چرا خداوند اجازه می دهد کودکان رنج و درد را تحمل کنند و بمیرند؟ (بخش دوم)

چرا خداوند اجازه می دهد کودکان رنج و درد را تحمل کنند و بمیرند؟ (بخش دوم)
چرا خداوند اجازه می دهد کودکان رنج و درد را تحمل کنند و بمیرند؟ (بخش دوم)

چرا خدا ما را طوری نساخت که نتوانیم گناه کنیم؟

هر شخص آزاد و مختار آفریده شده تا بتواند در مورد سرنوشت خویش به انتخاب و تصمیم گیری دست بزند. تردیدی نیست که خدا می توانست طوری انسان را خلق کند که قادر به گناه نباشد، اما اگر چنین کرده بود، ما انسان نبودیم، بلکه مانند ماشین یا عروسک کوکی می شدیم!

مثلا خدا تکمه را فشار می داد و ما جواب می دادیم:»سلام. صبح بخیر. خدایا، دوستت دارم». در ضمن، دیگر عشقی وجود نداشت. عشق امری داوطلبانه است. انتخاب های ما داوطلبانه است. آیا دوست داشتید خدا شما را مانند عروسک کوکی می ساخت؟

خداوند در دانایی مطلق خویش می دانست که در دنیایی که انسان ها از آزادی برخوردارند، رضایت و خشنودی به مراتب عمیق تر و باشکوه تر از دنیایی است که انسان ها را مانند عروسک و آدم آهنی در خود جای داده است.

زیر سئوال بردن اراده آزاد انسان، منطقی نیست. اراده آزاد هدیه ای است از جانب خداوند به انسان. همان طور که اشاره گردید، انسان مانند عروسک کوکی آفریده نشد. نباید اشتباه استنباط کنیم: اراده یک چیز است و «قدرت اراده» بحث دیگری است که ملحدها همواره آن را مطرح می کنند. «قدرت اراده» یعنی حذف خدا و تلاش و کوشش برای رسیدن به اهداف مورد نظر انسان. اراده یعنی توانایی داشتن در انتخاب (هم چنین همت و تلاش هم معنی می دهد). اگر خدا به انسان اراده نداده بود، هرگز درخت معرفت نیک و بد را در باغ عدن قرار نمی داد، چون انسان فاقد اراده بود. بنابراین، آزمایش اراده (چیزی که انسان نداشت) لزومی نداشت.

باید توجه داشت که رابطه خدا و انسان بر اساس محبت است و نه جبر و زور. اگر انسان اراده نداشت، پس عشق و وفاداری هم مفهومی نداشت. مطابق نگرش کتاب مقدس انسان باید وفاداری خود را به خدا ثابت کند. البته روح القدس (روح خدا) قدرت انجام دستورات الهی را به ما می دهد، اگر بخواهیم با خدا زندگی کنیم.

آیا خدا قادر به کنترل و مهار مشکلات جهان است؟

اگر خدا نتواند چیزی را کنترل کند، اکنون باید زمین به سمت خورشید برود و سیارات به یکدیگر برخورد کنند! حوادث طبیعی هیچگاه اتفاقی و تصادفی نیست و خدا را هرگز غافلگیر نمی کند. خدا قادر است آینده را بببیند.

یک مخترع می تواند آنچه را طراحی کرده و ساخته است، عیب یابی و تعمیر کند. زمانی که خدا دنیا را آفرید، همه چیز عالی بود. نتیجه گیری منطقی آن است که بپذیریم که زمان، فضا و ماده از خودشان نمی توانستند به وجود آیند، بلکه از «علت» که ازلی، نامحدود و غیرمادی است، آفریده شده اند. اگر این «علت» فیزیکی بود و در چارچوب و کنترل قانون طبیعت قرار داشت، هرگز نمی توانست خالق باشد. «علت» ازلی، نامحدود و غیر مادی است.

خداوند برای رفع مشکلات ناتوان نیست. یکی از خصوصیات او قادر مطلق است. او دنیا را با قدرت شگفت انگیزش آفرید. خلقت، قدرت خدا را نشان می دهد.

پرسش مخالفان: چرا خدا برای رفع مشکلات جهان اقدامی نمی کند؟

اگر خدا بخواهد در اراده آزاد انسان دخالت کند، همین مخالفان وجود خدا اعتراض خواهند کرد که چرا خدا در امور روزمره مداخله می کند. اگر خدا شخص متخلف را به هنگام ارتکاب جرم مجازات کند، مخالفان باز هم اعتراض می کنند که چرا خدا به او فرصت نداد. شاید به مرور زمان، اصلاح می شد. اگر خدا همین امروز دست به اصلاحات مفید بزند و عدل و انصاف در دنیا حاکم شود، از آن جا که درون انسان ها به علت سوء استفاده از اراده آزاد و نافرمانی از خدا، شریر و منفی شده است، ساعاتی بعد از برقراری عدالت و انصاف، اشخاصی مرتکب جرم و جنایت می شوند و دوباره اوضاع بی ثبات می شود. ابتدا باید درون انسان تغییر یابد. تغییر وضع ظاهر، کمکی به حل مسئله نمی کند.

خدا هر کاری لازم را برای ما انجام داده است تا بخشیده شویم، فدیه بیابیم، طاهر شویم و برای آسمان مناسب گردیم. تنها چیزی را که باقی می ماند این است که هدیه نجات را از خدا دریافت کنیم. حتی خدا ما را با مشکلات و بحران ها مواجه می سازد تا به خود آییم، از خودخواهی و ارتکاب گناه دست برداریم و به سوی خدا بازگشت نماییم. اگر آن را رد کنیم، خدا راه دیگری نخواهد داشت جز این که انتخاب خودمان را به ما دهد.

چرا خدا اجازه می دهد مشکلات در جهان وجود داشته باشد؟

یک. گناه عواقب و پیامدهای وحشتناکی دارد، همان گونه که رفتار نیکو تاثیر مثبت و مفیدی بر خانواده و جامعه می گذارد. اگر مردم گناه کنند و قوانین را نادیده بگیرند و اتفاقی رخ ندهد، اطاعت از خدا معنا و مفهوم خود را از دست می دهد. به عبارت دقیق تر، مشکلات جهان ناشی از خدا نیست، بلکه ریشه آن افراد خطاکار می باشند. کسانی که خودرای و نامطیع می باشند. افرادی که قلب شان از آن خدا نیست.

دو. گاهی تا وقتی تاثیر منفی یک نگرش، مشاهده و احساس نشود، مردم هرگز از آن ایدئولوژی دست نمی کشند. اتفاقات ناگوار و ناخوشایند سبب می شود که انسان ها درباره آن نگرش تجدید نظر کنند. مثلا در دوران انقلاب کمونیست ها در شوروی سابق، همه تحت تاثیر تئوری مارکس بودند. اما در طی دوران هفتاد سال اختناق و دیکتاتوری، مردم شوروی و اروپای شرقی متوجه نقاط ضعف نگرش مارکس شدند. هزاران سال قبل از انقلاب کمونیستی، کتاب مقدس بارها درباره حکومت های ضد خدا هشدار داده بود. اما مردم آن سرزمین ها، نگرش مارکس را ترجیح دادند. اگر هیتلر و استالین و مائو به فرمان مسیح که محبت و صلح و دوستی به همنوع است توجه نشان می دادند، هر کدام میلیون ها نفر را به قتل نمی رساندند. این اتفاقات ناگوار رخ داد تا امروز بسیاری از طرفداران پرو پاقرص آنان نباشند.

باید توجه داشته باشیم که انسان با حق انتخابی که دارد، سرنوشت خویش را تعیین می کند. خدا فقط انتخاب خودمان را به ما می دهد. علاوه بر این، این نکته ای است که در مناسبات روزمره بارها تجربه کرده اید. شخصی به نظر انسان خوبی است، اما بعد از مدتی همنشینی، درمی یابید که آن شخص مکار و حیله گر است.

سه. خدا اجازه می دهد اتفاقاتی رخ دهد تا برای پیشگیری از آن اقدام کنیم. مثلا ریشه قحطی، ضعف مدیریت و برنامه ریزی است. به یاد بیاورید زمانی که یوسف قحطی را در مصر پیشگویی کرد، راه حل هم ارائه داد: ذخیره محصولات. باستان شناسان کانال های آب را در مصر کشف کردند که برای آبیاری زمین های کشاورزی، ذخیره آب و هم چنین جلوگیری از طغیان رود ها ساخته شده بودند. بنابراین، مدیریت و برنامه ریزی یک اصل اساسی است. اگر حکومتی توجهی به مدیریت آب و غذا ندارد، چرا مخالفان، خدا را مقصر قلمداد می کنند؟

اگر مردم ژاپن به یکی از سرزمین های قحطی زده مهاجرت کنند، پس از چند سال آن سرزمین آباد خواهد شد و غذا و آب فراوان. از کشورهای مختلف هم برای به آن سرزمینی که در گذشته نه چندان دور قحطی زده بود، مهاجرت می کنند.

تاثیر منفی آلودگی هوا بر لایه اوزن، توازن آب و هوا را برهم زده. در نتیجه آسیب دیدگی لایه اوزن، شاهد واقعه خطرناکی در شمال روسیه در سال ۲۰۱۳ بودیم. شهاب سنگ بزرگ به نقطه ای اصابت کرد و بیش از هزار نفر زخمی شدند.

در ایالت کالیفرنیا یا ژاپن زلزله های متعدد رخ می دهد. اما در اکثر موارد بدون تلفات و خسارات قابل ملاحظه است. این در حالی است مکزیک که در همسایگی آمریکا است، با هر زلزله شدید تلفات و خسارات و فراوانی را متحمل می شود. احداث ساختمان ها با رعایت اصول استاندارد، تلفات و خسارات را به شدت کاهش می دهد. ۱۲ ژانویه ۲۰۱۲ در هایتی زلزله رخ داد و حداقل ۲۰۰۰۰۰ نفر جان باختند. جالب است بدانید که فقط تعدادی از ساختمان های دولتی تخریب نشد.

تلفات و خسارات ناشی از سونامی در ژاپن به این علت رخ داد که کارشناسان و مهندس ها احتمال وقوع سونامی را یک درصد می دانستند. آن ها تپه ها و صخره ها را به زمین صاف و مسطح تبدیل کردند، در نتیجه بعد از وقوع زلزله شدید، موج قدرتمند سونامی به راحتی وارد شهرها شد. هیچ گونه کانال در اطراف شهرها ساخته نشده بود. اشتباهات مهندسی منجر به فاجعه هولناک گردید.

امروزه سازمان ها و نهادهای بسیاری به مناطق محروم کمک رسانی می کنند. آیا این لطف و حمایت خداوند را نشان نمی دهد؟ اگر مخالفان خدا واقعا دلسوز همنوع خود هستند، داوطلبانه به این گونه سازمان ها ملحق شوند.

چهار. مشکلات و بحران ها ناشی از گزینه های اشتباه و نقاط ضعف انسان ها است. انسان کامل نیست، اما می توان با پرهیز از انتخاب های غلط و یافتن راه حل، نقاط ضعف را از بین برد. به یاد آورید: کودکان از درد آمپول گریزان هستند، اما تزریق آمپول به نفع سلامتی آنان است.

پنج. ملحدها واژه های درد و رنج، آسیب دیدگی را شرارت و بدی می نامند. در حالی که غالب اوقات، درد و رنج حاصل از مشکلات مفید و سودمند است. مشکلات لزوما شرارت محسوب نمی شوند. معمولا مشکلات باعث آگاهی و اصلاح افراد می شود.

واقعیت آن است که مشکلات ما را به جلو هل می دهد و باعث تغییر وضعیت زندگی می شود. مثلا مشکلات مالی مردم را به خود می آورد تا به ادامه تحصیل و یادگیری حرفه و فن روی آورند و خود را در محل کار ارتقاء دهند.

شش. وقایع ناگوار سبب می شود تا مردم از خودخواهی دست بردارند و به یکدیگر کمک کنند و به خدا توجه نشان دهند. با تحمل درد و رنج، می توانیم دیگران را بهتر درک کنیم و برای خدمت و مشاوره به آن ها علاقه نشان دهیم. بدین ترتیب محبت خدا از طریق کمک ما به دیگران ظاهر خواهد شد.

هفت. اختراعات و کارهای بزرگ توسط کسانی انجام گرفته که اشتیاق شدیدی برای رفع مشکل داشته اند.

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

چرا خداوند اجازه می دهد کودکان رنج و درد را تحمل کنند و بمیرند؟ (بخش اول)

چرا خداوند اجازه می دهد کودکان رنج و درد را تحمل کنند و بمیرند؟ (بخش اول)
چرا خداوند اجازه می دهد کودکان رنج و درد را تحمل کنند و بمیرند؟ (بخش اول)

هر سال حداقل ده میلیون کودک به علل قحطی، جنگ، بیماری، سوانح طبیعی و تجاوز جنسی می میرند. در نتیجه، مخالفان وجود خدا پرسش هایی را مطرح می سازند از قبیل:
اگر خدای نیکو وجود دارد چرا اجازه می دهد تا نوزادان و کودکان مورد رنج و ستم واقع شده و بمیرند؟

اگر خدا برای زندگی هر انسان هدف نیکو در نظر گرفته، چرا کودکان در همان اوایل زندگی جان خود را از دست می دهند؟

چرا خدا به هنگام جنایت و تجاوز، از کودکان محافظت به عمل نمی آورد؟

چرا کودکان باید درد و رنجی را متحمل شوند، که دلیل آن را نمی فهمند؟

چرا کودکان بدون آموزش و تجربه کافی از مقابله با ظلم و ستم و تجاوز، بایستی به قتل برسند؟

قبل از پاسخ، ابتدا مخالفان وجود خدا بایستی درباره نگرش شان به عالم هستی تفکر کنند:
اگر خدا وجود ندارد و دنیا بر اساس شانس و تصادف شکل گرفته، بنابراین اساس عالم هستی بر مبنای امور اخلاقی نیست. اگر فرض کنیم که انسان جز حیوانی برتر مفهوم دیگری نداشته باشد و فقط فرآورده محیط خودش باشد، پس می تواند برای هر کاری که انجام می دهد، از زیر مسئولیت اخلاقی شانه خالی کند.

بنابراساس این نگرش، وقتی خدایی وجود ندارد، نمی توان وجود شرارت و بدی را به خدا نسبت داد و اعتراض کرد که چرا او برای حل مشکلات هیچگونه اقدامی نمی کند. پرسش اصلی این است: اگر خدا وجود ندارد، چرا شرارت و بدی وجود دارد؟ شانس و تصادف ذهن ندارد. آن برای آینده برنامه ریزی نمی کند. آن بینش و بصیرت و دیدگاهی ندارد. هم چنین زندگی پس از مرگ هم وجود ندارد. ملحدها هیچ گونه پاسخی به سئوالات زیر ندارند:

چگونه ماده به وجود آمد؟

منشاء زندگی کجاست؟ مفهوم بشریت چیست؟

معنی و مقصد انسان چیست؟

پس شرارت و بدی جزء ذات این دنیا است. مثلا در طول تاریخ، کسانی تحت عنوان دین و خدا به مردم ظلم کرده اند، در واقع خدای آنان مقصر نبوده، بلکه آن خدا محصول و زاییده شرارت و بدی است که منشاء آن از ذات عالم هستی ناشی می شود. به عبارت دیگر، اگر خدا وجود ندارد و شرارت فعال است، شانس و تصادف که سبب خلق عالم هستی شده، مقصر اصلی تلقی می شود.

اگر خدا وجود ندارد، بدی و شرارت دنیا را نه معتقدان به خدا می توانند حل کنند و نه کسانی که وجود خدا را انکار می کنند. بر طبق نگرش مخالفان وجود خدا، انسان در این عالم هستی تنها است و باید به تنهایی با مشکلات این جهان دست و پنجه نرم کند.

پس چرا مخالفان وجود خدا از دست خدایی عصبانی و شاکی هستند که وجود خارجی ندارد؟ چرا وقت گرانقیمت خودشان را درباره چیزی هدر می کنند که وجود ندارد؟ ملحدها فقط بهانه می آوردند.

واقعیت آن است که اگر از شانس طوری صحبت کنیم که گویی در مورد یک عامل سخن می گوییم، در واقع موضوع را از یک مفهوم علمی به یک مفهوم خرافی و اسطوره ای تغییر داده ایم. حتی خود داروین در فصل ششم از کتاب»منشاء انواع» تحت عنوان «مشکلات نظریه» چنین می گوید:»این فرض که چشم و تمام اجزای آن با هم کار کنند که در اثر انتخاب طبیعی شکل گرفته است، باید اذعان کنیم که تا بالاترین درجه باطل است».

امروزه حتی رهبران مخالفان خدا نظیر ریچارد داوکینز و استیون هاوکینگ، «شانس و تصادف» را عامل پیدایی عالم هستی نمی دانند. استیون هاوکینگ (فیزیکدان انگلیسی) معتقد است که عالم هستی به طور کاملا تصادفی و شانسی پدید نیامده، بلکه طراحی هوشمند عامل پیدایی عالم بوده است.

هاوکینگ در کتابش تحت عنوان «تاریخ زمان» فصل هشتم صفحه ۱۲۷ (نسخه انگلیسی) می گوید:»اگر الگوی بیگ بنگ به عنوان آغاز عالم هستی درست باشد، وضعیت اولیه عالم هستی باید به گونه ای دقیق انتخاب شده باشد. توجیه این امر که چرا عالم هستی درست به این شکل آغاز شده، بسیار دشوار است، مگر این که آن را به خدایی نسبت دهیم که قصد داشت موجوداتی هم چون ما بیافریند». در واقع هاوکینگ می گوید که در پشت پرده چیزهایی می گذرد. این که طرحی در پس همه چیز است و انسان را به شگفتی وا می دارد.

چگونه هاوکینگ به چنین نتیجه ای رسیده؟ شکی نیست که در خلوت خودش دو دو تا چهار تا کرده و نتیجه گرفته که منطقی ترین توضیح این است که عالم هستی طراح و خالق داشته است.
داوکینز و هاوکینگ جزئیات «طبیعت هوشمند» را تشریح نکرده اند.

در نتیجه این سئوال مطرح می شود که چرا طبیعت هوشمند که عالم هستی را با دقت و ظرافت بی نظیر ساخته است، با انسان ارتباط برقرار نمی کند؟ چرا این طبیعت هوشمند کتاب و پیامبران ندارد؟ اصلا هاوکینگ و داوکینز چگونه به وجود این طبیعت هوشمند پی برده اند؟ منطقی ترین پاسخ این است که آن ها به وجود خدا اعتقاد دارند.

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ