان برای رهبری کلیسا این نام را گرفتند، واژه «بزرگ و یا ریش سفید» از واژه یونانی پرسبیتروس گرفته شده است. باپتیست ها به این دلیل این نام را گرفتند که همیشه بر اهمیت غسل تعمید تاکید داشته اند (واژه باپتایز در انگلیسی به معنی غسل تعمید دادن می باشد). هر شاخه ای در تعالیم یا مواردی که بر روی آنها بیشتر تاکید می کنند تفاوت اندکی با دیگر شاخه ها دارد، نظیر شیوه تعمید؛ امکان انجام مراسم شام خداوند برای همه یا فقط برای کسانیکه که شهادت (اظهاراتشان مبنی بر چگونگی گرویدن به مسیحیت) آنها توسط رهبران کلیسا تایید می شود؛ حاکمیت خدا در مقابل اراده آزاد در مقوله نجات؛ آینده اسراییل و کلیسا، واقعه ربوده شدن (یعنی زمانیکه همه ایمانداران چه مرده و چه زنده در آسمان به عیسی مسیح می پیوندند) قبل از دوره عذاب سخت (اتفاق های ناگواری به عنوان نشانه های آخر زمان توسط عیسی مسیح در کتاب مکاشفه پیش بینی شده است) در مقابل واقعه ربوده شدن بعد از دوره عذاب سخت؛ وجود هدایای «نشانه» در عصر مدرن (منظور: هدیه شفا، زبانها، معجزات، نبوت و…)، و غیره. تفاوت این شاخه ها هرگز روی مسیح به عنوان خداوند و منجی نیست بلکه صرفاً اختلاف نظراتی است توسط مردمی خداشناس، ولو دارای نقص، که به دنبال اکرام خدا هستند و می خواهند خلوص عقیدتی را مطابق وجدانهایشان و درک خود از کلام خدا حفظ کنند.

امروزه شاخه ها بسیار زیاد هستند. شاخه های اصلی که در بالا ذکر شدند انشعابات بی شماری را تولید کرده اند، از قبیل جماعت ربانی، اتحاد بشارتی و مسیحی، ناصریها، بشارتی مستقل، کلیساهای مستقل کتاب مقدس، و غیره. برخی از شاخه ها تاکیدشان بر تفاوتهای کوچک آموزشی است، اما بیشتر اوقات آنها صرفاً سبکهای مختلفی از پرستش را پیشنهاد می کنند که سازگار با سلیقه های مختلف مسیحیان است. اما اشتباه نکنید: ما به عنوان ایمانداران باید در پایه و اساس ایمانمان هم فکر باشیم، اما در ورای آن، آزادی عمل بسیار زیادی است در این که مسیحیان چگونه باید در کلیسا پرستش کنند. این آزادی عمل، سلیقه های مختلف مسیحیت را ایجاد کرده است. یک کلیسای پرزبیتری در اوگاندا دارای سبک پرستش بسیار متفاوتی از یک کلیسای پرسبیتری در کولورادو است، اما موضع تعلیماتی شان تقریباً یکسان است. گوناگونی چیز خوبی است، اما عدم اتحاد خیر. اگر دو کلیسا از لحاظ تعلیماتی با هم توافق نظر ندارند، نیاز به مذاکره و گفت و گو بر سر کلام است و همانطور که «آهن، آهن را تیز می تراشد» (امثال فصل ۲۷ آیه ۱۷) این به نفع همه است. اگر بر سر سبک و شیوه با هم مخالف هستند، بهرحال بهتر است که جدا بمانند. این جدایی، مسیحیان را از این مسئولیت که یکدیگر را محبت کنند معاف نمی کند (اول یوحنا فصل ۴ آیه های ۱۱ تا ۱۲) و نهایتاً باید در مسیح یکی و متحد باشند (یوحنا فصل ۱۷ آیه های ۲۱ تا ۲۲).

جنبه منفی شاخه های مسیحیت
بنظر می رسد که حداقل دو مشکل در رابطه با شاخه های مسیحی وجود داشته باشد. اول اینکه، در هیچ کجای کتاب مقدس نه تنها دستوری مبنی بر شاخه سازی وجود ندارد بلکه دستور بر حفظ اتحاد و ارتباط داده شده است. دومین مشکل این است که این درگیری ها و اختلاف ها باعث تفرقه و جدایی شده است. عیسی مسیح به ما گفت هر خانه ای که در آن تفرقه باشد پابرجا نخواهد ماند. همین اصل کلی باید در مورد کلیسا هم اجرا شود. کلیسای قرنتس مثالی می باشد که در آن جدایی و تفرقه بوجود آمده بود. عده ای پیرو پولس و عده ای نیز پیرو اپلس شده بوند :»به این ترتیب که بعضی از شما می‌گویند پیرو پولس هستند، و بعضی دیگر می‌گویند که طرفدار «اپلس» و یا «پطرس» می‌باشند؛ و عده‌ای نیز ادعا می‌کنند که فقط خودشان پیروان واقعی مسیح هستند» (اول قرنتیان فصل ۱ آیه ۱۲). تنها همین آیه نشان دهنده نظر پولس در مورد شاخه سازی در کلیسا و یا هر چیز دیگری که باعث جدایی و تفرقه می شود را بیان می کند. کمی جلوتر در آیه ۱۳، پولس سوال پر معنایی می پرسد:»شما با اینکار، در واقع مسیح را تکه تکه می کنید. آیا این پولس بود که برای آمرزش گناهان شما مصلوب شد؟ آیا کسی از شما به نام پولس تعمید گرفته است؟» (اول قرنتیان فصل ۱ آیه ۱۳) این آیه به وضوح به ما می گوید که پولس چه احساسی نسبت به این مسئله دارد، او (پولس) مسیح نیست، او کسی نیست که به صلیب کشیده شد و پیام او هرگز چیزی نبوده که باعث جدایی و تفرقه در کلیسا شود و یا کسی را به سمت پیروی از پولس به جای مسیح سوق دهد. قطعا بر اساس عقیده پولس، فقط یک کلیسا و یک گروه ایمانداران وجود دارد و هر چیز دیگری غیر از این فقط باعث تضعیف و نابودی کلیسا می شود (اول قرنتیان فصل ۱ آیه ۱۷). و حتی اظهارات خودش را بسیار قوی تر در اول قرنتیان فصل ۳ آیه ۴ بیان می کند و می گوید هر کسی که بگوید پیرو پولس است یا اپلس، در واقع ثابت می کند که هنوز در امور جسمانی است و از نظر روحانی رشدی نکره است.

زمانیکه به شاخه های مختلف مسیحیت نگاه می کنیم، شاهد یک سری مشکلاتی در این شاخه سازی در گذشته و امروز هستیم:

۱٫ شاخه سازی در نتیجه عدم توافق بر سر تفسیر کلام خدا می باشد. به عنوان مثال، عدم توافق بر سر معنی و هدف غسل تعمید. آیا تعمید گرفتن لازمه نجات یافتن است یا فقط سمبلی از فرایند نجات می باشد؟ شاخه هایی از مسیحیت وجود دارند که هر یک نظرهای مختلفی در مورد تعمید گرفتن دارند. در واقع، غسل تعمید- معنی آن، روش انجام آن و اینکه چه کسی می تواند تعمید بگیر و غیره- موارد اصلی در جدایی کلیساها و بوجود آمدن شاخه های مختلف شده است.

۲٫ اختلاف نظرها بر سر تفسیر کلام مقدس باعث رنجش یکدیگر می شود که همین منشا بگو مگو ها می شود و در نتیجه باعث ایجاد اختلاف می شود که در نهایت گواهی و شهادت کلیسا را از بین می برد و صورت آن را خراب می کند.

۳٫ کلیسا باید قادر باشد که مشکلات را در درون خود حل کند اما باز هم تاریخ نشان داده که این اتفاق نیفتاده است. امروز رسانه ها از اختلافات نظرهای ما استفاده می کند تا نشان دهد که ما در عقیده و هدف متحد نیستیم.

۴٫ شاخه ها توسط انسان و بر اساس علاقه و سلیقه شخصی مورد استفاده قرار گرفته اند. شاخه های زیادی وجود دارند که در حال تخریب خودشان می باشند چراکه کسانی سعی کرده اند تا نیت های شخصی خودشان را تحمیل کنند و باعث شده اند که آن شاخه به کفر کشیده شود.

۵٫ ارزش اتحاد، زمانی مشخص می شود که هدایای معنوی، توانایی ها و منابع ما روی هم گذاشته شوند تا پادشاهی خداوند را به گمشدگان معرفی کنیم. و این حقیقت در تضاد با تفرقه و ایجاد شاخه های مختلف می باشد.

یک ایماندار چه کاری باید انجام دهد؟ آیا باید تمامی این شاخه ها را نادیده بگیریم، به کلیسا نرویم و در خانه های خود عبادت کنیم؟ جواب هر دو سوال، خیر است. چیزی که ما باید در جستجوی آن باشیم گروهی از ایمانداران هستند که پیام انجیل را موعظه می کنند، جایی که شما بتوانید یک رابطه خاص و شخصی با خدا برقرار کنید، جایی که می توانید به خدمات بشارتی کتاب مقدس بپردازید و باعث شکوه و جلال خداوند شوید. کلیسا بسیار مهم است و همه ایمانداران باید به کلیسایی که همه معیارها و ملاک ها را اجرا می کنند تعلق داشته باشند. ما به روابطی نیاز داریم که فقط در کلیسا یافت می شوند، ما به حمایتی نیاز داریم که فقط کلیسا ارائه می دهد، و ما باید خداوند را چه بطور فردی و چه به صورت جمعی خدمت کنیم. کلیسایی را انتخاب کنید که شبان آن کلیسا بدون هیچ ترسی پیام انجیل را موعظه می کند و موعظه کردن آن را نیز توصیه می کند. به عنوان ایمانداران، عقاید و اصول اساسی وجود دارند که باید به آنها ایمان داشته باشیم، اما فراتر از آن آزاد هستیم که چگونه خدا را پرستش و خدمت کنیم. این آزادی عمل تنها دلیل خوب برای شاخه های مسیحیت می باشد. این تفرقه و اختلاف نیست بلکه تنوع و گوناگونی می باشد. تنوع و گوناگونی به ما اجازه می دهد که افرادی خاص در مسیح باشیم و اما اختلاف باعث نابودی می شود.

منبع: http://www.gotquestions.org

کتاب مقدس درباره رشد کلیسا چه می گوید؟

کتاب مقدس درباره رشد کلیسا چه می گوید؟
کتاب مقدس درباره رشد کلیسا چه می گوید؟
 اگرچه کتاب مقدس صریحاً به رشد کلیسا اشاره نمی کند، اما اصلِ رشد کلیسا می تواند از این گفته عیسی مسیح فهمیده شود: «تو پطرس، یعنی «سنگ» هستی، و من بر روی این صخره، کلیسای خود را بنا می‌کنم، و قدرتهای جهنم هرگز قادر به نابودی آن نخواهند بود. » (متی فصل ۱۶ آیه ۱۸). پولس تایید می کند که پایه و اساس کلیسا، عیسی مسیح است (اول قرنتیان فصل ۳ آیه ۱۱). عیسی مسیح همچنین سَرِ کلیسا (افسسیان فصل ۱ آیه های ۱۸ تا ۲۳) و همچنین حیات کلیسا است (یوحنا فصل ۱۰ آیه ۱۰). همچنین لازم به ذکر است که «رشد» می تواند لفظی نسبی باشد. انواع مختلفی از رشد وجود دارد که برخی از آنان ارتباطی با اعداد و ارقام ندارند.

کلیسا می تواند زنده و رو به رشد باشد حتی اگر شمار اعضای آن تغییری نکند. اگر افرادی که در کلیسا هستند در فیض و شناخت عیسی مسیح رشد کنند و تسلیم اراده او برای زندگی فردی و جمعی خود شوند، رشد حقیقی را تجربه می کند. در عین حال ممکن است کلیسایی هر هفته اعضای جدید به فهرستش اضافه کند و تعداد بسیار زیادی عضو داشته باشد اما از لحاظ روحانی راکد باشد.

هرگونه رشدی از یک الگوی خاص پیروی می کند. کلیسای محلی همانند یک موجود زنده در حال رشد، افرادی را دارد که کار کاشتن دانه را انجام می دهند (بشارت دهندگان)، افرادی که دانه های کاشته شده را آبیاری می کنند (شبان یا معلمان)، و افراد دیگری که از هدایای روحانی خود برای رشد اعضای کلیسای محلی استفاده می کنند. اما به خاطر داشته باشید که این خداست که سبب رشد می شود (اول قرنتیان فصل ۳ آیه ۷). کسانیکه می کارند و کسانیکه آبیاری می کنند، هر یک به اندازه زحمتی که می کشند پاداش دریافت خواهند نمود (اول قرنتیان فصل ۳ آیه ۸).

برای اینکه یک کلیسای محلی رشد کند باید تعادلی بین کاشت و آبیاری وجود داشته باشد، بدان معنی که در یک کلیسای سالم، هر فرد باید بداند که هدیه روحانی اش چیست تا بتواند در بدن مسیح (کلیسا) به بهترین شکل، وظیفه و کار خود را انجام دهد. اگر تعادل بین کاشت و آبیاری به هم بخورد، کلیسا آنگونه که خدا می خواهد موفق و شکوفا نخواهد شد. البته برای اینکه قدرت روح القدس در کسانیکه می کارند و آبیاری می کنند جاری شود نیاز به سرسپردگی و اطاعت روزانه از روح القدس است تا خداوند بتواند آنها را رشد دهد.

در پایان، نمونه و وصف یک کلیسای زنده و رو به رشد در اعمال رسولان فصل ۲ آیه های ۴۲ تا ۴۷ یافت می شود که: » در تعلیمی که رسولان می‌دادند و در آئین شام خداوند و دعا، با سایر ایمانداران مرتب شرکت می‌کردند. تمام ایمانداران با هم بودند و هر چه داشتند با هم قسمت می‌کردند. ایشان دارایی خود را نیز می‌فروختند و بین فقرا تقسیم می‌نمودند؛ و هر روز مرتب در خانۀ خدا باهم عبادت می‌کردند، در خانه‌ها برای شام خداوند جمع می‌شدند، و با خوشحالی و شکرگزاری هر چه داشتند با هم می‌خوردند، و خدا را سپاس می‌گفتند. اهالی شهر نیز به ایشان احترام می‌گذاشتند و خدا هر روز عده‌ای را نجات می‌داد و به جمع ایشان می‌افزود.» زمانیکه این موارد در کلیسا موجود هستند، کلیسا از نظر روحانی رشد می کند، خواه تعداد افراد افزایش پیدا بکند یا نکند.

منبع: http://www.gotquestions.org

کتاب مقدس درباره روش اداره کلیسا چه می گوید؟

کتاب مقدس درباره روش اداره کلیسا چه می گوید؟
کتاب مقدس درباره روش اداره کلیسا چه می گوید؟
خداوند در کلامش خیلی روشن می گوید که چگونه می خواهد کلیسایش در این دنیا سازماندهی و مدیریت شود. نخست اینکه، مسیح سَرِ کلیسا و رهبر است (افسسیان فصل ۱ آیه ۲۲؛ افسسیان فصل ۴ آیه ۱۵؛ کولسیان فصل ۱ آیه ۱۸). دوم اینکه، کلیسای محلی می بایست مستقل ، و دور از هر گونه نفوذ یا کنترل خارجی باشد و این حق و آزادی را داشته باشد که بدون مداخله سلسله مراتب افراد یا سازمانها توسط خودش مدیریت و کنترل شود (تیطوس فصل ۱ آیه ۵). سوم اینکه کلیسا باید توسط رهبریِ روحانی متشکل از دو گروه اصلی بزرگان و شماسان کلیسا اداره شود.

«بزرگان» از زمان موسی به عنوان هیات رهبری در میان اسراییل بودند. ما می بینیم که آنها تصمیمات سیاسی می گرفتند (دوم سموئیل فصل ۵ آیه ۳؛ دوم سموئیل فصل ۱۷ آیه ۴، ۱۵)، پادشاه را راهنمایی و نصیحت می کردند (اول پادشاهان فصل ۲۰ ایه ۷)، و نماینده مردم در مسائل روحانی بودند (خروج فصل ۷ آیه ۱۷؛ فصل ۲۴ آیه های۱ و ۹؛ اعداد فصل ۱۱ آیه های ۱۶، ۲۴ و۲۵). ترجمه اولیه یونانی عهد قدیم، سپتواجنت (هفتادگانی)، از واژه پرسبوتروس برای «بزرگ (ریش سفید)» استفاده کرده است. این همان واژه یونانی است که در عهد جدید نیز «بزرگ (ریش سفید)» ترجمه شده است.

عهد جدید بارها به بزرگانی اشاره می کند که در نقش رهبری کلیسا خدمت می کردند (اعمال فصل ۱۴ آیه ۲۳، فصل ۱۵ آیه۲، فصل ۲۰ آیه ۱۷؛ تیطوس فصل ۱ آیه ۵؛ یعقوب فصل ۵ آیه ۱۴) و ظاهراً هر کلیسا بیش از یک «بزرگ (یا به اصطلاح، ریش سفید)» داشته زیرا این واژه معمولاً به صورت جمع آمده است. تنها استنثنا مربوط به مواردی است که به دلایلی فقط یک «بزرگ» برگزیده می شده است (اول تیموتائوس فصل ۵ آیه های ۱، ۱۹). در کلیسای اورشلیم، «بزرگان» در کنار رسولان بخشی از رهبری بودند (اعمال فصل ۱۵ آیه ۲ تا فصل ۱۶ آیه ۴).

به نظر می رسد که جایگاه «بزرگان» با جایگاه episkopos (ناظر یا اسقف) یکی بوده (اعمال فصل ۱۱ آیه ۳۰؛ اول تیموتائوس فصل ۵ آیه ۱۷). اصطلاح «بزرگان» اشاره به شان این منصب دارد، درحالیکه اصطلاح «اسقف یا ناظر» اقتدار و وظایف این منصب را توصیف می کند (اول پطرس فصل ۲ آیه ۲۵، فصل ۵ آیه های ۱ تا ۴). پولس در فیلیپیان فصل ۱ آیه ۱ به اسقفان و شماسان درود می فرستد اما اشاره ای به «بزرگان» نمی کند، احتمالاً به این دلیل است که «بزرگان» مانند اسقفها هستند. همچنین، اول تیموتائوس فصل ۳ آیه های ۲، ۸ شرایط لازم برای اسقفان و شماسان را شرح می دهد اما اشاره ای به «بزرگان» نمی کند. به نظر می رسد که تیطوس فصل ۱ آیه های ۵ تا ۷ نیز این دو منصب را در یک رتبه قرار داده است.

جایگاه «شماس» از واژه diakonos می آید که به معنی «از میانِ زمین» است و به عنوان رهبرِ خادم کلیسا است. با وجود اینکه شریط لازم برای جایگاه شماس از جهات بسیاری مشابه با «بزرگان» است اما شماسان متمایز از «بزرگان» هستند (اول تیموتائوس فصل ۳ آیه های ۸ تا ۱۳). وظیفه شماسان یاری رساندن به کلیسا در همه موارد می باشد که در فصل ۶ اعمال ذکر شده است.

واژه poimen که «شبان» یا کشیش ترجمه شده، فقط یکبار در عهد جدید در اشاره به رهبر انسانی کلیسا بکار رفته و در افسسیان فصل ۴ آیه ۱۱ آمده است: «به بعضی از ما، عطای خاص یک رسول را داده است؛ به عده‌ای این عطا را داده است که از خدا پیغام دریافت کنند و آن را به دیگران اعلان نمایند، به برخی استعداد فوق‌العاده داده است که مردم را بسوی خدا هدایت کنند و به برخی دیگر این توانایی را داده است که مانند یک شبان، از قوم خدا مراقبت کنند و ایشان را رهبری نمایند و تعلیم دهند.». اکثرا، دو اصطلاح «شبان» و «معلمان» را با هم تلفیق می کنند به طوریکه اشاره به یک جایگاه واحد یعنی «شبان معلم» می کند. احتمالا یک «شبان معلم» شبان روحانی یک کلیسای محلی خاص بوده است.

از متن های بالا به نظر می رسد که همیشه جمعی از بزرگان وجود داشته اند، اما این واقعیت نیز نفی نمی شود که خداوند به برخی از بزرگان هدیه تدریس داده، در حالیکه به برخی دیگر هدایای مدیریت، دعا و غیره را داده است (رومیان فصل ۱۲ آیه های ۳ تا ۸؛ افسسیان فصل ۴ آیه ۱۱). و این را نیز نفی نمی کند که خدا آنها را به خدمتی فراخواند که از هدایای معنوی خویش برای خدمت به کلیسا استفاده نمایند (اعمال فصل ۱۳ آیه ۱ تا ۲). از اینرو، ممکن است یک «بزرگ کلیسا» در جایگاه «شبان» ظاهر شود، دیگری با اعضا در تماس باشد چرا که هدیه «همدردی کردن» دارد، درحالیکه دیگر «بزرگان» مدیریت سازمانی انجام می دهند. بسیاری از کلیساهایی که از هیئت شبان و شماس تشکیل شده اند، وظایف گروه «بزرگان» را انجام می دهند و در وظیفه خدمت به کلیسا سهیم می شوند و در تصمیم گیری با هم عمل می کنند. همچنین تصمیم گیری ها در کتاب مقدس کاملاً به صورت جمعی و مشارکتی بوده است. بنابراین، یک «رهبر دیکتاتور» که همه تصمیم ها را به تنهایی می گیرد ( چه اسقف، شبان و یا بزرگ کلیسا) به هیچ وجه بر اساس و منطبق بر کتاب مقدس نیست (اعمال رسولان فصل ۱ آیه های ۲۳، ۲۶؛ اعمال رسولان فصل ۶ آیه های ۳، ۵؛ اعمال رسولان فصل ۱۵ آیه های ۲۲، ۳۰؛ دوم قرنتیان فصل ۸ آیه ۱۹). بنابراین کلیسایی که با گروهی هدایت می شود که اهمیتی برای مشارکت بزرگان یا رهبران کلیسا در تصمیم گیری قائل نمی شود، نیز بر خلاف کتاب مقدس است.

در مجموع، کتاب مقدس تعلیم می دهد که رهبری کلیسا شامل جمعی از بزرگان (اسقفها یا ناظران) در کنار گروهی از شماسان که کلیسا را خدمت می کنند، است. اما تضادی هم با این موضوع ندارد که یک نفر از جمع بزرگان کلیسا در نقش «شبان» انجام وظیفه کند. خدا برخی را فرا می خواند تا به عنوان یک «شبان معلم» خدمت کنند (همانطور که در اعمال ۱۳ برخی را فراخوانده تا مبشر باشند) و آنان را به عنوان هدیه به کلیسا می دهد (افسسیان فصل ۴ آیه ۱۱). از اینرو، کلیسا ممکن است تعداد زیادی «بزرگ کلیسا» داشته باشد اما الزاما همه بزرگان برای جایگاه شبانی فرا خوانده نمی شوند. اما «بزرگی» که شبان یا شبان معلم است، قدرت بیشتری نسبت به دیگر بزرگان در تصمیم گیری ندارد.

منبع: http://www.gotquestions.org